X
تبلیغات
رایتل

نیمه گمشده
 
 
 
 
 
 
قطعه گم شده تنها نشسته بود ...
در انتظار کسی که از راه برسد
و او را با خود جایی ببرد
راه سبز زندگی ... طراحی محمد جانبلاغی

بعضی ها با او جور در می آمدند ...راه سبز زندگی ... طراحی محمد جانبلاغی


ادامه مطلب...

تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:



تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

قلبم را عصب کشی کرده ام ...

دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد

و نه از گرمی آغوشی می تپد




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط هه ژار
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:



تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

اعتبارخود را
 هرگزدرمیدان مقایسه ی خویش با دیگران
 مشکن
 که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه.
...  

وآرمان های خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که «بهترین» در زندگانیت
چگونه معنا می شود.
 

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
برآنها چنگ درانداز، آنچنان که
بر زندگی خویش
که بی حضور آنها، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد.
 

با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابه لای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود.
 

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.
 

و هرگز امید از کف مده
آن گاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری.
 

همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد
که قدم های تو باز می ایستد.
 

و هراسی به خود راه مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است.
 برخیز و بی هراس خطرکن،
در هر فرصی بیاویز.
 

و هم بدین سان است که به مفهوم «شجاعت»
دست خواهی یافت.
آن گاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هرچه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
وهرگاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند.
 

رویاهایت را فرو مگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
وبی امید، زندگی را آهنگی نباشد.
 

از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سر منزلِ مقصود را گم کنی.
 

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفراست
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاری ست.




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

عمیق ترین کلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه. 
 

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است ... از بین ببرش. 
 

سرکش ترین کلمه "هوس" است ... بآ آن بازی نکن. 
 

خود خواهانه ترین کلمه "من" است ... از ان حذر کن. 
 

ناپایدارترین کلمه "خشم" است ... ان را فرو ببر. 
 

بازدارترین کلمه "ترس" است ... با آن مقابله کن. 

 

با نشاط ترین کلمه "کار" است ... به آن بپرداز. 
 

پوچ ترین کلمه "طمع" است ... آن را بکش. 
 

سازنده ترین کلمه "صبر" است ... برای داشتنش دعا کن   

 

روشن ترین کلمه "امید" است ... به آن امیدوار باش   

 

محکم ترین کلمه "پشتکار" است ... آن را داشته باش   

 

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است ... مراقب آن باش.




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

پذیرش نمایندگی  

.:: قابل توجه عزیزانی که مایل به دریافت نمایندگی محصولات راه سبز زندگی هستند ::. 

لطفا جهت دریافت محصولات با شماره زیر با ما تماس حاصل فرمایید. 

09146356۵09

09149802987

پی نوشت1: مدیر محترم پارسا سیستم من به وب سایت شما مراجعه کردم و لی محصولاتی  در سایت شما نبود.

پی نوشت2: جهت تهیه محصولات ما به فروشگاه راه سبز زندگی مراجعه فرمایید.




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

 

 

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...



مورچه و سلیمان


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...
چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...



آیینه و شیشه


جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست ...
عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟
گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟
گفت: خودم را می بینم !
عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی !
آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی
این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :
وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند.
اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند !
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری ...



مفهوم خانواده

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.
دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو ...

کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...
آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟
اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟
و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !
اینطور فکر نمی کنید؟!
به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!

منبع: پرشین استار




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 توسط عمو تقی

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی csi:crime scene investigation است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:


یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید و پاسخ صحیح:



ادامه مطلب...

تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

- بپرسید پاسخ خواهید گرفت، جستجو کنید پیدا خواهید کرد، به در بکوبید به رویتان باز خواهد شد.

2- چاره مقابله با افکار همراه با استرس آن است که هر گاه چنین افکار نادرسی به ذهن شما خطور کرد اندکی تأمل کنید . چشمانتان را ببندید . یک نفس عمیق بکشید چشمانتان را به سمت بالا حرکت دهید و در ذهنتان بگویید « باطل باطل» با این کار آن عامل استرس را در نطفه خفه خواهید کرد . این روش راه حل خوبی برای پیشگیری از هر گونه افکار منفی است.

3- نیرویی وجود دارد که تمام تصمیمات شمارا کنترل می کند، اینکه چه کاری انجام خواهید داد یا انجام نخواهید داد را تعیین میکند و اینکه در مورد وقایع زندگی تان چه احساسی داشته باشید را مشخص می کند و این نیرو نیروی اعتقاد شماست . وقتی به چیزی اعتقاد دارید به مغزتان فرمانی قطعی می دهید تا به طرزی خاص عکس العمل نشان دهد

4- هم اکنون با آرامش و شادی و مسرت باطنی در رفاه و آسایش یکی و هماهنگ شده ام مطمئن هستم و می دانم که از این لحظه به بعد بسان مغناطیسی نیرومند قدرت فکری من احیاء می شود و خواسته های من در درون و در بیرون متجلی می شود .

5- تمرکز در مغز و نفس و باطن اعجازهایی را در زندگی تان خلق می کند که خود در آنها در شگفت می مانید . بادی که بر قایق شناور بر آبهایی حیات می وزد یا آنرا به صخره ها می کوبد و یا به ساحل امن و نجات رهنمون می شود.

6- مهم نیست که اینک در جستجوی چه هستید مهم آن است که هر چه را میخواهید در باطن و درون شماست. آنچه را در جستجوی آن هستید صادقانه و با ایمانی راسخ طلب کنید تا جوابش را دریافت کندی این را دعای علمی می نامند وقتی که با ناله و زاری التماس می کنید این موضوع را قبول کرده اید که هنوز نمی دانید چه می خواهید و در نتیجه احساس ندانستن و کمبود بیش از پیش تنگنا و محدودیت و نکبت را به همراه می آورد.

7- اگر خود را به عشق و مهر پروردگار بسپارید مصونیتی برای خود ایجاد خواهید کرد که هر چه بخواهید همان خواهید ستاند

8- روزی سه یا چهار بار در مکانی آرام بنشینید و به مدت چند دقیقه این سخنان را تکرار کنید « من در دایره عشق و محبت پروردگار قرار دارم و رایحه هستی بخش آفریدگار مرا در بر می گیرد و نوازشم می کند و سرمستم می سازد و زندگی شاد و خوشی دارم و نام خدا را که به زبان می آورم احساس می کنم که او مراقب و حامی من است و هر مصیبت و بلایی از من دور می شود و مصونیت و امنیت پیدا می کنم .

9- همان کار را انجام بده که از آن واهمه داری و میترسی و بی تردید مرگ وحشت و هراست حتمی خواهد بود.



ادامه مطلب...

تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

حضرت محمد(ص) می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیک خطاب کنید"

آن چه می گوییم در حقیقت فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند.

من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت در سطی وسیع انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.

امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.



ادامه مطلب...

تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند.

آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.

اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند.
اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد.
68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد!؟

خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟
بسیار عالی است! امتحان کنید.
خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود.
ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و ...

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم.
ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.



ادامه مطلب...

تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:

خوددار
اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد

تدافعی
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند

متفکر
گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.
بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است

دقیق
وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است

دودلی
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند

بی گناه
دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته باشد

مطمئن
دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند

مرموز
دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد

ظاهر ساز
در این حالت شخص آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمیشود

مالکیت
قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و (...شانه حالت مالکیت است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد

اعتماد به نفس
تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود همه ماجرا را میداند




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشته باشیم که جذابیت چیزجـــــدایی از زیبایـی اســـــت
یک فر می تواند چهره خیلی زیبایی نداشته باشد ولی فوق العاده جذاب باشـــــــــد و همچنین
می تواند خیلی زیبا باشد ولی اصلآ جذاب نباشد و معلومه کدام یک از اینها دوست داشتنی تر است . جذابیت و گیرایی یک ویژگی کسب کردنی و بدست آوردنی است که بـــعضیها آگاهانه یا ناآگاهانه آنرا بدست می آورند وبه آن دامن میزنند
حالا ببینیم چگونه میشود جذاب بود
ظاهری آراسته داشته باشید :
مرتب باشید .تمیز باشید.هماهنگی و پاکیزگی شما، نا خـــــــود آگــــــاه شما را جذاب می کند
بعضی ها به غلط و بر اساس تصویری نادرست ، برای جذاب شدن با بدبختی به فرمهای عجیب و غریب لباس می پوشند. آنچه مهم است این است که مرتب و تمیز و هــــــماهنگ و در عیـــــــــــــــــن حــال ساده باشید تمیزی و اطوی لباس شما ، تاثیر روانی خاص روی افراد می گذارد کسانی که به ظاهر و آراستگی خود ، توجهی ندارند از جذابیت و نفوذ و تاثیرگذاری خــــــود کاسته اند. کثیف بودن - ژولیده بودن و نامرتب بودن حتی حرفهای قشنگ و درست و مثبت شما را بی مقدار و خفیف می کند
بیشتر سکوت کنید :
غالبآ افراد برای اینکه جذابتر شوند ، بیشتر شلوغ میکنند و به خطا می روند.سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت ، فرد ، پیرامون خود خلاء ایجاد می کــــند و هر خلایی ، جذابیت را سبب می شود اساسآ آنچه جذب و جذابیت را سبب می شود خلاء است. آنها که بیشتر صحبت می کنند و فراوان حرف می زنند از جذابیت خود می کاهند.ضـــــــمن آنکه سکوت و گوش دادن بیشتر ، به واقع شما را عاقلتر و با تجربه و قابل اطمینان تر معرفی می کند که زمینه ای مساعد برای صمیمیت است.
نرم و ملایم سخن بگویید :
وقتی نرم و ملایم سخن می گویید ، جذاب و محبوب می شوید . جذابیـــــت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد به خلاء ، آرامش و ملایمت مرتبط است.جیغ نزنید. داد و هوار نــکـــــنید. خود را به در و دیوار نکوبید .
آدمهای عصبی و خشن و داد و هواری برای صمیمیت ، نا منــــــــاسب و غیر قابل اعتمادند.
فرد محترمی باشید :
بی احترامی به خود ، به دیگران و بی احترامی و بی ادبی در کلام و رفتار همه از جذابیت شما می کاهد. شما هم در ظاهر آراسته اید و هم در باطن وارسته اید . افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از درون موج می زند کسانی که به هتاکی و ناسزا گفتن زبان می گشایند و به تحقیر و تمسخر دیگران مشـــغولند ، شاید به ظاهر جذابیتی کمرنگ داشته باشند اما این جذابیت جنبه روانی ندارد و تاثــــیر ذهنی مطلوبی نمی گذارد. محترم و مودب و با شخصیت باشید ، خود به خود جذاب می شوید.
زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید :
شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی و جذابیت شما می کاهد چراکه شوخی فراوان به تـــدریج مرزهای بایسته را از بین می برد ، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بساکه به بی احترامی خود و دیگران منجر می شود. متبسم باشید که تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم ، سنگینی و متانت است و جذابیت . ولی در خنده و شوخی فراوان ، سبکی
است و کاهش جذابیت
قاطعیت یعنی جذابیت :
کسانی که شخصیت قاطعی دارند ، هدفهای مشخص و ارزشهای معین و برنامه مدونی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت نه گفتن دارند و بازیچه این و ان نمی شـــــــوند ، جذابند این موضوع بیش از همه شیوع دارد که عدهای از هدفها و برنامه ها و خواسته هـــــــــای خود می گذرند و خود را فدای این وآن می کنند و می خواهند اینگونه جذاب و محبوب بــــــــــاشند. اما همیشه می بینیم ، شخصیتهایی جذاب و تاثیر گذارند که بسیار مصمم هسـتند و اعـتماد به نفس دارند به دنبال هدفی مشخص و معین با اعتماد به نفس عالی ، بودن و قـــــــــدرت و شهامت نه گفتن ، داشتن به هر آنچه که ما را از ارزشها و ارمانهای عالیمان باز مــــــی دارد ، شخصیت ما را مشخص تر مصمم تر و قاطع تر می سازد که جذابیت از وجود چنین شخصیتی موج می زند.
امیال و غرایز خود را کنترل کنید :
کسانی که شخصیت مسلط دارند و بر غرایز و امیال خود تسلط بیـشتری دارند ، کسانی که بر میل جنسی و شهوت و میل به غذا خوردن و هیجانات و عواطف خود مسلط هستند ، جذابیت معنوی دارند . تاثیر روانی می گذارند و از وجودشان انرژی سرشااری به بیرون می تابد
وقتی شما جذاب باشید دارای قدرت تاثیر گذاری بیشتری هستیو و پیشنهادات خوبی از هر سمت به سوی شما روانه می شود و می توانید زندگی بهتری داشته باشید
همه اینها که از جذابیت گفته شد پایه های صمیمت هستند.
شما نمی توانید جذاب نباشید اما تاثیر گذار و با نفوذ باشید .




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی

نگرش ما به زندگی یعنی همه چیز! چند روز پیش تبلیغی درمورد افسردگی در تلویزیون دیدم که افراد را به "تغییر طرز تفکر" تشویق می کرد. واقعاً آفرین به همچنین تبلیغاتی که هوشیاری ایجاد میکند. برای دست یافتن به قانون جاذبه در زندگی—یعنی جذب کردن بیشتر چیزهایی که در زندگی می خواهیم به سمت خود، و تبدیل منفی ها به مثبت—باید طرز تفکرمان را تغییر دهید و یک نگرش جدید به زندگی پیدا کنیم.

سالها پیش مربی اخلاقم درمورد تغییر دیدگاه به روشی بسیار ساده صحبت می کرد. از طریق تصاویر و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن یک پا به سمت راست یا چپ یا جلو و عقب، دیدگاه شما را نسبت به صحنه ای که مقابلتان قرار دارد تغییر می دهد. وقتی از زاویه ای متفاوت به دنیا و آدم ها درون آن نگاه می کنید، آن را متفاوت خواهید دید و متفاوت درمورد آن فکر خواهید کرد. تغییر دیدگاه، تغییر زاویه دیدی که با آن به خودتان و دنیایتان نگاه می کنید، در چیزهایی که می بینید و واکنشی که به آنها می دهید، تاثیر می گذارد.

من  خیلی از مراجعینم را در این چند سال به تغییر طرز تفکر و دیدگاهشان تشویق کرده ام و خیلی از آنها موفق شدند با این روش به چیزهایی که در زندگی می خواستند—پول بیشتر، خرید یک ماشین نو، عشق و ...—برسند. به همین خاطر تصمیم گرفتم این 10 نکته برای تغییر رویکرد به زندگی را به چاپ برسانم.

1. یک مسیر جدید انتخاب کنید. به دنبال یک راه جدید برای رسیدن به مقصدتان باشید. برای رفتن سر کار چه پیاده از پارک رد می شوید یا با اتوبوس می روید، سعی کنید یک مسیر جدید برای خود انتخاب کنید که به شما ایده ها و بینش تازه ای نسبت به محیطتان بدهد.

2. نقش دیگران را بازی کنید. برای لحظه ای هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذارید و با چشمان یک نفر دیگر به یک موقعیت یکسان نگاه کنید. سعی کنید همان چیزی که آنها می بینند و حس می کنند را ببینید و حس کنید. مهم نیست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به یک مشکل یا سوال باشید، از دیدگاه یک فرد دیگر مطمئناً به درک بیشتری دست خواهید یافت.

3. افکار و قضاوت های غیردوستانه و باورهای محدود کننده خود را بشناسید—"من خیلی چاقم"، "من نمی تونم..."، "اون خیلی خوشگله و من اصلاً به نظرش نمیام"، "اون دمدمی مزاجه"، و ...—این الگوهای فکری منفی را تغییر داده و به مثبت تبدیل کنید: "من هر روز و هر روز خوشگلتر میشم."، "من می تونم...خواستن توانستن است"، "اون خیلی دوست داشتنی است، دلم می خواد باهاش آشنا بشم"، "آدم جالبی به نظر می رسه" و ... شگفت انگیز است که چطور تغییر افکار منفی به مثبت باعث می شود مثبت های بیشتری را در زندگی به سمت خود جذب کنید.

4. چیزهای کهنه را از بین ببرید. با یک خانه تکانی درست و حسابی منزل، جا برای انرژی و ایده های جدید باز کنید. خانه تکانی فضاهای فیزیکی به ما کمک می کند خانه تکانی فکر و دلمان را هم شروع کنیم. درست همانطور که گاهی خودمان را زیر اشیاء کهنه و قدیمی که دیگر هیچ نیازی به آنها نداریم دفن می کنیم، ممکن است روحمان را هم زیر افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنیم.

5. برنامه روزانه زندگیتان را تغییر دهید. اولویت هایتان را ارزیابی کنید، ببینید چه چیزهای بیشترین اهمیت را در زندگیتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را برای تمرکز بیشتر روی اولویت هایتان تغییر دهید. مثلاً یکی از مراجعین من که خانمی مطلقه و صاحب سه فرزند است که برای  نگهداری از آنها مجبور است سخت کار کند. او مادری بسیار دوست داشتنی با مهارت ها عالی و یک شغل بسیار خوب است که می تواند آنرا به راحتی در منزل انجام دهد. اما بعضی وقت ها من متعجب میشوم که چطور خود را درگیر کارهایی می کند که نه به پول در آوردن کمک میکند و نه هیچ ارتباطی به مراقبت او ازفرزندانش دارد. این زن اگر اولویت های زندگی خود را ارزیابی کند و برنامه روزانهاش را برطبق مسائل مهم زندگی اش—خانواده و درآمد کاری—قرار دهد، مطمئناً خیلی بیشتر می تواند در جهت اهدافش پیش رود. دانستن اولویت های زندگیتان به شما کمک می کند طرز تفکرتان نسبت به استفاده از منابعتان، مثل زمان، تغییر کند.

6. به زبانتان دقت کنید. کلماتی که استفاده می کنید، نحوه بیان افکار و احساساتتان را تغییر دهید و آنوقت خواهید دید که انرژی پیرامونتان تغییر می کند. اگر من از یک جمله منفی مثل "تو نمیتونی اینکار را انجام بدی چو خطر داره" استفاده کنم، این احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و برای ثابت کردن بی خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جای آن جمله از جمله "چطوری می خواهی خطرات اینکار را از بین ببری چون یک کم خطرناک به نظر میاد"  استفاده کنم، فرد خیلی بیشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بیفکرانه آن را انجام نمی دهد. زبان ابزار بسیار نیرومندی در تغییر نحوه فکر کردن ما و همچنین واکنش دیگران به ماست.

7. انتخاب کنید که شاد باشید. خودتان منبع شادی خودتان باشید و از دیگرن انتظار نداشته باشید که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعیت های شاد بیشتری را به سمت خود جذب می کنند. برای اینکه هر لحظه در زندگی شاد باشید باید به چیزهای مثبت و خوب زندگی و کارتان تمرکز کنید و منفی های آن را کنار بگذارید. برای بو کردن گلها وقت بگذارید و اجازه ندهید که ناامیدیها در شما رخنه کند و انرژی شما را از بین ببرد.

8. مرتب دعا و مناجات کنید. با عبادت و مناجات از خدای خود تشکر و قدردانی کنید و خواسته های خود را از او طلب کنید. با تعمق به افکار و ایده های جدید دست پیدا کنید. عبادت و اندیشه کردن از مهمترین مسائل زندگی هستند چون ما را به خدا و به روحمان پیوند می دهند. و از طریق این ارتباطات می توانید به افکار بازتر و تازه تر دست پیدا کنیم.

9. ساده کنید. به دنبال واضح و ساده کردن همه چیز باشید. یکی از مراجعین خیلی باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ می زند و میگوید که نمی داند برای فلان مسئله سخت و پیچیده ای که در زندگی اش افتاده چطور تصمیم بگیرد و چه بکند. اولین کاری که از او می خواهم بکند این است که اول ببیند کدامیک از مسائل واقعاً به این قضیه مربوط است، و بعد همه چیز را خیلی "ساده" برای من توضیح دهد. طی چند دقیقه خودش می بیند که خیلی چیزها که به نظرش به این قضیه مربوط بود اصلاً هیچ ارتباطی ندارد و کاملاً بی ربط است و می تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که می تواند خیلی راحت تر تصمیم بگیرد. ساده کردن، چه در طریقه زندگی کردنمان باشد چه در نحوه آنالیز کردن یک مشکل، دیدگاه ما را تغییر می دهد و همه چیز را روشن تر می کند.

10. لبخند بزنید. لبخند زدن تاثیر فیزیکی بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. یک شب که خیلی از یک مشکل خانودگی که برایم پیش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقیقه به حرف های من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، "لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشی یا نداشته باشی". بعد درمورد تاثیرات فیزیکی لبخند زدن برایم صحبت کرد و اینکه چطور روحیهر ا تقویت می کند و هورمون های شادی بخش در بدن تولید می کند و همه اینها دیدگاه ما را درمورد مشکلمان تغییر می دهد. من امتحانش کردم. درست مثل دیوانه ها همیشه لبخند می زدم، موقع شستم ظرفها، تایپ کردن پشت کامپیوتر، صحبت کردن با دوستانم، و .... و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگی خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل می شود، لبخند زدن حین کار باعث میشود لذت بیشتری از انجام آنکار ببرید و همه اینها در دیدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنیای اطرافتان تغییر ایجاد میکند.

برای ایجاد تغیر در نحوه فکر کردنمان، باید به خودمان و دنیای اطرافمان از یک زاویه دیگر نگاه کنیم و دیدگاهمان را تغییر دهیم. به جای اینکه در پاسخ به یک سوال همان مسیر قدیمی را برای رسیدن به نتیجه انتخاب کنید، از یک زاویه جدید به آن سوال نگاه کنید و از یک راه دیگر به نتیجه برسید. اینها راه های خوبی برای کمک به تغییر دیدگاهتان در زندگی بود. هر بار که یک راه تازه را برای رسیدن سر کار انتخاب می کنید، به مغزتان هم آموزش می دهید که یک راه جدید برای حل یک مشکل انتخاب کند. و وقتی فکرتان را تغییر دادید، دنیایتان تغییر خواهد کرد.




تعیین وقت مشاوره

ارسال در تاریخ جمعه 19 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد جانبلاغی
   1      2      3    >>