وقتی کسی دچار شکست عاطفی شود، دو حس قوی در او ظاهر می شود، خشم و ناامیدی.

 


برای اینکه بعد از بحران عاطفی بتوانید به زندگی عادی برگردید نیاز دارید یک چیزهایی را یاد بگیرید. یکسری از کارها را باید انجام بدهید و سراغ بعضی از کارها اصلا نباید بروید.

وقتی کسی دچار شکست عاطفی شود، دو حس قوی در او ظاهر می شود، خشم و ناامیدی. این احساسات تعادل روحی فرد را به هم می زنند و فرد شکست خورده دائم تحت فشار این دو، احساس ناتوانی می کند. در این نقطه برای اینکه خودش را از فشار خشم و ناامیدی خلاص کند به شکل ناخودآگاهی از مکانیسم های دفاعی استفاده می کند. «مکانیسم های دفاعی» م جموعه رفتارهای ناخودآگاهی هستند که افراد در اتفاقات اضطراب آور خود بروز می دهند تا کمتر دچار آسیب شوند. 


 

یکی از این مکانیسم های دفاعی که در میان آنهایی که دچار شکست عاطفی شده اند خیلی شایع است، مکانیسم انکار است؛ یعنی فرد برای مقابله با خشم و ناامیدی که دچارش شده، دست به انکار کل ماجرا می زند. حاضر به پذیرش واقعیت نیست و حتی باور نمی کند که همه چیز تمام شده. انکار، زمینه ای می شود که روند بهبودی دائم به تاخیر بیفتد. شما الان ممکن است در مرحله انکار ماجرا باشید. پس به ادامه ماجرا دقت کنید.

با تو مهربون نبودم؟!
وقتی انکار را رد کردید و ماجرا را پذیرفتید و ابعادش برایتان مشخص شد، ممکن است شروع کنید به سرزنش کردن خودتان. هر چیزی می تواند دلیلی برای سرزنش باشد. از اینکه عاشق شده اید. از اینکه عاشق این آدم شده اید، از اینکه فلان حرف را زده اید و... سرزنش کردن را رها کنید. با خودتان مهربان باشید. هیچ فرد دیگری به اندازه خودتان نمی تواند درک درستی از شرایطتان داشته باشد. خودتان را از مهربانی خودتان محروم نکنید.

به خانه بر می گردی؟
تعطیل کردن زندگی مسلما دردی را دوا نمی کند. حق دارید که چند روزی حال و حوصله درس خواندن، کارکردن و معاشرت نداشته باشید، اما اگر این روال را ادامه دهید اصلا به سودتان نیست. بهتر است هرچه زودتر زندگی را از سر بگیرید و ذهتان را درگیر دیگر امور جاری زندگی هم بکنید. هرچه زودتر از لاک خودتان بیرون بیایید به نفع خودتان است.

کمک کن تا دوباره جون بگیرم
استفاده از حرف ها و نظرات آدم های متخصص و باتجربه همیشه خوب است. اینجا هم سکوت نکنید، یک مشاور و گوش شنوای متخصص پیدا کنید و با او صحبت کنید. از حال و روزتان برایش بگویید. سیر ماجرا را برایش تعریف کنید. حواستان باشد که چه کسی را به عنوان مشاور انتخاب می کنید و او را محرم خود قرار می دهید. در این صورت شما در فضای این مشاوره می توانید حرف هایی را بزنید که شاید در جمع های دیگر و با هیچ کسی دیگری نتوانید بزنید. در خلال همین گفت و گوها ابعاد تاریک تر ماجرا برایتان روشن می شود. کمی سبک می شوید و با هدایت هایی که مشاور انجام می دهید، می توانید درک بهتری از مسائل پیدا کنید.

من که کم نبودم اما...
شکست عشقی ممکن است شما را دچار عدم اعتماد به نفس کند. فرد شکست خورده توانایی، استعداد، موقعیت های خود را مثل قبل نمی بیند و چون نه شنیده، گمان می کند چیزی کم داشته که مورد قبول واقع نشده و تصورش از خودش مخدوش می شود. باور کنید که این طور نیست. موفقیت های قبلی و توانایی هایتان را به یاد بیاورید. از خودتان، سلامت و زیبایی تان تعریف کنید. با کسانی که این اعتماد به نفس را به شما می دهند، معاشرت کنید. روی بهترین ویژگی های مثبت خودتان تاکید کنید.

از غم بپاشیم رو دیوار
نه در کشور ما که در تمام جهان، عالم هنر پر است از آثاری که استرس و غمگینی بعد از شکست را افزایش می دهد. هیچ چیز هم به اندازه هنر نمی تواند این تاثیر را داشته باشد. یک موسیقی می تواند آن قدر احساسات شما را تحریک کند که تا چند روز یا چند هفته از کار و زندگی بیفتید. پس بهتر است اگر در چنین شرایطی هستید، مثل یک مادر مهربان مراقب خودتان باشید و نگذارید موسیقی و فیلم و هرچیز غمناک دیگری حالتان را خراب تر کند.

مجلست را به توپ خواهم بست
شاید واقعا بازی خورده باشید، شاید طرف مقابلتان به اندازه شما درگیر نبوده، اما وعده های دروغینی به شما داده . شاید... خیلی شایدها وجود دارد که ممکن است احساس کنید حقتان است انتقام بگیرید. اما انتقام گرفتن از دادن یک فحش کوچک تا دست زدن به کارهایی که طرف مقابل از آن ها متنفر است، نه تنها دلتان را خنک نمی کند که حالتان را هم بدتر می کند.

هجوم فکرت، همون خیابون!
پژوهشگران می گویند آدم شکست خورده 85 درصد روز، دارد به طرف مقابل فکر می کند، 85 درصد! اگر بخواهید این روند را ادامه دهید، بهبودیتان به تاخیر می افتد. ذهنتان را درگیر کارهای دیگری کنید. بیکار ننشینید و بیشتر وقتتان را توی تخت نگذرانید. کارها و مسوولیت هایی را که نیاز به کار فکری دارند، بپذیرید تا ذهنتان درگیر کارهای دیگری شود. به جز اینها لازم نیست به مکان هایی که شما را به یاد معشوق می اندازد، بروید.

خیال نکن نباشی بدون تو می میرم!
بعضی ها سعی می کنند یک شکست عشقی را با یک عشق جدید، التیام ببخشند. این کار را نکنید. به دنبال پیدا کردن یک جایگزین نباشید. اگرچه تحمل زجر شکست عشقی کار هر کسی نیست، اما بهتر است این درد را بپذیرید و خود را در حالی که هنوز زخمی هستید درگیر یک رابطه دیگر نکنید.

این حقم نیست
وقتی دچار خشم و ناامیدی اولیه می شوید، طبیعی است که از کوبیدن طرف مقابل و تحقیر او احساس خوبی داشته باشید و این را پاسخی برای ارضای خشمتان قرار دهید. به همین دلیل است که بیشتر عشاق شکست خورده خودشان را ستمدیده و طرف مقابل را ستمکار فرض می کنند و دست از سرزنش طرف مقابل بر نمی دارند. از دید شما ممکن است طرف مقابل فردی ضعیف، بدجنس یا بدون احساس مسوولیت باشد. اما بهتر است آرام باشید و فکر کنید که او هم یک انسان است، مثل شما. پس حتما مواظب خودتان باشید که از این مکانیسم دفاعی استفاده نکنید.

غروب که می شه یاد من می افتی؟
او رفته. نیست. اما ندایی درون شما هست که تشویقتان می کند به اینکه از حال و روزش باخبر باشید. دلتان می خواهد بدانید او هم مثل شما درد می کشد؟ یا الان کجاست؟ چه کار می کند و... پس ممکن است شروع کنید به پرسیدن حال و احوالش از دوستان و آشنایان مشترک یا چک کردن آخرین دیدارش در واتس اپ و تلگرام و...! این کار هم نقش یک مخدر را برایتان بازی می کند و نمی گذارد زودتر حالتان خوب شود و شما را همچنان به رابطه یا احساسی که تمام شده گره می زند.

علاوه بر این، ممکن است چیزهایی در مورد طرف مقابل بشنوید که بیشتر وجودتان را به هم بریزد. ممکن است ناخودآگاهتان بهانه هایی برایتان جور کند که به مکان هایی که ممکن است او را ببینید، بروید یا با او تماس بگیرید. مچ ناخودآگاه زیرکتان را بگیرید.

من به جست و جوی سرنوشت
غول مرحله آخر ملال است. همه را که رد کردید ممکن است بیفتید در دام ملال. افسرده نیستید، خشمگین نیستید، حتی منتظر هم نیستید. فقط انگیزه ای برای ادامه ندارید. فکر می کنید یکی بود و تمام شد، دیگر هیچ وقت نمی توانید عاشق شوید. گمان می کنید زندگی با شما سر جنگ دارد و همه چیز را از شما دریغ می کند. اما عشق هم مثل زندگی در مسیر کمال است. به خودتان یادآور شوید که زندگی اتفاقات عجیبی در چنته دارد و بهتر است شما در قلبتان را روی عالم و آدم نبندید و دائم خاطرات و تجربیات تلختان را سدی برای خوشبختی و موفقیت های بعدی قرار ندهید. مراقب باشید که در دام بی رحم منفی بافی نیفتید.


شکست عشقی ممکن است فرد را دچار عدم اعتماد به نفس کند.

 

چه کسانی بیشتر مستعد شکست عاطفی اند؟
بی نیاز کارشناس ارشد روان شناسی بالینی: وقتی که آمار ارتباط عاطفی به هر دلیلی بالا رود، معلوم است که آمار شکست عاطفی هم بالا می رود، اما این دلیل آماری برای اینکه بگوییم چرا یک نفر شکست عاطفی می خورد، کافی نیست. اگر این گونه بود، همه رابطه ها بی سرانجام می شدند، اما نیستند. چند گروه هستند که بیشتر مستعد این هستند که رابطه عاطفی را رو به شکست ببرند.

۱.خود تنها پندارها
البته خودتنها پنداری یک عبارت جعلی است، اما شاید عبارت خوبی برای توصیف کسانی باشد که اگر هزاران نفر هم صبح تا شب به آنها محبت کنند، باز هم فکر می کنند که از لطف دیگران محرومند. معمولا این افراد در کودکی از پدر و مادر خود به هر دلیلی به اندازه کافی محبت ندیده اند یا برعکس، چنان در محبت غرق بوده اند که حالا مهربانی های طرف مقابل توقعشان را برآورده نمی کند. طرف مقابل بیچاره هم بالاخره یک روز خسته می شود و رابطه را کات می کند.

۲ .بی اعتمادها
بی اعتمادها معمولا وارد رابطه نمی شوند، اما وقتی هم با تردیدهای بسیار وارد رابطه می شدند، آنقدر احساس ناامنی می کنند که می خواهند مرتب طرف مقابل را چک کنند. معمولا این افراد در کودکی به وجود محبت دایمی مطمئن نبودند.

آنها یا در خانواده های پرتنشی بزرگ شده اند که مرتب دعوا برقرار بوده یا یکی از والدین به هر دلیلی مثلا اعتیاد رفتار باثباتی نداشته یا خود پدر و مادر الگوی تمام و کمال بی اعتمادی بوده اند. بی اعتمادها هم بالاخره طرف مقابل را به جایی می رسانند که نداشتن رابطه را به همیشه مظنون بودن ترجیح دهند.

۳ .وابسته ها
وابسته ها یا از ترس ترک شدن وارد رابطه نمی شوند یا اگر شدند، چنان به طرف مقابل می چسبند که نمی گذارند بنده خدا به راحتی نفس بکشد. آنها تمام معنای زندگی شان را به طرف مقابل وابسته می کنند. تفریح و درست خواندن و شغل و مهارت آموزی و همه و همه چیزها باید با حضور طرف مقابل باشد. بالاخره یک روز طرف مقابل از نداشتن فضای شخصی خسته می شود و پیشنهاد می دهد رابطه قطع شود. وابسته ها هم معمولا در کودکی با نیاز به محبت مشکل داشته اند.

۴ .ناماهرها
ممکن است افرادی که شکست عاطفی می خورند در هیچ کدام از سه دسته بالا نباشند. در این صورت یا آدم هایی هستند که گیر افرادی از سه دسته بالا افتاده اند یا مهارت های ارتباطی ضعیفی دارند. آدم هایی که نمی توانند نه بگویند، نمی توانند خودشان را جای طرف مقابل بگذارند یا به اصطلاح همدلی کنند، نمی دانند چه حرفی را باید در چه جایی و با چه لحنی و به چه وسیله ای بگویند از نظر ارتباطی ناماهرند.

آنها هم نمی توانند رابطه را پیش ببرند و هدفمند کنند و هم در مقابل زنگ هشدارهایی مثل توهین، بی خبری، پرخاشگری فیزیکی و چک شدن بیش از حد حساس نیستند.


نویسنده: دکتر محمد جانبلاغی (روانشناس بالینی)