ترس و خشم و حسادت، رایج‌ترین هیجانات زمان ازدواج مجدد همسر سابق می باشد

 

ترس و خشم و حسادت، رایج‌ترین هیجاناتی هستند که در زمان ازدواج مجدد همسر سابقتان به سراغتان می‌آیند. اگر در این هنگام احساس رهاشدگی و طردشدن می‌کنید یا اگر اعتماد‌به‌نفستان کاهش یافته است، بدانید که تنها نیستید.

  

ممکن است به همه اطرافیانتان گفته باشید که اگر روزی همسر سابقتان ازدواج کند نفسی به راحتی می‌کشید. اگر فردی هستید که متقاضی طلاق بوده‌اید ممکن است با لحنی بخشنده اضافه کنید که یک ذره هم از این موضوع احساس حسادت نمی‌کنید؛ اما موقعی که   

 

این اتفاق می‌افتد از یورش ناگهانی احساساتتان شوکه می‌شوید. ترس و خشم و حسادت، رایج‌ترین هیجاناتی هستند که در زمان ازدواج مجدد همسر سابقتان به سراغتان می‌آیند. اگر در این هنگام احساس رهاشدگی و طردشدن می‌کنید یا اگر اعتماد‌به‌نفستان کاهش یافته است، بدانید که تنها نیستید.

 

ازدواج مجدد همسر سابق ممکن است به صورت موقت هیجانات مراحل اولیه طلاق را دوباره زنده کند. اگر هر نوع خیالی درباره آشتی با همسر سابقتان داشتید، همین لحظه به صورتی واضح و دردناک و ناگهانی به پایان می‌رسد. این احساسات ممکن است با سایه‌ای از احساسات عاشقانه نسبت به همسر سابقتان همراه باشد.

 

اگر شما تنها هستید و در وهله اول نیز متقاضی طلاق نبوده‌اید، ازدواج مجدد همسر سابقتان برایتان یک اتفاق خیلی خاص می‌شود. این اتفاق ممکن است در شما ایجاد بحرانی کند که بسیار شبیه به آن چیزی است که در آغاز دوران جدایی تجربه کرده‌اید.

 

به هر ترتیب، شیوه واکنش شما به ازدواج مجدد همسر سابقتان بستگی به مجموعه‌ای از عوامل دارد که عبارتند از: 

فاصله بین طلاق و ازدواج مجدد همسر سابقتان؛

شما درخواست طلاق داده‌اید یا همسر سابقتان؛

میزان رضایت از وضعیت فعلی؛

خودتان ازدواج کرده‌اید یا نه؛

واکنش بچه‌ها و نوع رابطه آنها با همسر سابقتان؛

نگرش ما نسبت به ازدواج مجدد بعد از طلاق.

 

یکی از دلایلی که یک فرد از شنیدن خبر ازدواج مجدد همسر سابقش خشمگین می‌شود، وضعیت نامناسب خودش است. فرد در یک تعمیم افراطی تمامی اتفاقات ناگوار بعد از طلاق را به همسرش نسبت می‌دهد و از اینکه او با خیالی آسوده در پی ازدواجی دوباره است، خشمگین و افسرده می‌شود.

 

خشمگین از ازدواج مجدد همسر سابق 

اگر احساس خوبی درباره زندگیتان دارید، اگر کارتان را دوست دارید، اگر ازدواج کرده‌اید، آسوده باشید زیرا احساس نخواهید کرد که فردی که قرار است با همسر سابقتان ازدواج کند، رقیب شما است. ممکن است اندکی آشفته و نگران شوید؛ اما ناراحتیتان به سرعت از بین می‌رود.

 

همچنین اگر شما متقاضی طلاق بوده‌اید و الان احساس گناه دارید، ممکن است با شنیدن خبر ازدواج مجدد همسرتان احساس آسودگی کنید؛ اما اگر دورهٔ بدی را طی کرده باشید، اگر احساس طردشدگی دارید، اگر طلاق و اتفاقات بعد از آن به سرعت اتفاق افتاده‌اند و اگر نحوه زندگی بعدی همسر سابقتان برایتان حسادت‌برانگیز باشد، احتمالاً با مطلع شدن از ازدواج مجدد او خشمگین خواهید شد.

 

چگونه می‌توان این موقعیت را مهار کرد؟ 

پذیرش مسئولیت احساسات و رفتارها. هنگامی که بدانید در برابر خبر ازدواج همسر سابقتان چه کاری انجام می‌دهید و به تبعات آن بر زندگی خودتان و او آگاه باشید، می‌توانید نقاط ضعف خود را بپذیرید و در برابر رفتارهای او با تأمل و منطق بیشتری واکنش نشان دهید.

 

بخشش دوجانبه. هنگامی که از ازدواج مجدد همسر سابقتان به خشم می‌آیید، نشان می‌دهید که هنوز از لحاظ عاطفی به او وابسته هستید و نتوانسته‌اید مسئله طلاق را برای خودتان حل کنید. یکی از مهمترین کارهایی که ممکن است موجب حل مسائل ناراحت‌کننده در فرایند طلاق شود، بخشش دوجانبه است. وقتی بعد از جدایی هر دو نفر تصمیم می‌گیرند که همدیگر را ببخشند و از رفتارهای یکدیگر کینه‌ای به دل نداشته باشند، در زمان شنیدن خبر ازدواج مجدد همسر سابق خشمگین نمی‌شوند و اگر هم ناراحت شوند، موقت و زودگذر خواهد بود.

 

تلاش برای بهبود وضعیت زندگی. یکی از دلایلی که یک فرد از شنیدن خبر ازدواج مجدد همسر سابقش خشمگین می‌شود، وضعیت نامناسب خودش است. فرد در یک تعمیم افراطی تمامی اتفاقات ناگوار بعد از طلاق را به همسرش نسبت می‌دهد و از اینکه او با خیالی آسوده در پی ازدواجی دوباره است، خمشگین و افسرده می‌شود؛ ولی زمانی که فرد بتواند مسئولیت زندگی خود را بپذیرد و در جست‌وجوی راه‌هایی برای زندگی بهتر باشد، بی‌تردید از شادی همسر سابقش خشمگین نخواهد شد.

 

بازگشت به زندگی مشترک با همسر سابق. خیال برگشت دوباره به زندگی مشترک با همسر سابق باید بر اساس شواهدی مستند و دقیق باشد، در غیر این صورت خیالی بیش نیست و عاقبت آن شوک ناشی از خبر ازدواج همسر سابق است.

 

مراجعه به یک مشاور یا روان‌شناس. برای حل بحران باقی‌مانده از زمان طلاق مؤثرترین راهبرد این است که به روان‌شناس یا مشاور مراجعه کنید.

نویسنده: دکتر محمد جانبلاغی (روانشناس بالینی)