|
در
باره محمد جانبلاغی:
من محمد جانبلاغی 20 سال سن دارم.من در خانواده
متوسطی بزرگ شدم ولی همیشه از خودم می پرسیدم
که من چگون می توانم انسان موفقی باشم؟ وبرای
رسیدن به این موفقیت همیشه درحل کسب علم و تجربه بودم.
و حالا هم تشنه علم و یادگیری هستم.من هم مانند سایر
نوجوانان عزیز در دوران نوجوانیم دچار خجولی بودم.
همیشه فکر می کردم که خدای نکرده اگر من کسی را در
جمعی خیت کنم این یعنی جذابیت و می رفتم باشگاه های
رزمی خطرناک و به طرز نادرستی فکر میکردم که
اگر بازوی من قوی باشد این برای من بقا است.
و از طرف دیگر به دلیل خجولی که داشتم هیچ وقت نمی
تونستم در جمعی حضور پیدا کنم.نمی تونستم در مقابل
یه تحقیر بایستم یا دعوا میکردم یا داد می
زدم.به خاطر همین ها افسردگی شدیدی داشتم.نمی توانستم با دیگران
ارتباط برقرار کنم. و به دلیل اینکه از نظر مالی
وضعیت خانوده ام پایین تر از سطح متوسط بود اعتماد به نفس
هم نداشتم. تا اینکه در سال 85 یقه خودم را گرفتم.
واز خودم پرسیدم که محمد چکار داری می کنی؟
زندگی خودت را دیدی؟ هدفت در زندگی چیه؟اصلا برای چی
زندگی میکنی؟امروز خیرت به چند نفر رسیده؟
آیا بود و نبودت در جامعه فرق می کند؟ تا کی می خواهی
اینجوری باقی بمونی؟
شاید باور نکنید ولی وقتی این سوالات را از خودم می
پرسیدم انگار طه دلم خالی شده بود.ولی هنوز نمی دانستم
که دقیقا باید چکار کنم؟ تا اینکه یک روز در خونه
دایم دعوت بودیم پسر دایم یه تعداد سی دی آورد و خواست
بذارتشون توی سطل آشغال.پرسیدم این سی دی ها چی
هست؟چرا میندازیشون دور؟ گفت بدرد نخور هستند.
و من اون سی دی ها را قبول کردم.پیش خودم فکر کردم :
مجانیه. پولی که نمیدونم اگر من هم خوشم نیومد بعد منم
میندازمش دور.ولی به عکس.خیلی سی دی های جالبی
بود.همه اون 4 سی دی کتاب خانه اکترونیکی بودند.
من از اون مطالب خیلی خوشم اومد وخیلی مطالب آموختم.
تا اینکه در سال87 به کمک استاد عزیز آقای سلیم آروم
تونستم بر همه ترس هایم غلبه کنم.تونستم ارتباطم را
با دیگران قوی کنم.خیلی این استاد روی من اثر گذاشت.
بعد از اون مدت تصمیم گرفتم که هفته ای 47 ساعت
مطالعه کنم.واز اون مطالعاتی که داشتم:
تونستم افسردگی خودم را درمان کنم.
یادگرفتم
به جای اینکه بازویم را قوی کنم سلطان قلب باشم.
یاد
گرفتم به جای تحقیر تشویق کنم.
یاد
گرفتم که مانند کودکان همه چیز را برای خودم نخواهم.
یاد
گرفتم
اگر کسی من را تحقیر کرد بایستم و مودبانه
بگوییم آقای عزیز من این طرز برخورد شما را نمی پسندم.
یاد
گرفتم چگون از هیپنوتیزم برای رسیدن به موفقیت - سلامت - ثروت استفاده کنم.
یاد
گرفتم که اگر به بندگان خدا خدمت کنم هم خدا راضیه هم بندگان خدا واز همه مهم تر
خودم از خودم راضی
هستم.
یاد
گرفتم برای اینکه جذاب و دوست داشتنی باشم باید عشق بورزم نه تحقیر نه تند
حرف زدن و...
یاد
گرفتم من زندگی خودم را انتخاب میکنم.هیچ شانس و قضا و قدری وجود ندارد.من انتخاب
می کنم.
یاد
گرفتم اگر کسی به من بدی کرد باز دوسش داشته باشم.وبهش عشق بورزم.
یاد
گرفتم که به نوع بشر وهمه آفریده های خدا احترام بگذارم.
یاد گرفتم که اگر چیزی را بلدم آن را به دیگران منتقل کنم.
و
تونستم با توکل به خدا 3 کتاب بنویسم.
من همچنان که عرض کردم وضع مادی خوبی نداشتم. ولی
زندگی یک انتخاب است.من فقط این نوع انتخاب را بلد
بودم. ولی وقتی نوع نگرش وانتخابم را تغییر
دادم دیدم پول و ثروت -موفقیت -شهرت و همه ان چیز های که
می خواستم در دو قدمی من بوده ولی من نمی دونستم.
من محمد جانبلاغی از صمیم قلبم همه شما عزیزان
را دوست دارم احترام می گذارم. و دوست دارم که بدرخشید.
لطفا اگر هرگونه مشکلی دارید با من تماس
بگیرید.چون شما هم می توانید موفق باشید.
من حالا خیلی راحت با دیگران ارتباط برقرار می
کنم.خیلی از بودن با دیگران لذت می برم.
وقتی من محمد جانبلاغی که افسردگی - فقر - خجولی -
احساس تحقیر و... داشتم وتونستم موفق باشم
پس شما هم می توانید.هیچ وقت خودتان را با کسی مقایسه
نکنید.فقط خودتان باشید.
اول از همه بیایید از خودمون این تحول بزرگ را شروع
کنیم.
همین حالا
, همین حالا با خودتان با مهربانی
صحبت کنید.همین حالا به خودتان احترام بگذارید.
خودتون را ببوسید.خودتون را بغل کنید.
لطفا هیچ وقت به خودتان برچسب نزنید وتحقیر نکنید.
اگر در کاری شکست خوردید نگویید من دیگر نمی
تونم.بگویید من اگر دوباره سعی کنم حتما موفق می شوم.
بیایید چشم هایمان را بشوییم و زندگی را از دید عشق
محبت آرامش و دوستی ببینیم.
اول زندگی خودمان تغییر می کند.
من نمی خواهم که کسی بگویید خوش به حالم.من می
خواهم بگم آقای عزیز / خانم عزیز/برادر من / خواهر من
من از این راه به موفقیت و خوشبختی رسیدم و دست
شما را بگیرم چون شما هم شایسته خوشبختی هستید.
با قلبم باروحم با عشق برای شما آرزوی خوشبختی می
کنم.
         
چه
کتاب های را مطالعه می کردم؟:
روان
شناسی ترس
روانشاسی
ارتباط
روانشناسی
ثروت مند شدن
روان
شناسی عشق
روان
شناسی ازدواج موفق
روان
شناسی خانواده موفق
روان
شناسی هدف
روان
شناسی اعتماد به نفس
روان
شناسی افسردگی واسترس
روان
شناسی تربیت کودکان
روان
شناسی مسائل جنسی و زناشویی
آموزش هیپنوتیزم و ریلکسیشن
درمان
وشناخت انواع سر دردها
ژنتیک
زیست
شناسی سلولی و ملوکولی
میکروبیولوژی
اکولوژی
درمان
و شناخت بیماری های قلبی عروقی
درمان
و شناخت بیماری های عفونی
درمان
بیماری های کمر درد
و
انواع کتاب های روان شناسی و زیست شناسی
حالا
مشغول به چه حرفه ای هستم؟:
من
محمد جانبلاغی دانشجویی ترم 3 رشته زیست شناسی هستم.
اطلاعات
بیشتر:
پروفایل جانبلاغی |