X
تبلیغات
رایتل
برچسب ازدواج بدون شکست - سایت تخصصی مشاوره و روانشناسی 
راهی برای داشتن خانواده موفق
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
روزانه‌ها
نکند ازدواج شما نحس باشد!

درست است که ازدواج هم مثل دیگر اتفاقات زندگی از قانون غیرقابل نقضی پیروی نمی‌کند اما آینده این تصمیم هم مثل دیگر تصمیم‌ها تاحدودی قابل پیش‌بینی است. روانشناسان معتقدند بی‌توجهی به زنگ خطر‌ها می‌تواند زودتر از آنچه تصورش را می‌کنید، زندگی شما را به سراشیبی بیندازد. پس این 13 زنگ خطر را جدی بگیرید.

گذشته‌اش را مهر و موم کرده؟

وقتی با او در مورد گذشته صحبت می‌کنید، به گفتن جواب‌های کلی و گنگ اکتفا می‌کند و تمایلی به گفتن خاطرات گذشته‌اش ندارد؟ اگر چنین فردی در مقابل شما قرار دارد، کمی محتاط‌تر باشید. کسی که با اشتیاق خاطراتش را برایتان بازگو نمی‌کند و نمی‌توانید سر از کارنامه‌اش دربیاورید، ممکن است واقعیت‌های مهمی برای پنهان کردن داشته باشد. او احتمالا در پاسخ به شما، موضوع را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد و همیشه با سیاست از پاسخ دادن خودداری می‌کند یا جوابی که چندان مشکلی از شما حل نمی‌کند را بر زبان می‌آورد.

نکند ازدواج شما نحس باشد!

درست است که ازدواج هم مثل دیگر اتفاقات زندگی از قانون غیرقابل نقضی پیروی نمی‌کند اما آینده این تصمیم هم مثل دیگر تصمیم‌ها تاحدودی قابل پیش‌بینی است. روانشناسان معتقدند بی‌توجهی به زنگ خطر‌ها می‌تواند زودتر از آنچه تصورش را می‌کنید، زندگی شما را به سراشیبی بیندازد. پس این 13 زنگ خطر را جدی بگیرید.

گذشته‌اش را مهر و موم کرده؟

وقتی با او در مورد گذشته صحبت می‌کنید، به گفتن جواب‌های کلی و گنگ اکتفا می‌کند و تمایلی به گفتن خاطرات گذشته‌اش ندارد؟ اگر چنین فردی در مقابل شما قرار دارد، کمی محتاط‌تر باشید. کسی که با اشتیاق خاطراتش را برایتان بازگو نمی‌کند و نمی‌توانید سر از کارنامه‌اش دربیاورید، ممکن است واقعیت‌های مهمی برای پنهان کردن داشته باشد. او احتمالا در پاسخ به شما، موضوع را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد و همیشه با سیاست از پاسخ دادن خودداری می‌کند یا جوابی که چندان مشکلی از شما حل نمی‌کند را بر زبان می‌آورد.

ازدواج با مرد جوان بهتر است یا جا افتاده؟!

شما به‌عنوان یک خانم فکر می‌کنید ازدواج و زندگی با یک مرد جوان‌تر بهتر است یا مردی جاافتاده و با‌تجربه. اصلا به نظر شما چه اختلاف سنی میان زن و شوهر مناسب است؟

سرزنش اینجا ممنوع است

 جانبلاغی ... مکتب زندگی ... روانشناسی بالینی

یکی از رفتارهای مخربی که اثرات زیان‌آور و جبران‌ناپذیری بر روابط بین همسران جوان به خصوص در دوران عقد دارد، سرزنش و تحقیر و خرد کردن شخصیت یکدیگر است.

 

صد بار گفتم این کار رو نکن! گوش نکردی حالا بکش!تو همینی دیگه! می‌‌دونستم این جوری میشه... بفرما اینم نتیجه‌ی هنر جناب‌عالی!

 

یکی از رفتارهای مخربی که اثرات زیان‌آور و جبران‌ناپذیری بر روابط بین همسران جوان به خصوص در دوران عقد دارد، سرزنش و تحقیر و خرد کردن شخصیت یکدیگر است. حتماً برای شما هم پیش آمده که اشتباهی کرده‌اید و به خاطر عمل اشتباه شما اتفاقات ناراحت کننده‌ای افتاده و مشکلاتی رخ داده که خودتان هم نمی‌خواستید اتفاق بیفتد. حال تصور کنید در وضعیتی هستید که می‌دانید اشتباه کرده‌اید و اشتباه‌تان را قبول دارید. در همین اوضاع و احوال یک نفر مدام عمل یا سخن اشتباه شما را به رخ‌تان بکشد و هر لحظه به شما یاد‌آوری کند که " می‌بینی؟ خطای تو باعث بوجود آمدن این اوضاع شد!" و" اگر کمی فکر می‌کردی این‌طورنمی‌شد" و .... واقعاً در این اوضاع چه حالی می‌شوید؟!

اگر همسرتان راضی به استفاده از کاندوم در رابطه‌ جنسی نبود…

 محمد جانبلاغی .. روانشناسی بالینی

اگر همسرتان راضی به استفاده از کاندوم در رابطه‌ جنسی نبود…
مردم معمولاً از کاندوم شکایت می کنند. می گویند با آن راحت نیستند، میل جنسیشان را کمتر می کند و صمیمیت رابطه  جنسیشان را هم از بین می برد. خیلی ها هم فکر می کنند اگر همسرشان از آنها بخواهد که از کاندوم استفاده کنند یعنی به آنها اعتماد ندارد. اگر همسر شما هم برای خودداری از استفاده از کاندوم، این بهانه ها را آورد، باید بدانید که تنها نیستید.
اما باید بدانید که استفاده از کاندوم حین رابطه جنسی به طور قابل توجهی احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی را کاهش داده و از بروز بارداری نیز جلوگیری به عمل می آورد. به همین دلیل اگر همسرتان راضی به استفاده از کاندوم نبود، ارزشش را دارد که راهی برای راضی کردن او پیدا کنید.

راهکارهایی که در زیر به آن اشاره می کنیم، می تواند در این زمینه کمکتان کند:

از مسائل ومشکلات زندگی چگونه استفاده کنیم؟

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

انسان ها

محبتت را میگذارند پای احتیاجت....

صداقتت را میگذارند پای سادگیت...

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت ... 

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت ...

و وفاداریت را پای بی کسیت ...


و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج ...


آدمها آنقدر زود عوض می شوند...


آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی ...

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است

حکایت زندگی

با یاد او

حکایت زندگی

 

یکی بود . . . یکی نبود . . .

غیر از منم هیچ کس نبود.

هیچ کس هیچ کس که نه ! . .

 

کسانی بودند که صحبت از "بودن" در زندگی را نجوا می کردند. 

روزی، روزگاری همه ما مثل هم فکر می کردیم و مثل هم . . . خیلی کارهای دیگر می کردیم.

سرزمین روزانه ما، فقط به اندازه تمام گذشته ما بود و اصلاً خبری از این لحظه و حال نبود.

 

آن سرزمین به وسعت تمام حقیقت من و اجداد من گسترده بود و در آن بی نهایت ناشناخته پدیدار می شد.

گاهی اوقات شتاب زده به دنبال آینده ای مبهم می دویدیم و به درهای بسته ای می رسیدیم اما آنجا، جایی نبود که واقعاً می خواستیم.

 

لحظاتی در زندگی وجود دارد که تو در یک " آن " متوجه سرزمینهای دیگر می شوی که در گذشته تجربه نکرده بودی، و آن!

 

عالم اسبهای سفید

 

اسب سفیدِ اصیلِ، وحشی و زیبا مثل همیشه سریع و نرم در حرکت بود اما بدون سوارکار ماهر !!!

سوار کار هم مشغول مشکلات، غمها، لذتها و لحظاتی بود که در قهر، جدایی و خاموشی می گذشت و می گذشت.

 

اسب سفید با تمام توان از جنگلها، دشتها، باتلاقها و چراگاههای متفاوتی عبور می کرد و عبور . . .

و بسوی ناشناخته هایی چون آب وحشی، رودخانه جاری و دریای آرام در حرکت بود ولی همچنان بی هیچ سوارکار

یا رام کننده ای.

شاید این تنها بودن اسب سفید و تنها تر بودن سوارکار، زندگی را ناپدید کرده بود.

ولی اتفاقی عجیب افتاد، خیلی عجیب ! . . .

در یک " آن " سوار کار، اسب را یافت و با جهشی روی آن سوار شد.

 

سوار کار تنها لحظاتی قادر نبود خود را بر روی اسب حفظ کند تا اینکه به سرعت، رام کردن اسب وحشی را به یاد آورد؛

چون او سوارکاری را آموخته بود، فقط مدتی آن را فراموش کرده بود.

 

مثل تمام قصه های حقیقی، اسب و سوارکار به هم پیوستند و دیگر هیچ کدام تنها نبودند و در سرزمینی کهن و زیبا

به اسم " حیات " زندگی را ادامه دادند؛ گویا آنها " هسته " سیب را یافته بودند و فقط دوباره هسته را کاشتند

و سرودن ادامه یافت.

 

بالا رفتیم او بود

پایین اومدیم او بود

 

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن              تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

                                                                                                                       (حافظ)

تعداد کل صفحات: 16