چه هوای زیبایی انصافا. چه هوای زیبایی انصافا. چه هوای زیبایی. تو در قلب یک انتظار که نخواهد گذاشت لذت ببری و من در قلب یک شادمانی. تو در حال حسرت خوردن بیهوده برای از دست دادن یک روز برفی و من زیر آن، در حال عشقبازی با تک تک دانههایش.
چه هوایی انصافا. تو در حال نگاه کردن انفعالی به من و من آمادهی حملهی انتحاری جملات تو. حملهیی همهجانبه و یک جانبه از تو به من.
رفتن به زیر برف یک دل بزرگ میخواهد. دلی که نترسد از خیس شدن، یخ زدن. بگو چه چیز دقیقا لذت این را دارد که بروی زیر برف و حسابی خیس شوی و بعد بروی سر کلاس و بی توجه به نگاههای پرسشگرایانهی دیگرانی که منتظرند روی برف سُر بخوری، زمین بخوری، و بعد بخندند؛ بچسبی به فن کوئل؟
من سُر میخورم. زمین میخورم. بخند.