آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی |  تکنیک های فروش

آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی | تکنیک های فروش

آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی | تکنیک های فروش
آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی |  تکنیک های فروش

آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی | تکنیک های فروش

آموزش حرفه ای فروش و بازاریابی | تکنیک های فروش

مشاوره راه سبز زندگی(ساراعزیز)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ازدواج موفق

ازدواج موفق 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز محترم و دوست داشتنی. چندی پیش خانمی با من در مورد ازدواج مشاور داشتند.

ایشان می گفتند که من با عشق ازدواج کردم ولی نمی دونم چرا همسرم مثل قبل نیست.اخلاق،رفتار و همه چیزیش تغییر کرده.

واین شد موضوع امروز .:: مکتب زندگی ::.. که دوست دارم با شما در میان بگذارم.

به اون خانم گفتم و به شما عزیزان هم می گویم که :

وقتی ما یک تلفن می خریم، فورا می رویم سراغ دفترچه ی راهنمای آن.جزئیات و نحوه کار کردن با دستگاه تلفن را که خیلی هم پیچیده نیست با اشتیاق مطالعه می کنیم.یا اگر تلویزیون یا یخچال بخریم به طور جدی تر پیگیری می کنیم.

سوال: اگر ما دفترچه راهنمای اون ها را نحونیم و به برق وصل کنیم، و فرض ما بر این باشد که یخچال بسوزد چقدر ضرر می کنیم؟

سوال: پس حالا که ازدواج کردید و دفترچه راهنمای خودتان و همسرتان را نخوانید چه قدر ضرر می کنیم؟

من بهتون می گم چقدر ضرر می کنید!! یه عمر.

شما روزانه خیلی چیزهای جدید را می خرید.یا در بعضی مواقع پول و هزینه خود را روی خیلی چیزهای بی مورد سرمایه گذاری می کنید.ولی انصافا چقدر روی خودتان سرمایه می کنید؟

ما حاضر نیستیم یک کتاب 3 یا5 هزارتومانی بخرم .کتابی که آینده ما را تغییر می دهد. به قول انیشتن: من آینده را دوست دارم.چون بقیه عمرم را در آن می گذارنم.

یا والدینی که صاحب بچه می شوند. کتابی در نحوه تربیت کودکانشان را نمی خوانند. فقط تا می توانند لباس فرنگی روز تنش می کنند و شکمش را هم با غذاهای فرنگی پر می کنند. و می گویند این یعنی تربیت خوب.!

بعضی قبل از ازدواج با کسانی مشورت می کنند که خودشان در زندگی اشان هیچ گونه موفقیتی ندارند.

چرا با یک روان شناس موضوعمان را در میان نمی گذاریم.چه اشکالی دارد.چرا نظر یک انسان با تجربه را نمی پرسید؟

بعدش هم وقتی ازدواج کردید می گویید تقصیر فلانی بود؟چرا؟

دوست دارم نظرات شما عزیزان در این زمینه را بشنوم.لطفا نظرات خود را برای من محمد جانبلاغی بفرستید.

برای تهیه محصولات ما به فروشگاه مکتب زندگی مراجعه فرمایید. و با تهیه هر محصول روی خودتان سرمایه گذاری می کنید.

کتاب: چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم؟ راهی برای داشتن ازدواج و خانوده موفق داشتن 

اگر با خرید اینترنتی آشنا نسیتید اینجا کلیک کنید.راهنمای خرید از مکتب زندگی 

مشاوره با محمد جانبلاغی

عشق تنها

عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر ، یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی یک دنیا

زندگی عاشقانه رایانه ای !

. در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.
2.
در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mohabbat) داشته باشیم و هیچگاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.
3.
برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر "ع"، "ش" و "ق" استفاده کنیم.
4.
هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم. که "تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‏باشد".
5.
چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را "shut down" نکنیم بلکه آن را "restart" کنیم.
6.
برای مانیتور زندگی‏مان بک گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی.
7.
برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.
8.
روی کلیدهای عیب کیبورد خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیب کیبورد دیگران.
9.
برای فایل‏های اسرار زندگی مان پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (hidden) کنیم.
10.
همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.
11.
برای مشکلات مردم، کلیدF1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (help) کنیم.
12.
اگر شخصیت ما ژله ‌ای نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید حتی به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.
13.
برای باغ زندگی مردم windows باشیم نه dos !!!
14.
یک معادله ریاضی- رایانه‏ای به ما می‏گوید: "تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود".
15.
اگر از کسی بدی و کم لطفی دیدیم، کم لطفی آنرا "save" نکنیم بلکه آن را "delete" نماییم و حتی آن را از ریسایکل بین (recyclebin) قلبمان کاملا محو کنیم.
16.
به دیگران اجازه ندهیم در "CD Rom" زندگی ‏مان هر نوع "CD" را که بخواهند، قرار دهند.
17.
خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند،"Open" باشد.
18.
برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه "گذشت و ایثار" دابل کلیک (double click) کنیم.
19.
تا حرف کسی تمام نشده، اسپیکر (speaker) خود را روشن نکنیم.
20.
درآمدمان را در اول ماه پارتیشن بندی کنیم تا در آخر ماه کم نیاوریم.
21.
برای رفع گرفتاری‏های مردم اتوران (autorun) باشیم.
22.
همان گونه که دیگران سایت "گوگل" را طراحی کرده‏اند، ما نیز سایت "گو- گل" را برای مردم طراحی کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر، گل بگویند و گل بشنوند.
23.
در سایت زندگی شخصی مان، یک رُوم (Room) به نام مشکل گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) کنند.
24.
هنگام مشاهده خوبی‏ها و نیکی‏های دیگران، بلافاصله کلید پرینت اسکرین ( print screen ) را بزنیم و از آن عکس بگیریم.
25.
در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران، کلید "Power " برای آنان باشیم.
26.
نگذاریم هر کسی در رُوم (Room) زندگیمان ناجورانه چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) کنیم.
27.
چشم‏هایمان را به روی عیب های پنهان مردم، "Close" کنیم.
28.
گاه و بی گاه، کامپیوتر زندگی ما هنگ (Hang) میکند که باید آن را با "فکر"، "مشورت" و "برنامه ریزی"، ری استارت (Restart) نماییم حتی گاهی هم اگر لازم شد restore کنیم.
29.
برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کشی کنیم.
30.
مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشویی مان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.
31.
اگر قصد داریم در یک گروه خانوادگی عضو بشیم پرشیـن استار رو در ادد لیست (add list) انتخابهامون قرار بدیم.
32.
اگر برای شخصیت و تصمیم ‏گیری‏های خویش ارزش و احترام قائل هستیم، خودمان یکی از ‏Gameهای کامپیوتر زندگی دیگران نباشیم.
33.
فایل‏های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.
34.
در حروف چینی کتاب زندگی، از شیوه "راست چین" و راستگویی استفاده کنیم، نه از شیوه "چپ ‏چین" و دروغ‏ گویی.35. برای برنامه زندگی اجتماعی و به ویژه زندگی خانوادگی، همیشه ورژن‏های جدید و سازگار را معرفی کنیم.
36.
پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان، پیش نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.
37.
در تجارت و کارهای مالی و اقتصادی، سرمایه‏ها و دارایی‏های خود را در یک درایو (Drive) نریزیم؛ بلکه آن ها را در درایوهای گوناگون پخش کنیم تا اگر به فرمت (Format) یک درایو مجبور شدیم، درایوهای دیگر را محفوظ داشته باشیم.
38.
اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ کرد، سه کلید "ctrl کنترل اعصاب"،"Alt انصاف" و "delet دلیل عصبانیت" را بزنیم.
39.
مکان ‏نمای ارتباطات ما با آدم‏های ناباب و ناجنس به صورت "فلش" نباشد؛ بلکه به صورت "ولش" باشد.
40.
هارد مغز خود را از برنامه های غیر مفید، پر نکنیم، تا فضا را برای نصب برنامه های مفید، تنگ ننماییم.
41.
برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.
42.
اگر مانیتور رایانه ما دارای رنگهای متنوع و متعدد باشد، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یک رنگ باشد.
43.
برای رایانه ‏زندگی دیگران نرم ‏افزارهایی را معرفی کنیم که حداکثر هماهنگی را با سخت ‏افزارهای موجودشان داشته باشند.
44.
در خطاطی کامپیوتری، ازبرنامه "کِلْک"هم میتوانیم استفاده کنیم، اما در خطاطی زندگی، از برنامه "کَلَک" نباید استفاده کنیم.
45.
بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای اینکه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
46.
اگر می خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقا ًتنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند؛ اگرچه میتوانیم در این زمینه، با آنان مشورت نماییم.
47.
قانون کپی رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی دهد که سیدی بدی ها و عیب های دیگران را رایت کنیم.
48.
در طراحی کتاب زندگی، از برنامه "فتوشاد" و "فری خند"و "کرل مزاح" نیز استفاده کنیم.
49.
از پندهای حکیمانه دیگران درس بگیریم و سیستم زندگیمون را با استفاده از فایل خوبی ها و نیکی ها روز به روز آپدیت (update) کنیم.
50.
چگونه زندگی کردن را از افراد موفق بیاموزیم و با سهل انگاری ها و بی توجهی ها نگذاریم هارد زندگیمون دچار بدسکتور (bad sector) شود.
 

 

 

و آغاز سفر یادم نیست
و می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل هایش
از زاویه خارج شده اند
و من
به آخر دنیا رسیده ام
بی آنکه سفر کرده باشم
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و بر نیمکتی دراز می کشم
که آسمانش
پر از سوت قطارست هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و در خوابی می افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است
و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می شنوی ؟

ادامه مطلب ...

 

کاش باران بودم 

تا نم نمک؛ 

دست های با نمک تو را،
 
که بوی 

"بِه

می دهند 

می بوییدم و می بوسیدم 

و لحظه، لحظه
 زمان تکرار می شد  
+++++  
ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...
باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...
اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...
اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...
مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...
و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...
و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی،بمانی
 
ادامه مطلب ...

چرا قلب زنان زودتر می شکند ؟

سندرم قلب شکسته در زنان شدیدتر است!
پایان یافتن یک رابطه عاشقانه یا از دست دادن فرد مورد علاقه واقعا می‌تواند باعث آسیب‌رسیدن به قلب شود و در این بین زنان بیشتر در معرض خطر قرار دارند.  
 
 
پایان یافتن یک رابطه عاشقانه یا از دست دادن فرد مورد علاقه واقعا می‌تواند باعث آسیب‌رسیدن به قلب شود و در این بین زنان بیشتر در معرض خطر قرار دارند.

به گزارش برترین ها محققان نشان دادند، شکست عشقی می‌تواند با علائمی مشابه با بیماری‌های قلبی بروز پیدا کند که از آن به‌عنوان سندرم قلب شکسته یاد می‌شود. برای مثال فوت شوهر باعث افزایش فوق‌العاده هورمون آدرنالین و دیگر هورمون‌های استرس‌زا می‌شود که در مرحله اول به قلب فشار زیادی وارد می‌کند. متاسفانه زنان بیشتر از مردان ممکن است دچار آسیب شوند و احتمال ابتلای آن‌ها به سندرم شکست عشقی 9 برابر بیشتر از مردان است. هنوز هیچ‌کس نمی‌داند چرا زنان تا این حد آسیب‌پذیر هستند اما به‌نظر می‌رسد هورمون‌های جنسی که در بدن مردان وجود دارد آن‌ها را نسبت به استرس مقاوم‌تر از زنان می‌کند. این تحقیقات همچنین نشان داد حملات قلبی بیشتر در زمستان اتفاق می‌افتند اما احتمال ابتلا به سندرم شکست قلبی در تابستان بیشتر است.محققان همچنین متوجه شدند، احتمال مرگ یک مرد بعد از آن‌که همسرش را از دست می‌دهد 6 برابر بیشتر از مردان دیگر است اما در زنان این احتمال ممکن است تا 12‌برابر هم بالاتر رود.هرچقدر یک زوج زمان بیشتری در کنار یکدیگر زندگی کرده باشند، به همان میزان احتمال مرگ یکی از آن‌ها بر اثر فوت همسر دیگر افزایش پیدا می‌کند.

نامه ای از زیر آب
اگر دوست من هستی
کمکم کن از تو هجرت کنم
اگر عزیز منی
کمکم کن از تو شفا یابم
اگر می دانستم
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی بستم
اگر می دانستم
که دریا عمیق است.. به دریا نمی زدم
اگر پایانم را می دانستم
هرگز شروع نمی کردم


 
دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد
خودکشی می کنند شوق ها



 
اگر پیامبری
از این جادو رهایی ام ده
از این کفر
دوست داشتن تو کفر است .. پاکیزه ام گردان
از این کفر
اگر توان آن داری
بیرونم بیاور از این دریا
من شنا کردن نیاموخته ام


 
موج آبی چشمانت.. می کشاندم
به سمت ژرفا
آبی
آبی
هیچ چیزی جز آبی نیست
من نو اموخته ام
در دوست داشتن.. و قایقی ندارم
اگر برای تو ارزشی دارم دستم را بگیر
که من از سر تا به پا عاشقم
من در زیر آب نفس می کشم
غرق می شوم
غرق
غرق

دل نوشته

چه قدر غم انگیز

چه قدر دل گیرم

شاید امروز  ...

شاید فردا  ...

امّا بدان دوستت دارم

از ته قلبم

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های
یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،
بچه رو بغل میکنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها
 رو  پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .
خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید
تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
 گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه
ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو  پای این کوچولو بکنه
که بچه میگه این بوتها مال من نیست. 
خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.
وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
 خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!!!!!!
 
 ---- 
یک بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد. نگاهى به آسمان آبى و
دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت :
- خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟

 
ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش
اعلى بگوش رسید که میگفت :
- چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

 
مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت :

 
- اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در
این جاده رانندگى کنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد که :

 
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم،
اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید فرمان دهم تا
فرشتگانم روى اقیانوس آرام را آسفالت کنند ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف
شود ؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت :

 
- اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود به من بفهمانى که زنان چرا می گریند؟
میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى
توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار
بانده ؟  
 
 

چالی چاپلین میگه...

چالی چاپلین میگه...

آموخته ایم که با پول میتوان خانه خرید ولی آشیانه نه...

می توان رختخواب خرید ولی خواب نه...

می توان ساعت خرید ولی زمان نه...

می توان مقام خرید ولی احترام نه...

می توان کتاب خرید ولی دانش نه...

می توان دارو خرید ولی سلامتی نه...

می توان آدم خرید ولی دل نه..........فهمیدی عزیزم....پول ضمانت خوشبخت شدن نیست....


شاملو

چه بی تابه می خواهمت ای دوریت 
آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابه تو را طلب می کنم!

مادر

پسرک وارد آشپزخانه شد و نامه ای را به مادرش داد که مضمون نامه چنین بود:

برای اصلاح چمن 5 دلار

مرتب کردن اتاقم 1 دلار

نگهداری از برادر کوچکم 2 دلار

رفتن به فروشگاه جهت خرید 1 دلار

مادر به پسرش نگاهی انداحت و پس از لحظه ای ، قلم برداشت ودر زیر نامه چنین نوشت:

برای نه ماه حمل تو در وجودم ، مجانی

برای شبهایی که کنارت بیدار ماندم و از تو پرستاری کردم ، مجانی

دعاکردن برای تو ، مجانی

هزینه عشق و علاقه من به تو ، مجانی

برای روزهای سخت ، واشک هایی که مسبب آنها تو بودی ، مجانی

نگرانی برای روزهای سختی که گذارندی ، مجانی

و وقتی همه اینها را روی هم جمع کنی، هزینه کل عشق واقعی ، مجانی

پسرک بعد از خواندن آنچه که مادرش برایش نوشته بود ، دانه های درشت اشک از گونه هایش پایین چکید. به مادرش نگریست و گفت :" باور کن که دوستت دارم ." سپس با خطی درشت نوشت :" کل مبلغ دریافت شد 

 

حانبلاغی

جملات زیبا

۱-عده ی زیادی هستند که منتظر خوشبختی هستن ... اما غافل از اینکه قانون طبیعت برعکسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم


۲-اگر قرار باشد توقف کنی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی ... هرگز به مقصد نمی‌رسی


۳-عدم پیشرفت یک کشور دو علت اساسی دارد :

1- نداشتن مردمان دانا 

2- لایق نبودن کسانی که در راس امور مملکت هستند

۴-اینقدر نگو اگر گذشت کنم کوچیک میشم ... اگه با گذشت کردن کسی کوچیک میشد خدا اینقدر بزرگ نبود


۵-انسان بودن یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی، یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی



ادامه مطلب ...

بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ." شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. 
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. 
شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. 
شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! " 
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! 
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!
 
***************هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است... 
 
 
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است. 
و تنها یک گناه و آن جهل است.