یکی از دغدغههای هر انسانی در زندگی داشتن احساس رضایت و خوشبختی است. به عبارت دیگر رضایتمندی از زندگی
یکی از رازهای ناشناخته زندگی انسانهای موفق است که اگرچه با مشکلات گوناگونی دستوپنجه
نرم میکنند و احساس نارضایتی از زندگی خود نمیکنند.
بسیار دیدهایم کسانی را که فاقد امکانات زندگی اند اما از احساس رضایت برخوردارند و برعکس بسیاری از افرادی که
با داشتن امکانات فراوان در زندگی احساس خوشبختی را تجربه نمیکنند.
وابسته به آن نیست؛ به طوری که میتوان در بدترین شرایط ، از زندگی احساس رضایت داشت
انسانها همیشه در زندگی تلاش می کنند تا خوشبخت باشند و طعم خوشبختی واقعی را بچشند ولی
باور خیلی از انسانها در زندگی نسبت به خوشبختی واقعی غلط است خیلی از انسانها نگرش شان نسبت به
خوشبختی این است که اگر ثروت زیاد یا امکانات بیشتری در زندگی داشته باشند خوشبخت خواهند بود و دسته ی
دیگر از انسانها نگرش شان نسبت به خوشبختی این است که خودشان را با دیگران مقایسه می کنند و حسرت
می خورند.
به دلیل اینکه باور خیلی ما از انسانها درباره معنی خوشبختی متفاوت است نمی توانیم به خوشبختی واقعی دست
یابیم خوشبختی واقعی زمانی اتفاق می افتد که ما نگرش درستی از معنی خوشبختی داشته باشیم.
توصیه من به شما دوستان گرامی این است که اگر می خواهیم معنی خوشبختی واقعی را درک کنیم باید سعی
کنیم تا تمام نعمتهایی که خداوند به ما انسانها داده است را قدر بدانیم و شکرگزار نعمتهای خداوند باشیم خداوند در
زندگی هر کدام از ما انسانها نعمتهایی قرار داده است مثل پدر و مادر،همسر،فرزند و .....اگر سعی
کنیم قدر تمام نعمتهای خداوند را بدانیم می توانیم به خوشبختی واقعی دست یابیم.
مردی با خود زمزمه کرد:خدایا با من حرف بزن!
یه سار شروع به خواندن کرد...
اما مرد نشنید!
مرد فریاد برآورد
خدایا با من حرف بزن......
آذرخش در آسمان غرید
اما مرد، اعتنایی نکرد!
مرد به اطراف خود نگاه کرد
و گفت:پس تو کجایی؟؟؟
بگذار تو را ببینم.......
ستاره ای درخشید
اما مرد ندید!
مرد فریاد کشید:"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......
کودکی متولد شد،اما مرد،باز توجهی نکرد!
ما خدا را گم می کنیم.........
در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد.........
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست......
تا به حال چندبار خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟؟
تا به حال به او گفته ای که چه قدر خوشبختی؟؟؟؟؟
که چه قدر همه چیز خوب است؟؟؟؟
که چه خوب که او هست؟؟؟
خدا همراه همیشگیه سختیها و خستگی های ماست
اما.............
گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست
تا خدا هست
جایی برای ناامیدی نیست
وقتی سفر نمی کنی
وقتی چیزی نمی خواهی،
آرام رو به مردن می نهی
وقتی به اصوات زندگی گوش نمی دهی،
وقتی قدر خودت را نمی دانی.
آرام روی به مردن می نهی
وقتی خودباوری در را در خودت می کشی،
وقتی نمی گذاری دیگران به تو کمک کنند
آرام روی به مردن می نهی
وقتی برده ی عادات خود می شوی،
وقتی همیشه از یک راه تکراری میروی...
اگر روز مرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های گوناگون برتن نکنی،
آرام رو به مردن می نهی
اگر وقتی از شغلت،یا عشقت خرسند نیستی،آن را عوض نکنی
اگر برای یافتن مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت از مصلحت اندیشی گذر کنی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!
نگذار آرام بمیری...
شادی را فراموش نکن!
اغلب مردم به مشکلات به شکل درگیری های فرساینده ای نگاه می کنند که هر روز جسم وروح آنها را می آزارد.
در واقع دست و پنجه نرم کردن با مشکلات تفریح بسیار خوبی است.درست مثل یک بازی است.فقط باید مراقب راه هایی
که می رویم باشیم تا از دور بازی کنار نرویم.بهتر است شما نیز مفهوم مشکل را در ذهن خود تغییر دهید و بدانید مشکلات
دریچه هایی به سوی رشد و تعالی انسان ها هستند.فرصت هایی که به شما امکان شناخت خود و توانایی های تان را
می بخشد.
هدف زندگی رشد و تعالی است.هدفی که بدون وجود مشکلات راهی برای بدست یافتن به آن نخواهیم یافت.مشکلات به
شما انگیزه پیشرفت و رشد می دهند.در واقع باید کلمه "مشکل"در ذهن شما به معنای "پیشرفت"باشد، به
طوری که هر زمان به مشکلی برمی خورید بلافاصله به جای احساس نا امیدی و ترس،از اینکه می توانید ظرفیت وجود خود
را گسترش دهید تا شاد شوید.
هدف از زندگی رشد و مشکلی را که اکنون برایتان رخ داده است دلیل رشد شماست و اگر رشد نکنید نمی توانید خوشحال
باشید.
اگر تصمیم بگیرید که زندگی شما را نه شرایط محیط بلکه تصمیم شما شکل می دهد در آن لحظه است که زندگی شما برای
همیشه دگرگون می شود و بر نیروهایی که زندگی شما راشکل می دهد مسلط می شوید.
هر چیزی جایگاهی دارد و درک جایگاه خود یک هنر است.
منفی شدن جزئی از ماست اما باید اتوماتیک باشد پس "منفی نشو".
همیشه از خود بپرسید که "آرام بودن یعنی چه و آرام راه رفتن چه اثر دارد؟".
تایید دیگران لازم نیست شما باید خودتان را پذیرش کنید و تایید کنید.
اگر از فاکتورهای متغیر رنج می بری،بر فاکتورهای ثابت و روشن متمرکز شو.
وقتی به دیگران توجه می کنی یعنی به خودت توجه می کنی.
تغییرات ظاهری ارزش کمتری نسبت به تغییرات دورنی دارد.
قدر بعضی از چیزها را باید دانست چون ممکن است تکرار نشود.
دیگران در مورد اعمالت چه فکری می کنند مهم نیست نتیجه آن در درون تو مهم است.
با آدمها معامله نکن و انتظاری از آنها نداشته باش فقط به آنها عشق بورز و همه چیزهایت را از خدا طلب کن.
حقیقت ،زمزمه ای است که تنها وقتی آن را خواهی شنید که مطلقا نباشی،حقیقت در غیاب تو حضور دارد
تفکر ،تنها قادر است درباره (شناخته ها )بیندیشد،شناخته ها همواره کهنه اند،بنابراین تفکر هرگز
اصیل نیست .
خدا را تنها زمانی خواهی شناخت که خداوند برایت مسئله مرگ و زندگی باشد نه پرسش یا کنجکاوی
تو خداوند را گم کرده ای ، زیرا آن را در گذشته می جویی ،خدا همواره در حال و اینک است
اگر می خواهی به خدا برسی ،باید از ذهن فراتر روی،از شناخته ها بگذری و به ناشناخته ها پا بگذاری
پذیرش خویشتن همان گونه که هستی به تو فرصت رشد خواهد داد،یک رشد خودانگیخته ،نه یک رشد
انتخاب و کارگردانی شده.
حقیقت را نمی توان جستجو کرد،اما می توان یافت
مشکل انسان از خود آگاهی اوست،خودآگاهی انسان به او احساس جدایی می دهد و او خود را به
عنوان چیزی مجزا می یابد،دیگران دیگرانند و او خودش،در حالی که انسان جزئی از کل جهان است.
نگران دنیا نباش ،بگذار دنیا خودش نگران خودش باشد
مفهوم خودت را از رنج به واقعیت تنزل بده و آنگاه بیرون آمدن از آن دشوار نخواهد بود
زندگی در حال جریان دارد و خواسته ها در آینده
از مقایسه دست بردار،به هر آنچه داری راضی باش و زندگی واقعا زیبا خواهد شد
تنها کاری که می توانی انجام دهی،فقط این است که خودت را تغییر بدهی ، تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی
اگر با افکارت بجنگی ،فکر دیگری راخلق کرده ای، اگر موافق باشی با آن فکر هویت گرفته ای
عشق فخر فروشی نمی کند.اگر تمام اعمالت را با عشق انجام دهی آنگاه خواهی دانست که تو انجام
دهنده هیچکدام از آن اعمال نیستی بلکه خداست که انجام می دهد
خداوند همان عشق است
حقیقت ،زمزمه ای است که تنها وقتی آن را خواهی شنید که مطلقا نباشی،حقیقت در غیاب تو حضور دارد.
تفکر ،تنها قادر است درباره (شناخته ها )بیندیشد،شناخته ها همواره کهنه اند،بنابراین تفکر هرگز اصیل نیست.
خدا را تنها زمانی خواهی شناخت که خداوند برایت مسئله مرگ و زندگی باشد نه پرسش یا کنجکاوی.
تو خداوند را گم کرده ای ، زیرا آن را در گذشته می جویی ،خدا همواره در حال و اینک است.
اگر می خواهی به خدا برسی ،باید از ذهن فراتر روی،از شناخته ها بگذری و به ناشناخته ها پا بگذاری.
پذیرش خویشتن همان گونه که هستی به تو فرصت رشد خواهد داد،یک رشد خودانگیخته ،نه یک رشد انتخاب و
کارگردانی شده.
حقیقت را نمی توان جستجو کرد،اما می توان یافت.
مشکل انسان از خود آگاهی اوست،خودآگاهی انسان به او احساس جدایی می دهد و او خود را به عنوان
چیزی مجزا می یابد،دیگران دیگرانند و او خودش،در حالی که انسان جزئی از کل جهان است.
نگران دنیا نباش ،بگذار دنیا خودش نگران خودش باشد.
مفهوم خودت را از رنج به واقعیت تنزل بده و آنگاه بیرون آمدن از آن دشوار نخواهد بود.
زندگی در حال جریان دارد و خواسته ها در آینده .
از مقایسه دست بردار،به هر آنچه داری راضی باش و زندگی واقعا زیبا خواهد شد.
تنها کاری که می توانی انجام دهی،فقط این است که خودت را تغییر بدهی ،تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی.
اگر با افکارت بجنگی ،فکر دیگری راخلق کرده ای، اگر موافق باشی با آن فکر هویت گرفته ای
عشق فخر فروشی نمی کند.اگر تمام اعمالت را با عشق انجام دهی آنگاه خواهی دانست که تو انجام دهنده
هیچکدام از آن اعمال نیستی بلکه خداست که انجام می دهد.
خداوند همان عشق است.
خداوند در آیه 9 سوره بقره در مورد منافقان می فرماید:فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب الیم بما
کانوا یکذبون.
در دل هایشان بیماری است،پس خداوند ایشان را بیماری افزود،وآنان را به سزای اینکه دروغ می گفتند عذابی
دردناک است.
خدواند در آیه 110 سوره بقره می فرماید:و اقیموا الصلواه واتوا الزکوه وما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه
عندالله ان الله بما تعملون بصیر.
و نماز را به پا دارید و زکات بدهید ،و هر خیری برای خود پیش فرستید،همان را نزد خدا خواهید یافت،آری به آنچه
می کنید بیناست.
خداوند در آیه 153 سوره بقره می فرماید:یا ایها الذین ءامنوا استعینوا باالصبر و الصلواه ان الله مع الصابرین.
ای کسانی که ایمان آورده اید ،از صبر و نماز کمک بگیرید که بی تردید خداوند با صابران است.
خداوند در آیه 186 سوره بقره می فرماید:و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان
فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون.
و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند،همانا من (به آنها) نزدیکم و دعای دعا کننده را وقتی که مرا بخواند پاسخ
می دهم،پس آنان نیز دعوت مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند،باشد که راه یابند.
خداوند در آیه 185 سوره آل عمران می فرماید:کل نفس ذائقه الموت و انما توفون اجورکم یوم القیمه فمن زحزح
عن النار و ادخل الجنه فقد فاز و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور.
هر کسی مرگ را می چشد ،جز این نیست که روز قیامت اجرهایتان به تمامی داده می شود و زندگی دنیا
جز مایه فریب نیست.
خداوند در آیه 79 سوره النساء می فرماید:ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و
ارسلناک للناس رسولا و کفی باالله شهیدا.
هر خیری به تو رسد از جانب خداست و هر بدی به تو رسد از خود توست و تو را به عنوان پیامبر برای
فرستادیم،و این بس که خداوند گواه است.
خداوند در آیه 29 سوره الانسان می فرماید:ان هذه تذکره فمن شاء اتخذا الی ربه سبیلا.
مسلما این (آیات) تذکاری است،پس هر که خواهد راهی بسوی پروردگار خویش گیرد.
نگرش ما انسانها در زندگی با هم دیگر متفاوت است.هر انسانی از زندگی خود یک نگرشی دارد بعضی از انسانها باورشان
نسبت به زندگی مثبت است و بعضی دیگر از انسانها باور منفی دارند .
نگرش مثبت به مفهوم زندگی باعث می شود معنی زندگی را درک کنیم و نگرش منفی نسبت به مفهوم زندگی باعث
می شود در زندگی مشکلات بیشتری داشته باشیم .وقتی ما انسانها سطح انتظاراتمان از زندگی بالا باشد نه تنها مفهوم
زندگی را درک نکرده ایم بلکه از زندگی برای خودمان مفهومی با نگرش خود ساخته ایم.ما انسانها سعی نمی کنیم بفهمیم
مفهوم زندگی چیست؟وبه دلیل مشکلاتی که داریم و این مشکلات را مانع راه زندگی مان می دانیم هیچ وقت به دنبال
مفهوم زندگی نرفته ایم و هیچ وقت از خود نپرسیده ایم که هدف خداوند از خلقت ما انسانها چه بوده است و برای چه به
این دنیا آمده ایم و قرار است به کجا برویم ؟قدری درباره پاسخ این سئوال تامل کنیم،تا زمانی که به این سئوال پاسخ
نداده ایم نمی توانیم به مفهوم کامل زندگی دست یابیم.
اگر درباره مفهوم زندگی باورمان را تغییر دهیم و اعتقاداتمان را قوی تر کنیم می توانیم به مفهوم کامل زندگی برسیم.
یک کاغذ سپید بردارید و در مرکز آن نقطه ای بگذارید .فرض کنید آن نقطه شما هستید.حالا دایره ای دور آن بکشید.نام این
دایره ،دایره نفوذ است.
در واقع هر مساله ای که برای شما به راحتی قابل حل شدن است و شما را به دردسر نمی اندازد،در این دایره قرار
می گیرد.حالادایره ای بزرگتر دور دایره نفوذتان رسم کنید.نام این دایره دایره نگرانی است.
وسعت دایره نفوذ نشان دهنده میزان توانمندی های شماست.هر چه انسان توانمند تر باشد ،یعنی دایره نفوذ بزرگتری
داشته باشد،شرایط و مسائل بیشتری در دایره نفوذش قرار می گیرد.
دایره نفوذ و نگرانی انسانها با هم متقاوت است ،زیرا توانمندی ها و ظرفیتهای افراد متفاوت است.لذا ممکن است یک اتفاق
برای یک فرد بحران تلقی شود اما همان مساله برای دیگری چیز مهمی محسوب نشود.
مثلا،کودکی را در نظر بگیرید که عروسکش شکسته است .او گریه و زاری می کند.بزرگترها به او می خندند که به خاطر
مساله کوچک به هم ریخته است.آنها متوجه نیستند که کودک دارای حلقه نفوذ بسیار کوچکی است،لذا بیشتر اتفاقات در
خارج از دایره نفوذش قرار می گیرد.
هر چه بیشتر رشد کنیم و تجربیات بیشتری بدست آوریم دایره نفوذمان گسترده می گردد و در واقع رشد چیزی جز گسترش
دایره نفوذمان نیست.
بلوغ مقوله ای مربوط به سن وسال نیست.خیلی ها از نظر سنی بالغ به نظر می رسند اما با کوچکترین مساله ای از کوره در
می روند،افسرده می شوند و ماتم می گیرند.زیرا در واقع آنها هنوز به رشد واقعی نرسیده اند.
به سادگی و از نوع مسائل و بحرانها ی افراد می توان به میزان رشد و پختگی آنها پی برد.اینکه یک فرد چه چیزی را مساله و
مشکل بداند منعکس کننده میزان بلوغ اوست.
فرض کنید به خانه دوستی رفته اید و از شما می خواهند به دفتر حل مسائل ریاضی فرزندش نگاهی بیندازید تا بررسی کنید
آیا مسائل به درستی حل شده اند یا خیر.حتی اگر کسی به شما نگوید او در چه پایه ای مشغول به تحصیل است،از صورت
مسائل ،به میزان تحصیلات او پی می برید.
حالا سئوال مهمی که شما باید به آن پاسخ دهید این است:مسائل و سئوالات عمده زندگی شما چیست؟چه چیزی آرامش
شما را سلب می کند و فکرتان را به خود مشغول می کند؟همان طور که گفته شد،مسائل همچون آینه ای میزان قدرتمان را
به ما نشان می دهد و تصویری از ما را به خویش باز می تاباند.
و مطلب آخر اینکه توصیه من به شما دوستان گرامی این است که خیلی از ما انسانها با مشکلات زیادی در زندگی روبرو
هستیم چون درک درستی از مفهوم زندگی نداریم نمی توانیم مشکلاتمان را حل کنیم پس بیاییم باور و نگرش خودمان را
نسبت به مفهوم زندگی تغییر دهیم تا به نتیجه درستی از مفهوم زندگی برسیم وقتی مفهوم زندگی را درک کنیم خیلی
راحت می توانیم مشکلاتمان را خودمان حل کنیم.