– این راهنما مربوط به کسانی است منی (پیشاب) مرد با آلت تناسلی زن تماس پیدا کرده است. مثلا:
3 – رابطه مقعدی باعث وقوع بارداری نمی شود. اگر منی در خارج از بدن تخلیه شده و شک دارید که آیا با آلت تناسلی تماس یافته است - در صورتی که در زمانهای پرخطر قرار دارید - از روش اورژانسی استفاده کنید (شماره 17 - 18 - 19 همین راهنما را مطالعه کنید.)
4 – پرده بکارت مانع وقوع بارداری نیست.
تحقیقات نشان می دهد80 درصد دختران دبیرستانی در ایران با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند که خانوادهها و مسئولین مدارس از این موضوع بیاطلاع هستند.
این درحالی است که نوجوانان آگاهی کافی نسبت به این مسئله ندارند و ارتباطاتشان به ازدواج منجر نمیشود که این امر مطمئناً پیامدهای ناگواری را برای آنها به همراه خواهد داشت. به گزارش خبرآنلاین عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطایی با بیان این مطلب در جلسه سخنرانی درخصوص چالشهای زندگی دختران و پسران دانشجو ، سازندهترین و بهترین راه برای پیش برد ارتباط و علاقمندی با جنس مخالف را در ازدواج دانست و گفت: شیفتگی پسران برای ازدواج معمولاً در سن 19 تا 20 سالگی اتفاق میافتد.
من و دوست دخترم با یکدیگر رابطه جنسی داریم البته می دانیم کارمان گناه کبیره است و اینکه با دوست خود این موضوع را در میان گذاشته ام و او همیشه با این جمله که اگر این کار را انجام ندهیم مجبور به خودارضایی هستیم موضوع را مشروع جلوه می دهد و اینکه به خاطر پاره ای مشکلات اصلا نمی توانم به ازدواج فکر کنم به نظر شما چاره مشکل بنده چیست؟
پاسخ:
از نظر اسلام هر گونه لذت بردن جنسی از نامحرم و به طور کلی از غیر همسر، حرام و ممنوع است؛ اعم از این که این لذت بردن به وسیله نگاه کردن باشد یا در قالب ارتباط کلامی و دوستانه، یا ارتباطی عمیق تر مثل دست دادن و لمس بدن و یا شدیدتر از آن، یعنی رابطه جنسی برقرار کردن که به آن زنا گفته می شود که در صورت اثبات نزد حاکم شرع موجب اجرای حد خواهد شد.
در ارتباط با رابطه و پیوند دو جنس مخالف به طور کلی سه دیدگاه مطرح است:
1. دیدگاه افراطی: در این نگرش هر گونه ارتباطی با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است. (رویکرد لیبرالیستی)
به بیان دیگر هیچ گونه حد و مرزی برای این پیوندها وجود ندارد و آزادی مطلق بر آنها حاکم است.
فروید و پیروان وی مدعی هستند. اخلاق جنسی کهن بر اساس محدودیت و ممنوعیت است و آنچه ناراحتی بر سر بشر آمده است از ممنوعیتها و محرومیتها و ترسها و وحشتهای ناشی از این ممنوعیتها که در ضمیر باطن بشر جایگزین گشته، آمده است. برتراند راسل نیز در اخلاق نوینی که پیشنهاد میکند، همین مطلب را اساس قرار میدهد.
راسل در کتاب«جهانی که من میشناسم» میگوید: «اگر از انجام عملی زیانی متوجه دیگران نشود، دلیلی نداریم که ارتکاب آن را محکوم کنیم» (جهانی که من میشناسم، ص 68)
2. دیدگاه تفریطی: بر پایه این رویکرد، هر گونه ارتباط و پیوند با جنس مخالف مردود و مورد نکوهش میباشد.
این دیدگاه درست در مقابل دیدگاه افراطی است.
برترانت راسل، فیلسوف اجتماعی مشهور معاصر میگوید: «عوامل و عقاید مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسیحیت و دین بودا پیروز شد عقیده مزبور نیز تفوّق یافت». وستر مارک مثالهای زیادی از این فکر عجیب مبنی بر این که «چیز ناپاک و تباهی در روابط جنسی وجود دارد» ذکر میکند.
در آن نقاط دنیا نیز که دور از تأثیر مذهب بودا و مسیح بوده است ادیان و راهبانی بودهاند که طرفداری از تجرد میکردهاند، مانند اسنیتها در میان یهودیان ... و بدین طریق یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد.» (کتاب زناشویی و اخلاق، ص 26 و 25)
راسل در جای دیگر میگوید: پدران کلیسا از ازدواج به زشتترین صورت یاد کردهاند. هدف ریاضت این بوده که مردان را متقی سازد، بنابر این ازدواج که عمل پستی شمده میشد بایستی منعدم شود. «با تبر بکارت درخت زناشویی را فرو اندازید» این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است. (همان، ص 30)
3. دیدگاه اعتدالی: بر اساس این دیدگاه نه آزادی مطلق و رها پذیرفته شده است و نه محدودیت و منع هر گونه رابطه، بلکه ارتباط بین دو جنس مخالف در یک چهارچوب مشخص تعریف شده است.
دیدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم (اعتدالی) است.
هنگامی که یک زوج جوان قصد می گیرند که اولین بچه خود را به دنیا بیاورند،چه مدت بعد از ازدواج باید صاحب فرزند شوند؟
ادامه مطلب ...زنان و شوهران موجودات بسیار جالب و زیبایی هستند. رابطه آنها براستی حیرت انگیز است. از اینرو همیشه دوست داشتم و دارم که مشاور زندگی آنها باشم.
روزی زوج میانسالی به نامهای مارتا و دیوید که مدت ۱۰ سال بود ازدواج کرده بودند برای مشاوره در خصوص نارضایتی در برقراری ارتباط جنسی مراجعه کرده بودند. (به دلیل حفظ حریم خصوصی مراجعین از اسامی خارجی بجای اسامی ایرانی استفاده شده است)
آنها از من می خواستند تا روشهای تقویت نیروی جنسی و میل جنسی را به آنها آموزش دهم، زیرا اظهار می داشتند که دیگر مثل گذشته از رابطه جنسی با یکدیگر احساس رضایت ندارند. آنها برای دیدار با خانواده هایشان از لندن به تهران سفر کرده و در این میان ترجیح داده بودند تا مشکلشان را با یک مشاور درمیان بگذارند.
مارتا در جلسه مشاوره می گفت: ” آقای مهدی آریافر! ده سال است که رابطه جنسی خوبی میان ما برقرار بوده است و انصافاً نیز دیوید همیشه در شروع مراحل برقراری رابطه جنسی پیشقدم بوده است و در هر ده مورد، یک مرتبه نیز من پیشقدم می شدم و تمایل عمیق خودم را به ایجاد رابطه جنسی نشان می دادم . اما یک شب که از مهمانی به منزل پدری ام رسیدیم، من که به علت مصرف مشروبات الکلی شرایط خاصی داشتم، تمایل شدیدی برای برقراری رابطه جنسی با دیوید نشان دادم، اما او برخلاف همیشه از پیشنهاد من ناراحت شد و دستم را به کنار زد و گفت که تمایلی به رابطه جنسی ندارد. من هم از این برخورد او ناراحت شدم زیرا درک این رفتار غیرمترقبه او برایم سخت بود.”
دیوید نیز که تا آن لحظه ساکت بود ، حرف همسرش را قطع کرد و گفت: ” چرا فقط به آن شب اشاره می کنی! من بارها به تو گفتم که در آن زمان سرحال نبودم و حوصله نداشتم. تو نیز آن شب مثل همیشه نبودی! و من تصور می کردم که اگر با تو ارتباط جنسی برقرار می کردم. احساس حقارت به من دست می داد و فکر می کردم که دارم با یک زن غریبه هم بستر می شوم. چرا مرا درک نمی کنی زن !؟
در آن لحظه من به عنوان مشاور وارد معرکه شده و پرسیدم که : ” آقای دیوید! آیا رفتار و حرکات خاص همسرتان در آن شب ، شما را به این باور رساند که گویی با کس دیگری هم بستر می شوید یا این احساس از مدتها قبل در شما ایجاد شده بود؟ “
دیوید پاسخ داد: ” نه آقای آریافر! این ذهنیت من تنها مربوط به آن شب می شود. همسرم همانطور که خودش هم گفت به علت مصرف زیاد مشروبات الکلی حالت عادی نداشت. آن شب خنده هایش ، اعمال و رفتارش برای من عجیب بود و مثل همیشه هم نبود، برای همین این حس به من دست می داد که او همسر من نیست و یک غریبه است”
حواس تان را جمع کنید؛ زندگی ای که به سختی ساخته اید، به آسانی می تواند از هم بپاشد. فقط کافی است که غرق تکرار شوید یا زیاده از حد به خودتان مطمئن باشید و فکر کنید که هیچ اشتباهی از شما سر نمی زند. دنیای زنان و مردان بیش از چیزی که شما فکر می کنید متفاوت است. ممکن است موضوعی که برای شما کاملا عادی و پذیرفته شده است، از نظر همسرتان یک اشتباه غیرقابل بخشش باشد. پس به جای آن که اینقدر به خودتان مطمئن باشید و فکر کنید که یک زندگی بی عیب و نقص دارید، سعی کنید دنیا را از دریچه چشم همسرتان ببینید و طوری زندگی کنید که نه فقط از نظر خودتان یک همسر ایدآل باشید بلکه در نگاه همسرتان هم یک مرد بی عیب و نقص به حساب بیایید. خانم ها از مقایسه شدن بیزارند گاهی حسادت طبیعی است؛ خواسته مریم کاملا طبیعی است. زن ها سایه رقیب های احتمالی را با تیر می زنند. اگر قبلا ازدواج کرده بودید، سابقه نامزدی ناموفقی داشته اید یا در میان آشنایان تان کسی بوده که قبلا خانواده شما اصرار داشتند با او ازدواج کنید، بیشتر باید مراقب حرف زدن تان باشید. احتمالا در تمامی این افراد هم مثل آدم های دیگر توانایی ها یا ویژگی های مثبتی وجود داشته اما دلیلی ندارد که در مقابل همسرتان در مورد توانایی های آن ها حرف بزنید. اگر همسرتان به خوبی آن ها غذا درست نمی کند و در کارش به اندازه آن ها به موفقیت نمی رسد، انتقادتان را در دل تان نگه دارید و هرگز او را با زنی که در زندگی تان بوده یا قرار بوده که باشد مقایسه نکنید. بگذارید ملکه خانه باشد به خاطر دیگران او را سرزنش نکنید گرچه او هنوز هم فکر می کند که خانواده اش در اشتباه بوده اند و همسرش فردی نبوده که آن ها فکر می کرده اند اما با وجود علاقه ای که به همسرش دارد، می گوید کاش کمی بیشتر صبر می کرد و با وجود مخالفت خانواده اش ازدواج نمی کرد. زیرا قهر چند ساله همسر و خانواده اش روی رابطه 2 نفره شان هم تاثیر گذاشته و آن ها را از هم دور کرده است. او می گوید بعد از ازدواج کاملا تنها شده است، چون نمی تواند مثل قبل با خانواده اش وقت بگذراند و از طرف دیگر، همسرش می گوید دلیلی ندارد که بعد از ازدواج مثل گذشته با دوستان مجردش و گروه های چند نفره دوستانش تفریح کند. حضور خانواده ها به زندگی امنیت می دهد اگر خانواده اش با ازدواج شما مخالف بوده اند یا به هر دلیلی با آن ها دچار مشکل شده اید، ناراحتی تان را در دل تان نگه دارید و آن را به ابزاری برای سرکوفت زدن به همسرتان تبدیل نکنید. به او نشان دهید مسئولیت کار هرکسی متوجه خود اوست و نه دیگران و نگذارید که به خاطر اشتباهات دیگران احساس گناه کند. از طرف دیگر، فراموش نکنید که با وجود همه این اتفاقات، باز هم آن ها خانواده او هستند و تا پایان عمر به حضور و حمایت شان احتیاج دارد. بدون غرولند و سرزنش به ملاقات شان بروید و بگذارید که همسرتان آزادانه با آن ها در ارتباط باشد. اگر شما از این ملاقات ها آزرده می شوید، می توانید به شکلی که همسرتان را ناراحت نکند، این بازدید ها را کمتر کنید اما نباید رابطه شما و خانواده اش، بین او و خانواده اش فاصله ای بیندازد، زیرا این فاصله تنها همسرتان را آزار نمی دهد بلکه می تواند به مرور، زندگی مشترک شما را هم از هم بپاشد و البته متانت و فداکاری شما در برخورد با خانواده او، می تواند از شما در ذهن همسرتان یک قهرمان و حامی همیشگی بسازد. همسرتان ملک شخصی شما نیست شما فقط نان آور خانواده نیستید او خانه دار است و در پایان روز نه تنها از کارهای تمام نشدنی خانه خسته می شود بلکه تنهایی طولانی هم او را بی حوصله می کند. در مقابل همسرش هم اغلب تا شب سر کار است و وقتی به خانه می آید نه توانایی بیرون رفتن را دارد و نه حوصله گپ زدن. مدام دو دو تا چهارتا نکنید؛ فراهم کردن همه امکانات زندگی، تنها مسئولیت یک همسر ایده آل نیست. با شروع کردن زندگی مشترک، قبل از آن که یک زن به امکانات و پول احتیاج داشته باشد، به یک همراه و هم صحبت احتیاج دارد. حتی اگر خسته ترین آدم دنیا هم باشید، نباید از خانه مشترک تان فقط به عنوان یک خوابگاه استفاده کنید. بعد از یک روز تنهایی، همسرتان به حضور صد در صدی شما و صحبت کردن با شما احتیاج دارد. پس به جای همراه شدن با او، نگویید من این همه جان می کنم که تو در رفاه باشی! شاید شما سرتان بیش از حد شلوغ باشد اما باز هم نباید یک سری موضوعات را فراموش کنید. تاریخ های مهم زندگی مشترک تان مثل سالگرد ازدواج و سالگرد تولد و... را هرگز فراموش نکنید و به دلیل شلوغ بودن سرتان از کنار این مناسبت ها ساده نگذرید. فکر نکنید که پول همه مشکل ها را حل می کند و به جای هدیه دادن می توانید با دادن پول به همسرتان این روز را هم پشت سر بگذارید. هدیه های نقدی و البته هدیه های ارزان قیمت می تواند آفت رابطه شما باشد. شاید این مناسبت ها تنها 2 یا 3 بار در سال، در زندگی شما تکرار شوند و وظیفه شما به عنوان همسر او، این است که در طول سال، فکر و جیب تان را برای این روز ها آماده کنید. خانم ها کارخانه تولید محبت نیستند شاید شما خصلت های بدی داشته باشید که همسرتان با آن ها کنار می آید و شما را به خاطرشان کنار نمی گذارد اما فکر نکنید اوضاع همیشه به این شکل می ماند. ممکن است همسرتان به دلیل علاقه ای که به شما دارد، بیشتر از دیگران به شما برای تغییر خودتان یا شرایط تان فرصت دهد اما این فرصت دادن تا ابد ادامه پیدا نمی کند. اگر روزی صبرش لبریز شد، فکر نکنید که او تغییر کرده است یا این که وظیفه دارد تا ابد همه اشتباهات شما را نادیده بگیرد بلکه به جای متهم کردن او بهتر است نگاهی به رفتارهای تان در زمانی که او بی وقفه محبت و گذشت می کرده بیندازید و بی طرفانه در مورد خودتان قضاوت کنید. تنهایی بعد از ازدواج، زندگی را ویران می کند موبایل تان را غلاف کنید؛ آنقدر غرق کامپیوتر، تلفن همراه یا فیلم دیدن می شوید که نمی فهمید چقدر زمان گذشته است؛ شما گمان می کنید همین چند دقیقه پیش بازی را شروع کرده اید و هنوز زمان زیادی نگذشته اما همسرتان ساعت هاست که منتظر است شما بازی تان را تمام کنید و با تمام دل و جان در خانه حضور پیدا کنید. شاید در آغاز او منتظر تمام شدن بازی شما بماند اما بعد از مدتی با افراط شما در این زمینه، آنقدر نسبت به این موضوع حساس می شود که هر بار سراغ تلفن همراه یا رایانه تان می روید، بیشتر و بیشتر از شما عصبانی و ناامید می شود. فراموش نکنید شما برای تنها روی مبل نشستن و بازی کردن ازدواج نکرده اید و حق ندارید به خاطر سرگرمی خودتان، در زمانی که مهمان دارید یا یک عالمه کار برای انجام دادن در خانه وجود دارد، او را دست تنها بگذارید و به تلفن همراه تان پناه ببرید. همسرتان به توجه شما احتیاج دارد و دوست دارد برای شما اولویت اول در هر لحظه او باشد و نه یک رایانه یا تلفن همراه. خانه محل آرامش است نه زندان اگر نگران این هستید که ملاقات های تنهایی مردانه تان تمام شود، باید بگوییم که آن هم بستگی به خودتان دارد. اگر تعادل را رعایت کنید، می توانید این ملاقات ها را هم از دست ندهید. شاید دیگر هر هفته یک بار با دوستان مجردتان دور هم جمع نشوید اما می توانید به ازای هر چند دیدار خانوادگی اش که ترتیب می دهید، یک بار هم به تنهایی دور هم جمع شوید. زیاده روی نکنید و با ترجیح دادن دیگران به همسرتان او را حساس نکنید تا او هم همیشه در کنارتان باشد و از این وقت گذرانی های دوره مجردی تان هم استقبال کند.
مریم 28 ساله است. همسرش قبل از او یک بار ازدواج کرده بوده اما به خاطر مشکلاتی که میان او و همسرش وجود داشته، در دوره عقد از یکدیگر جدا شده اند. او به شوهرش اطمینان کامل دارد و هرگز از این که پای آن زن و هر زن دیگری در زندگی شان باز شود نمی ترسد. مشکل مریم ترس از ارتباط همسرش با فرد دیگری نیست بلکه او دوست ندارد شوهرش از همسر سابقش حرف بزند یا گاهی این 2 را با هم مقایسه کند.
زن ها فقط از مقایسه شدن با رقبای شان نمی ترسند. این که هر زن دیگری در ذهن همسرشان موفق تر و توامندتر از آن ها باشد، به زن ها احساس ناامنی می دهد. آن ها دوست دارند ملکه خانه باشند و این که در ذهن همسرشان کامل ترین زن دنیا باشند، برای آن ها به معنی خوشبختی و موفقیت در ازدواج است. به همین دلیل وقتی از او می خواهید فلان غذا را مثل مادرتان درست کند، فلان ظرافت را مثل مادرتان داشته باشد یا فلان رفتارش مثل رفتار مادرتان باشد، از کوره در می روند و نه تنها از شما می رنجند بلکه مادران که هیچ نقشی در این ماجرا نداشته را هم مقصر می دانند.
الهام و همسرش با عشق و به سختی زندگی شان را شروع کرده اند. خانواده او با ازدواج شان مخالف بوده اند و برخورد درستی هم با همسرش نداشته اند.
فکر نکنید که انتخاب همسر، یعنی در اختیار گرفتن او. شما همراه او هستید و نه مالکش. قرار نیست مردانگی تان را با تعیین حد و مرز و محدود کردنش اثبات کنید. شما هم حق دارید که از او بخواهید مثل شما در قالب این زندگی مشترک، به علائق و خواسته هایش برسد. نباید با وضع محدودیت و بحث کردن های مداوم از همسرتان بخواهید که خودش را تغییر دهد اما می توانید با رفتارهای تان و نشان دادن این تغییرها در خودتان، روی او هم تاثیر بگذارید. اگر دیدید هنوز هم اوضاع آن طور که باید پیش نمی رود، دوستانه و آرام با او صحبت کنید و در صورتی که باز هم نتیجه نگرفتید، به جای بحث و دعوا با یک روان شناس مشورت کنید. شاید این بار شما در اشتباه باشید و مشکل، توقع های زیاد شما باشد و نه رفتارهای اشتباه همسرتان.
ساناز 32 سالش است. او 5 سال است که با همسرش زیر یک سقف زندگی می کند. وضعیت مالی خوبی دارند و دغدغه های اقتصادی زندگی شان را تهدید نمی کند اما به نظر او همین اوضاع خوب مالی یک تهدید برای زندگی شان است.
همسرتان فقط برای محبت کردن به شما و آرام کردن زندگی تان با شما ازدواج نکرده است. همانقدر که از او انتظار محبت دارید، باید در خودتان هم احساس مسئولیت کنید و متقابلا شما هم در کنار او باشید.
ستاره 23 سالش است و تازه چند ماهی است که ازدواج کرده. او معتقد است همسرش ایراد بزرگی ندارد. هم خوش اخلاق است و هم تمام ویژگی های یک مرد ایدآل را دارد اما چند هفته ای است که رفتار او با همسرش سرسنگین شده و منتظر جرقه ای از طرف اوست که دوباره رابطه شان روبه راه شود اما این اتفاق نمی افتد. او از 2 موضوع گله دارد یکی غرق شدن همسرش در تلفن همراه است و دیگری وقت گذرانی همیشگی همسرش با دوستان قدیمی اش و تنها گذاشتن او.
اشتباه فکر نکنید! قرار نیست بعد از ازدواج تنها شوید و در خانه حبس شوید اما چه بخواهید و چه نخواهید زندگی شما بعد از متاهل شدن تغییراتی خواهد کرد؛ این تغییر مشکل ازدواج شما نیست بلکه طبیعت یک زندگی 2 نفره است. بعد از مدتی نه تنها تفریح های شما 2 نفره خواهد شد بلکه حتی علائق، عادت ها و نیازهای تان هم به هم شبیه خواهند شد، فقط باید کمی صبور باشید و فکر نکنید هر تغییری که اتفاق می افتد به زیان شماست. اگر باهوش باشید، بعد از ازدواج می توانید همه آزادی ها و علائق تان را داشته باشید. این خواسته شما فقط با یک کلید برآورده می شود و آن هم رسیدن به این خواسته ها از کانال همسرتان است. شما می توانید دوستان تان را با همسرتان آشنا کنید، به خانه بیاورید شان و حتی یک گروه دوستی را برای شب های آخر هفته دور هم جمع کنید.
نگرش ما به زندگی یعنی همه چیز! چند روز پیش تبلیغی درمورد افسردگی در تلویزیون دیدم که افراد را به "تغییر طرز تفکر" تشویق می کرد. واقعاً آفرین به همچنین تبلیغاتی که هوشیاری ایجاد میکند. برای دست یافتن به قانون جاذبه در زندگی—یعنی جذب کردن بیشتر چیزهایی که در زندگی می خواهیم به سمت خود، و تبدیل منفی ها به مثبت—باید طرز تفکرمان را تغییر دهید و یک نگرش جدید به زندگی پیدا کنیم.
سالها پیش مربی اخلاقم درمورد تغییر دیدگاه به روشی بسیار ساده صحبت می کرد. از طریق تصاویر و احساسات. او به من نشان داد که چطور حرکت دادن یک پا به سمت راست یا چپ یا جلو و عقب، دیدگاه شما را نسبت به صحنه ای که مقابلتان قرار دارد تغییر می دهد. وقتی از زاویه ای متفاوت به دنیا و آدم ها درون آن نگاه می کنید، آن را متفاوت خواهید دید و متفاوت درمورد آن فکر خواهید کرد. تغییر دیدگاه، تغییر زاویه دیدی که با آن به خودتان و دنیایتان نگاه می کنید، در چیزهایی که می بینید و واکنشی که به آنها می دهید، تاثیر می گذارد.
من خیلی از مراجعینم را در این چند سال به تغییر طرز تفکر و دیدگاهشان تشویق کرده ام و خیلی از آنها موفق شدند با این روش به چیزهایی که در زندگی می خواستند—پول بیشتر، خرید یک ماشین نو، عشق و ...—برسند. به همین خاطر تصمیم گرفتم این 10 نکته برای تغییر رویکرد به زندگی را به چاپ برسانم.
1. یک مسیر جدید انتخاب کنید. به دنبال یک راه جدید برای رسیدن به مقصدتان باشید. برای رفتن سر کار چه پیاده از پارک رد می شوید یا با اتوبوس می روید، سعی کنید یک مسیر جدید برای خود انتخاب کنید که به شما ایده ها و بینش تازه ای نسبت به محیطتان بدهد.
2. نقش دیگران را بازی کنید. برای لحظه ای هم که شده افکار و نظرات خود را کنار بگذارید و با چشمان یک نفر دیگر به یک موقعیت یکسان نگاه کنید. سعی کنید همان چیزی که آنها می بینند و حس می کنند را ببینید و حس کنید. مهم نیست که در حال دعوا کردن، نگاه کردن به یک مشکل یا سوال باشید، از دیدگاه یک فرد دیگر مطمئناً به درک بیشتری دست خواهید یافت.
3. افکار و قضاوت های غیردوستانه و باورهای محدود کننده خود را بشناسید—"من خیلی چاقم"، "من نمی تونم..."، "اون خیلی خوشگله و من اصلاً به نظرش نمیام"، "اون دمدمی مزاجه"، و ...—این الگوهای فکری منفی را تغییر داده و به مثبت تبدیل کنید: "من هر روز و هر روز خوشگلتر میشم."، "من می تونم...خواستن توانستن است"، "اون خیلی دوست داشتنی است، دلم می خواد باهاش آشنا بشم"، "آدم جالبی به نظر می رسه" و ... شگفت انگیز است که چطور تغییر افکار منفی به مثبت باعث می شود مثبت های بیشتری را در زندگی به سمت خود جذب کنید.
4. چیزهای کهنه را از بین ببرید. با یک خانه تکانی درست و حسابی منزل، جا برای انرژی و ایده های جدید باز کنید. خانه تکانی فضاهای فیزیکی به ما کمک می کند خانه تکانی فکر و دلمان را هم شروع کنیم. درست همانطور که گاهی خودمان را زیر اشیاء کهنه و قدیمی که دیگر هیچ نیازی به آنها نداریم دفن می کنیم، ممکن است روحمان را هم زیر افکار و احساسات کهنه و به درد نخور دفن کنیم.
5. برنامه روزانه زندگیتان را تغییر دهید. اولویت هایتان را ارزیابی کنید، ببینید چه چیزهای بیشترین اهمیت را در زندگیتان دارند، و بعد برنامه روزانه تان را برای تمرکز بیشتر روی اولویت هایتان تغییر دهید. مثلاً یکی از مراجعین من که خانمی مطلقه و صاحب سه فرزند است که برای نگهداری از آنها مجبور است سخت کار کند. او مادری بسیار دوست داشتنی با مهارت ها عالی و یک شغل بسیار خوب است که می تواند آنرا به راحتی در منزل انجام دهد. اما بعضی وقت ها من متعجب میشوم که چطور خود را درگیر کارهایی می کند که نه به پول در آوردن کمک میکند و نه هیچ ارتباطی به مراقبت او ازفرزندانش دارد. این زن اگر اولویت های زندگی خود را ارزیابی کند و برنامه روزانهاش را برطبق مسائل مهم زندگی اش—خانواده و درآمد کاری—قرار دهد، مطمئناً خیلی بیشتر می تواند در جهت اهدافش پیش رود. دانستن اولویت های زندگیتان به شما کمک می کند طرز تفکرتان نسبت به استفاده از منابعتان، مثل زمان، تغییر کند.
6. به زبانتان دقت کنید. کلماتی که استفاده می کنید، نحوه بیان افکار و احساساتتان را تغییر دهید و آنوقت خواهید دید که انرژی پیرامونتان تغییر می کند. اگر من از یک جمله منفی مثل "تو نمیتونی اینکار را انجام بدی چو خطر داره" استفاده کنم، این احتمال وجود دارد که فرد با من لج کرده و برای ثابت کردن بی خطر بودن آن کار به من، به انجام آن مبادرت ورزد. اما اگر به جای آن جمله از جمله "چطوری می خواهی خطرات اینکار را از بین ببری چون یک کم خطرناک به نظر میاد" استفاده کنم، فرد خیلی بیشتر در مورد آن فکر خواهد کرد و بیفکرانه آن را انجام نمی دهد. زبان ابزار بسیار نیرومندی در تغییر نحوه فکر کردن ما و همچنین واکنش دیگران به ماست.
7. انتخاب کنید که شاد باشید. خودتان منبع شادی خودتان باشید و از دیگرن انتظار نداشته باشید که خوشحالتان کنند. افراد شاد و خوشبخت افراد شاد و موقعیت های شاد بیشتری را به سمت خود جذب می کنند. برای اینکه هر لحظه در زندگی شاد باشید باید به چیزهای مثبت و خوب زندگی و کارتان تمرکز کنید و منفی های آن را کنار بگذارید. برای بو کردن گلها وقت بگذارید و اجازه ندهید که ناامیدیها در شما رخنه کند و انرژی شما را از بین ببرد.
8. مرتب دعا و مناجات کنید. با عبادت و مناجات از خدای خود تشکر و قدردانی کنید و خواسته های خود را از او طلب کنید. با تعمق به افکار و ایده های جدید دست پیدا کنید. عبادت و اندیشه کردن از مهمترین مسائل زندگی هستند چون ما را به خدا و به روحمان پیوند می دهند. و از طریق این ارتباطات می توانید به افکار بازتر و تازه تر دست پیدا کنیم.
9. ساده کنید. به دنبال واضح و ساده کردن همه چیز باشید. یکی از مراجعین خیلی باهوش من مرتب در حالت آشفته به من زنگ می زند و میگوید که نمی داند برای فلان مسئله سخت و پیچیده ای که در زندگی اش افتاده چطور تصمیم بگیرد و چه بکند. اولین کاری که از او می خواهم بکند این است که اول ببیند کدامیک از مسائل واقعاً به این قضیه مربوط است، و بعد همه چیز را خیلی "ساده" برای من توضیح دهد. طی چند دقیقه خودش می بیند که خیلی چیزها که به نظرش به این قضیه مربوط بود اصلاً هیچ ارتباطی ندارد و کاملاً بی ربط است و می تواند راحت آنها را حذف کند. آنوقت است که می تواند خیلی راحت تر تصمیم بگیرد. ساده کردن، چه در طریقه زندگی کردنمان باشد چه در نحوه آنالیز کردن یک مشکل، دیدگاه ما را تغییر می دهد و همه چیز را روشن تر می کند.
10. لبخند بزنید. لبخند زدن تاثیر فیزیکی بر مغز دارد و البته بر نحوه فکر کردنمان. یک شب که خیلی از یک مشکل خانودگی که برایم پیش آمده بود نگران و آشفته بودم به روانشناسم زنگ زدم. او چند دقیقه به حرف های من گوش داد و بعد حرفم را قطع کرد و گفت، "لبخند بزن، لبخند بزن و لبند بزن، چه الان حس آن را داشته باشی یا نداشته باشی". بعد درمورد تاثیرات فیزیکی لبخند زدن برایم صحبت کرد و اینکه چطور روحیهر ا تقویت می کند و هورمون های شادی بخش در بدن تولید می کند و همه اینها دیدگاه ما را درمورد مشکلمان تغییر می دهد. من امتحانش کردم. درست مثل دیوانه ها همیشه لبخند می زدم، موقع شستم ظرفها، تایپ کردن پشت کامپیوتر، صحبت کردن با دوستانم، و .... و واقعاً موثر بود. مشکلات خانوادگی خودشان رفته رفته حل شدند. لبخند زدن موقع حرف زدن پشت تلفن به فرد آنطرف خط منتقل می شود، لبخند زدن حین کار باعث میشود لذت بیشتری از انجام آنکار ببرید و همه اینها در دیدگاه شما نسبت بھ خودتان و دنیای اطرافتان تغییر ایجاد میکند.
برای ایجاد تغیر در نحوه فکر کردنمان، باید به خودمان و دنیای اطرافمان از یک زاویه دیگر نگاه کنیم و دیدگاهمان را تغییر دهیم. به جای اینکه در پاسخ به یک سوال همان مسیر قدیمی را برای رسیدن به نتیجه انتخاب کنید، از یک زاویه جدید به آن سوال نگاه کنید و از یک راه دیگر به نتیجه برسید. اینها راه های خوبی برای کمک به تغییر دیدگاهتان در زندگی بود. هر بار که یک راه تازه را برای رسیدن سر کار انتخاب می کنید، به مغزتان هم آموزش می دهید که یک راه جدید برای حل یک مشکل انتخاب کند. و وقتی فکرتان را تغییر دادید، دنیایتان تغییر خواهد کرد.
چرا زنان همیشه زود قهر میکنند و خانه شوهر را ترک میکنند، با وجودی که خوب میدانند، مرد هرگز به دنبالشان نمیآید.
همیشه از مسائل خیلی جزئی شروع میشود. با یک پیش درآمد مختصر، با یک کلمه حرف مرد که از روی نادانی و جهالت می زند و از نظر تو خیلی بیمعنا و مفهوم است. تو ناگهان سرش فریاد میکشی و یا اینکه عکسالعمل های این چنینی از خودت نشان میدهی: سکوت طولانی، حالت خشم و عصبانیت، آشفته حالی، لرزش دستها و پرخاشگری.
شوهرت به تو اخطار میدهد، چرا حرف نمیزنی و باز یک حکم اشتباه: «من دیگر نمیتوان این وضع را تحمل کنم.»
شوهر با ناچیز جلوه دادن مطلب، به انحاء گوناگون درصدد است عمل یا گفتهی زن را بیارزش کند. اگر این عمل ظاهری صادقانه داشته باشد، تشخیص آن مشکل است. اگر همسر خیلی خوش باور باشد، ممکن است با ذهنی پذیرا به اظهارنظرهای شوهرش گوش دهد و سرانجام این احساس سردرگمی به او دست دهد که چرا شوهرش، کار و علایق او را درک نکرده است.
بیارزش کردن میتواند بسیار نامحسوس باشد؛ به طوری که زن را با احساس یأس و سرخوردگی تنها بگذارد، بیآنکه کاملاً مطمئن باشد چرا. در زیر نمونهای را که بین الن و ارنی اتفاق افتاده است، میخوانید:
گفتگویی صریح دربارهی ازدواج دختران ما با پسرانی که از خارج میآیند و متقاضی ازدواج هستند:
هر دو مقابل من نشستهاند و دربارهی زندگی زناشویی با هم گفتگو میکنند. پسر از خارج آمده و دختر بزرگشدهی وطن است. میخواهند بدانند که چرا رابطه و پیوندی را که برای بنیان نهادن زندگی زناشویی آغاز کردهاند، به بنبست رسیده است. من هم سراپا گوش هستم.
دختر میگوید: «حدود یک ماه است که او از خارج آمده است. همدیگر را دیدهایم. پیش از این نیز با هم گفتگوی تلفنی داشتهایم. در هر زمینهای به تفاهم رسیدهایم. من نه مهر میخواهم و نه هیچ چیز دیگر. حاضرم در یک دفترخانه به عقد دائم او درآیم و زندگی شیرین زناشویی را شروع کنیم. مشکلی نمیبینم. ولی نوعی تردید در ذهن او وجود دارد، نوعی ترس یا واهمه. گویی از زندگی مشترک میترسد. آدم شرافتمندی است که همهی اینها را به من میگوید. خیلی دوست داشتم این معضل پیش شما مطرح بشود تا بفهمم موضوع چیست. در این تصمیمگیری حسابی کلافه شدهام.»
پسر آرام و متین نشسته و به حرفهای دختر گوش میدهد. انگیزهای برای پاسخ در او نمیبینم، انگیزهای که او را به گفتن تحریک کند.
همه میدانند که استرس دائم انسان را بیمار میکند. چیزی که خیلیها نمیدانند این است که استرس میتواند رابطه بین زن و مرد را نیز ویران کند. البته متخصصان معتقدند که فشارهای غیرمعمول (اضطرابهای اجتماعی) هم باعث از بین رفتن عشق میشود.
وقتی میشنویم که رابطه بین یک زوج از هم پاشیده، آنها از هم جدا میشوند؛ اولین دلیلی که به ذهن ما میرسد، این است که شاید آنها مناسب هم نبودند و با هم تفاهم نداشتند و یا رابطه جنسی آنها با هم خوب نبود و یا گذشته تربیتی و اختلاف فرهنگی عامل این جدایی است.
کمتر به این مورد توجه شده که استرس زیادی باعث از هم پاشیدن رابطه دو نفر میگردد. البته نه استرس خود رابطه، بلکه فشارهای موجود در خارج از رابطه و فشارهای اجتماعی و روزمره زندگی.