انسان های بی هدف مجبورند تا آخر عمر برای انسانهای باهدف کار کنند
........
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .
...............
در کودکی می خواستم قدرت داشته باشم تا جهان را بسازم .
وقتی نوجوان شدم تصمیم به ساختن کشورم گرفتم .
در جوانی اراده ساختن شهرم را کردم .
در میانسالی به فکر خانواده خود افتادم .
و وقتی پیر شدم دیدم که فرصتی ندارم و باید به خود مشغول شوم .
که اگـــــــــــر ...
خـــــود را می ساختم ......
خـانواده ؛ شهــر ؛ کشــور و جهــانم ؛ ساخته می شد
.......................
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت .
نکنه غصه بخوری ...
من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی .
تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری ،
قلب میزارم که جا بدی ،
اشک میدم که همراهیت کنه ،
و مـرگ ...
که بدونی بر میگردی پیشم .
...........................
ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستن است .
.....
دخترک گل فروش سالها در آرزوی خریدن یک کفش قرمزُ بود و پولهایی را که از فروختن گل های مریم به دست آورده بود،در قلک کوچکش جمع می کرد.
آن روز صبح هم مثل همیشه، در فکر و رویایش بود که ناگهان در اثر برخورد با اتوموبیلی به گوشه ای پرتاب شد. وقتی چشمانش را باز کرد خود را روی تختی سپید و تمیز دیدکه در کنار آن هدیه ای قرار داشت.
دخترک با خوشحالی هدیه را باز کرد٬ یک جفت کفش قرمز بود!!!!!
چشمان دخترک لبریز از شادی شد٬ ولی افسوس . . . . . . او نمی دانست که پاهایش دیگر توان رفتن ندارد...
.....................................
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار
....................
کاش به زمانی برگردم که
فکر می کردم شکستن
نوک مدادم بزرگترین غم
عالم است
..................................
یا به اندازه آرزوهات تلاش کن ... یا به اندازه تلاشهایت آرزو کن
.......................
در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند : آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست ، و خدا که نمی بینم و می دانم که هست .
..................
گاهی وقت ها از نردبان بالا می رویم تا دست های خدا را بگیریم ، غافل از اینکه خدا پائین ایستاده و نرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم .
.............................
امروز را برای بیان احساسات به عزیزت غنیمت بدان!! شاید در آینده احساسی باشد اما عزیزی نباشد !!...
....................
موفقیت ، یک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ریختن . توماس ادیسون
............................
مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم . هولمز
.....................................
سعی نکنیم بهتر یا بدنر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خوذمان بهترین باشیم . مارکوس گداویر
.................
آن چه انسان هرگز نخواهد فهمید این است که چگونه در مقابل کسی که ما را آفریده و همه چیز ما از اوست مسوول خواهیم شد و او از ما بازخواست خواهد کرد ؟!؟!؟ . موریس مترلینگ
.........
کسی که می خواهد اشتباه دیگران را ثابت کند ، آنها را از خود دور می کند. ناپلئون هیل
..................
گاهی بی رنگی از هر رنگی زیباتر و مفیدتر است. شاتو بریان
..............
کسی که به خود اطمینان دارد به تعریف کسی احتیاج ندارد . گوستاو لوبون
....................
گاهی سکوت بیش از هر استدلالی به ما کمک می کند . منتسکیو
.............
آینده ها به نظر بزرگ جلوه میدهند اما وقتی که گذشتند میفهمیم که چقدر ناچیز بوده اند.مترلینگ
...................
------------------------
وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد. امرسون
.................
اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر
............
آنکه زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد و بدین گونه از هر چه داشت تهی گشت . ارد بزرگ
..................
در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران . لابرویر
....................
در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی . سعدی
....................
درست است که خداوند روزی رسان است ولی دانه پرندگان را کنار لانه شان قرار نمی دهد – موریس مترلینگ
........................
همیشه رفتن ، رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت . در بن بست هم راه آسمان باز است . پرواز را بیاموز – شریعتی
...................
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید گریه کنی ، لذت بودن ستاره ها را هم از دست می دهی
........................
جایی بنویس که هیچ کس دو بار زندگی نکرده است ، روزی دوبار به این نوشته نگاه کن !
........................................
خانه خداوند ...
شبی در خواب دیدم مرا میخوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم
ندا آمد: درون آی
گفتم: به چه روی؟
گفت: برای آنچه نمیدانی
هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟
پاسخ رسید: تا ابدیت
تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است
پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد؟
پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر میبرید و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید
اینکه شما سلامتی خود را فدای مالاندوزی میکنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی مینمایید
اینکه شما به قدری نگران آیندهاید که حال را فراموش میکنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را
این که شما طوری زندگی میکنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد که گویی هرگز زنده نبودهاید
سکوت کردم و اندیشیدم،در خانه چنین گشوده، چه میطلبیدم؟ بلی، آموختن
. پرسیدم: چه بیاموزم؟
پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمیکشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است
بیاموزید که هرگز نمیتوانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینهای از کردار و اخلاق خود شماست
بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما به تنهایی و بر حسب شایستگیهای خود مورد قضاوت و داوری ما قرار میگیرد
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعفها و نقصانهای شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمیدهد، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بیمهری که نسبت به شما روا میدارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید
بیاموزید که که دونفر میتوانند به چیزی یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواستههای کمتری دارد
به خاطر داشته باشید که مردم گفتههای شما را فراموش میکنند، مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود.
-----------------------
گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستیگم ، سرپناه بی کسیم بود ، طوفان تو آن را از من گرفت ... کجای دنیای تو را گرفته بودم ؟ خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود ، تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی ! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی .
--------------------
برای انجام کارهایی که تا حالا انجام نداده ای باید آدمی باشی که تا حالا نبودی وبرای اینکار به اراده ای محکم احتیاج داری.علم به اینکه تو برترین مخلوق خداوند هستی و اینکه هیچ چیز برای انسان غیرقابل دسترسی نیست اراده ای محکم به تو خواهد بخشید.پس محکم باش همچون عظیم ترین کوهها و جاری همچون پرخوروش ترین رودها
---------------------
در دنیا جای کافی برای همه هست پس به جای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را بیابی
----------------------------
دو چیز را فراموش نکن : یاد خدا و یاد مرگ . دو چیز را فراموش کن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران . چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.
....................
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد
---------------
بدترین و خطرناکترین کلمات این است "همه این جورند."
........................................
شیوه جلب رضایت خدا
طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب رضایت خدا را به او بگوید . ماکاریو گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن . طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت . پدر روحانی گفت : جواب دادند ؟
- نه .
- پس برو آنها را ستایش کن . طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر ، نزد پدر روحانی برگشت . پدر از او پرسید : که آیا مرده ها جواب داده اند ؟ طلبه گفت نه . پدر روحانی گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن . نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان . این طور می توانی راه خودت را در پیش بگیری
-----------------------
گفتگو با خدا
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید
تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم:
اگر وقت دارید!
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است.
پرسیدم :
چه چیز بشر، شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد :
کودکی شان،
اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند،
بعد دوباره بعد از مدت ها،آرزو می کنند که کودک شوند...
اینکه سلامتیشان را از دست می دهند تا به ثروت برسند،
و بعد ثروتشان را می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند،
و حال را فراموش می کنند
نه در حال به سر می برند و نه در آینده
به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
گرمی دستان خدا را در دستانم حس کردم.
هر دو سکوت کردیم.
من پرسیدم:
دوست داری بندگانت کدام درسهای زندگی را بیاموزند؟
او گفت:
بیاموزوند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد که زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان دارند ایجاد کنند
ولی زمانی زیاد می خواهد تا آن زخمها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
بلکه کسی است که به کمترین ها رضایت می دهد.
بیاموزند آدمهایی هستند که دوستشان دارند،
فقط نمی توانند احساساتشان را نشان دهند.
بیاموزند دو نفر می توانند با همدیگر به یک نقطه نگاه کنند،
ولی آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند،
بلکه باید خود را نیز ببخشند.
و با تمام اینها بدانند که من همیشه با آنها هستم،دوستشان دارم و از دور مراقبشان هستم
---------------
چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را میکردی .. اما حالا که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.
---------------------
لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م:
طولانىترین سفر هم بایک قدم آغاز مىشود.
زندگى کنیم یا فقط زندهباشیم
--------------------
شخصى از امرسون پرسید که براى چه خداى را شکر مىکند؟ اوجواب داد: هرروز که چشمانم را بر صبح دلپذیر مىگشایم و به ایندنیاى زیبا مىنگرم خداى را سپاس مىکنم که هنوز زندهام و دربوستان زندگى مىکنم
---------------
امروز اولین روز از باقیمانده عمر ماست ...
زنگ تفریح دنیا ؛ گذرا می باشد . زنگ بعد ؛ حساب داریم !!
در طوفان حوادث ؛ با خدا بودن کارگشاست نه (ناخدا بودن)
قاضی روز جزا ؛ خود ؛ شاهد اعمال ماست .
عمر پروانه ها 3 ماه بیشتر نیست و آنها در طی این 3 ماه هرگز نمی خوابند.
موفق کسی است که با آجرهایی که به طرفش پرتاب می شود، یک بنای محکم بسازد.
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد: امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم. (دکتر شوایتزر)
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! ........... دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
گفتار نیک . پندار نیک و کردار نیک : این یعنی تازه ایرانی بودن ... بنگر چه فاصله ایست تا مسلمان شدن
...........
روزی پادشاهی به درویشی گفت: جملهای بگو که زمانی که غمگینم مرا شاد سازد و زمانی که شادم مرا غمگین. گفت: این نیز بگذرد
هر روز ما آف هامونو باز می کنیم و پیام هایی رو که دوستامون فرستادن می خونیم ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کردیم تا پیام هایی رو که خداوند فرستاده بخونیم ....
..............
بسیارند جوان هایی که سر عقد آمدند و سر عقل نیامدند و بسیارند جوان هایی که سر عقل آمدند و سر عقد نیامدند
.........................
انسان وقتی بلند حرف می زند صدایش را می شنوند ، اما وقتی آهسته حرف بزند به گفته اش گوش می دهند
.............................
شریعتی : آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند
.............
یک پایان تلخ ... بهتر از یک تلخی بی پایان است
........................
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم را ترجیح میدهم
......................
دیروز با خاطرات تلخ فریبم داد. فردا با وعده های واهی خامم کرد. وقتی چشم گشودم امروزم رفته بود.
...............
من میخواهم کاملا شبیه یک درخت باشم.میخواهم همواره نمو کنم. از بالا میوه هایی داشته باشم و از پایین با استحکام روح و ریشه خود را در اعماق زمین فرو برم تا بتوانم به زندگانی عملی خود روش و نیرویی بدهم.
..................
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان ..... یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .