X
تبلیغات
رایتل

سایت تخصصی مشاوره و روانشناسی

راهی برای داشتن خانواده موفق

عشق تنها

عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر ، یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی یک دنیا

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 17:27 | چاپ مطلب 0 نظر

دل نوشته

چه قدر غم انگیز

چه قدر دل گیرم

شاید امروز  ...

شاید فردا  ...

امّا بدان دوستت دارم

از ته قلبم

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 17:29 | چاپ مطلب 0 نظر

یاد گرفتم که ...

قلبم را عصب کشی کرده ام ...

دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد

و نه از گرمی آغوشی می تپد

تاریخ ارسال: دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:29 | چاپ مطلب 0 نظر

زنده نبودن

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم ؟

چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب ، خوب ...

تاریخ ارسال: شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 18:37 | چاپ مطلب 0 نظر

برای تو می نویسم ...

برای تو می نویسم ... 

برای تو می خوانم ....

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو

دلی را به دریا زدم

که از آب

واهمه داشت

چـه سـاده

بـه اعـتبار دسـتـانـت

زمیـن خوردم !!!

تاریخ ارسال: دوشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 18:20 | چاپ مطلب 0 نظر

دلت را بتکان ...

هوای دلم ابریست ...

دلت را بتکان ... و خواهی دید ... چه کسی می ماند ...

دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت ، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر ، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین ، چه تفاوت می کند؟

خاطره ، خاطره است

باید باشد ، باید بماند ...

کافی ست؟

نه ، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد ... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای " او"ست

دعوتش کن

این دل مال " او"ست ...

همه چیز ریخت از دلت ، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک " او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

  

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 13:16 | چاپ مطلب 1 نظر

اگر

اگر بر میگشتی جانم را فدایت می کردم

اگر بر میگشتی تار و پود زندگیم را خاک پایت می کردم

اگر کنارم بودی مجنونت می شدم

اگر تو را داشتم فرهادت می شدم تمام دنیا را برایت تندیس می کردم

اگر بر میگشتی بیشتر از این دیوانه ات می شدم

اگر بودی پیش مرگت می شدم

دوستت دارم

اگر بودی غمگین نبودم

اگر بودی کنارم این قدر غصه نبودنت را نمی خوردم

اگر بودی چشمانم گریان نبود

اگر بودی ................ نمیمردم

بــــرگــــرد ... 

 

 

 

از همتون معذرت میخام و منو ببخشین .

مخصوصا از رفقای خوبم عذر میخام ، امیدوارم تو این مدت از دستم ناراحت نشده باشن !

خداحافظ

تاریخ ارسال: جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:04 | چاپ مطلب 0 نظر

دل نوشته

هر دفعه که میبینمش ...

انگار که دارن دلمو تیکه تیکه می کنن ،،،

خیلی دل نازکم حتی نمی خام دشمنم از دستم ناراحت بشه

بگذریم ...

نمیخام ببینمش ولی نمیشه

یاده گذشتم که میفتم از خودم متنفر میشم !!!

بابا ما از اولم شانس نداشتیم از اولم نحس بودم

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:26 | چاپ مطلب 0 نظر

...

دیشب گریه کردم

نمی دونم چرا ؟؟؟

برای چی ؟ برای کی ؟

فقط می دونم که این رسمش نیست !

همیشه بی کسی ، ناراحتی ، غم و غصه ... 

دیشب داشتم دفترچه تلفن گوشیمو نگاه می کردم ...

تا یکی رو پیدا کنم تا باهاش درد و دل کنم

اما ...

کسی نبود ، کسی رو پیدا نکردم

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:10 | چاپ مطلب 0 نظر

کاش

کاش پرنده ای بودم هر چند کوچک

اما دارای دو بال

فقط برای یک بار هم که شده پر می کشیدم

پر میکشیدم و صعود می کردم

دور می شدم از این زمین

به ابر غم می رسیدم

اشک می ریختم با سنگ صبورم

آری اشک ریختن را دوست دارم

اشک در فراغ ...

دیگر طاقت این زندگی را ندارم

باید رفت به جایی دور

باید گذاشت و رفت

تاریخ ارسال: شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 16:12 | چاپ مطلب 0 نظر

...

سلام خوب هستین ؟؟؟   

این وب با این همه نویسنده و مراجعه کننده چرا نظر نداره آخه ؟ 

 

پس لطفا نظر بدین ! 

مرسی

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390 ساعت 16:28 | چاپ مطلب 0 نظر

بیا

دارم میمیرم خب این حرف دیروز ، امروز یا فردام نیس ،،،،، خیلی وقته به این حرف رسیدم

خیلی وقته دنبال یکی میگردم به حرفام گوش کنه

آخه می دونین ؟؟؟

هرکی بهم رسیده حرف داشته ی دنیا حرف که تو اون من فقط نقش ی شنونده رو داشتم نه بیشتر ......

از شنیدن دیگه خسته شدم

میخام حرف بزنم

میخام بگم منم هستم هنوز زندم نمردم

اما ...

 الانا هر چی بد شانسی میارم میندازم گردن تقدیر ................

شاید تقدیر نبوده سرنوشتم نبوده و از این حرفا .........

نمی دونم شاید شما از زندگیتون لذت ببرین ....

شاید من براتون ی نفر منفی و دل آزرده به نظر بیام .،،،،،،،،،،، ولی این جوری نیس !!!

خدا ببین من هنوز رو زمینم ،،،،،،، ........ فقط تو رو دارم باهاش درد و دل کنم

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 | چاپ مطلب 0 نظر

تست بازیگری

حدودا چند ماه قبل رفتم برای تست بازیگری
گفته بودن ساعت 10 بیاید برای تست
منم یه ربع به 9 اونجا بودم
کمی وایستادم تو اون سرما
انصافا قندیل زده بودم
درو زدم رفتم تو
گفتم برای تست بازیگری اومدم
خانمه یه نگاه بهم انداخت
گفت : چند سالته
منم کفتم : 20
گفت : باشه بیا تو
منم رفتم تو درو بستم
فکر می کردم الان دوربین میارن میگن نقش بازی کن
گفتن این فرمو پر کن
دو تا عکس دادم
فرمو پر کردم
شماره هم دادم گفتن زنگ می زنن
هنوز که هنوزه زنگ نزدن

حسابی ضایع شدیم رفت پی کارش بابا!
 

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 دی‌ماه سال 1390 ساعت 12:12 | چاپ مطلب 0 نظر

دل نوشته ها

با این که چند سطر بیش نیست اما دل نوشته ایست از این دل شکسته ام !

زمستون آه ای زمستون چقد دلتنگی عین برفی که از آسمون میاد ،،،

دل تنگی کلمه ساده اما پر معنی !

دوست دارم زمستون ...

کاش کل دنیا زمستون بود همیشه و همه جا ... !

من همین جایم همیشه با تو اما بی تو

دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت

صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همه اینها...به یه چیزمیرسم.....

به عشق به تو.....

آره...

 اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...

اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....

اونوقت دیگه تنها نیستم

خدا گوش می کنی ...

نمی دونم چم شده وقتی تلویزیون نگا می کنم یکی میمیره یا یکی گریه می کنه منم ناخودآگاه گریه ام میگیره نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ، یا میبینم یکی با خواهرش حرف میزنه انگار که دارم از تو آتیش می گیریم ، به خدا ، دیگه طاقت ندارم ...

تاریخ ارسال: جمعه 23 دی‌ماه سال 1390 ساعت 11:27 | چاپ مطلب 1 نظر

آدم های ساده ...

آدم های ساده را دوست دارم


همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند


همان ها که برای همه لبخند دارند


همان ها که همیشه هستند...برای همه هستند


آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد


عمرشان کوتاه است


بس که هر کسی از راه میرسد


یا ازشان سوء استفاده میکند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان میدهد


آدم های ساده را دوست دارم


بوی ناب آدم میدهند

تاریخ ارسال: دوشنبه 19 دی‌ماه سال 1390 ساعت 17:05 | چاپ مطلب 0 نظر

حس تنهایی

دلم میخاد حرف بزنم درد و دل کنم اما کسی نیست هیشکی نیست تنهام ،‌شاید این تقدیرمه که این جوری باشم ... خب چیکار میشه کرد !!!؟؟؟  

با یه قامت شکسته با نگاهی مات و خسته سرشو برده تو شونش ، یه نفر تنها نشسته ،‌توی تنها ییاش ، یه درده جای پای قلب سرده ، گل سرخی بوده اما ، دیگه پژمرده و زرده ، فارغ از دیروز و فرداش ، غرقه تو دردای درداش ، حسرتش یه عشق نابه ، که وفا کنه به عهداش !!!  

منتظر کسی باش که حتی اگر در ساده ترین لباس هم بودی تو را به همه دنیا نشان دهد و بگوید : این دنیای من است . 

شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را /

قلم گفتا برو بیمار عاشق / ندارم طاقت این بار غم را /  

پروانه احساساتم در دام عنکبوتی افتاد / که عنکبوت سیر است / نه می تواند پرواز کند / نه می تواند بمیرد / 

صدا کن مرا که صدایت زیبا ترین نوای عالم است / صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین می دهد / صدا کن مرا تا بدانم هنوز از یاد نبرده ای مرا / نشسته ام تا شاید صدایم کنی و محبت بی دریقت را نثارم کنی . 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی ...

تاریخ ارسال: یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390 ساعت 10:10 | چاپ مطلب 0 نظر

یادم باشد ...

  • یادم باشد که دیگران را ناراحت نکنم
  • یادم باشد که دیگر ناراحت نشوم
  • یادم باشد بتوانم ببخشم
  • یادم باشد که سنگ دل نباشم
  • یادم باشد به فکر دوستانم باشم
  • یادم باشد کجا قرار دارم
  • یادم باشد که غمگین نباشم ... که نمی توانم !
  • یادم باشد حرف های دلم را به هرکس نگویم
  • یادم باشد که به خودم اهمیت بدهم
  • یادم باشد که بعضی اوقات دلم را گرد گیری کنم
  • یادم باشد که برای مادرم بیشتر وقت بگزارم
  • یادم باشد که هرکس ارزش دیدن ندارد
  • یادم باشد هرکی ارزش ابراز علاقه را ندارد
  • یادم باشد که خود نمایی نکنم
  • یادم باشد که ماجراجو باشم تا محتاط
  • یادم باشد من تنها هستم
  • یادم باشد به کسی اعتماد نکنم
  • یادم باشد مزاحم نباشم
  • یادم باشد جوان هستم
  • یادم باشد فقط خدا را دارم
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1390 ساعت 15:15 | چاپ مطلب 0 نظر

با خبر باش ...

روزگارا ، که چنین سخت به من میگیری  ،،،

باخبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم ، گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند

لیکن باور دارم دل خوشی ها کم نیست  !

 

آرزویی بکن ...

گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه ...

آرزویی بکن ...

شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد !! 

ای کاش یاد میگرفتم ...؟؟؟

اگر در رابطه ای "حرمتم " زیر سوال رفت

برای همیشه با آن رابطه خداحافظی کنم

و به طور احمقانه ای منتظر معجزه نمانم...

 

 

سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند!!!

 

 

به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست ...

تاریخ ارسال: دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1390 ساعت 15:18 | چاپ مطلب 0 نظر

تنهام ...

امشب میخام به رسم هر شب بگم از دلم که فرو ریخته ...

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن غرور گدایی کنی آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است .

تو آسمون دنیا هر کس ی ستاره داره چرا نوبت به ما رسید آسمون دیگه جایی نداره ؟

بر سر در قلبم نوستم عشق ممنوع اما عشق وارد شد و گفت من بی سوادم !

بس که دیوار کوتاه است هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد !

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد ذل تو خبر ندارد ...

خدایا دیگه کافیه ...!!!

تو این چند روزه که نبودم دلم تنگ شده بود میخاستم از این دلم که همیشه گرفتس ، دلم میخاست دوباره انگشتامو رو صفحه کلید بزنم و زل بزنم تو مانیتور ، خب اینم شد زندگونی ما خدا رو شکر ولی عین ی زندونه ، خسته شدم از روزای تکراری هر روزی کار هر روز کپی همدیگه .

الان دستام سرده هیشکی هم نیست به دادش برسه خب تنهایی همینه ،،، البته برا کسی که تنها نیست این حرفا بی معنیه ...

میخاستم پیشه تو باشم ولی تو نخاستی ... تو خودت میدونستی که تنهام ولی بازم رفتی و دلمو شکوندی ،،، تو دلت از سنگ بود و دل شیشه ای منو خوردی من به جز تو کسی رو نداشتم نمی تونم ببینم از تو دورم .

دارم از درد تنهایی می میرم به دادم برس تو که قلبمو گذاشتی زیر پاهات ترسم از این که بمیرم ولی ...

 اگه تو باشی کنارم میخام دنیا نباشه ... پس بیا ...

خدا چی کار باید بکنم تا منو ببخشی ،‌بهت قول میدم که گناهانی رو که انجام دادم ترک کنم !!!

هر روز به امید درد و دل کردن حرفای دلمو می نویسم ...

خدا می دونم ت. تنها کسی هستی که دل نوشته هامو می خونی و حالمو می بینی  کمکم کن ...

تاریخ ارسال: یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1390 ساعت 12:35 | چاپ مطلب 0 نظر

شکست

شکست ،،،،، واژه ای خیلی آشنا برای خودم ! آره همیشه شکست خورده ،،، همیشه نفر دوم بودم همیشه ...

خجالتیم ولی دوست ندارم این حالمو ،،،،،،،،،، خدا تو خودت از دل من خبر داری ،،، پس ،، کمکم کن ...!!!

این دفعه میخام نفر اول باشم میخام برنده باشم ،،، !!! ... .

از این به بعد میخام سنگ دل باشم ،،، نمیخام تو چش باشم نمیخام زود باور باشم ،،، دیگه کافیه ...

دلم خیلی شکسته از این آدما خیلی  ...

این غم تو دلم حالا حالاها با هام رفیقه

شاید کاری که گناه کبیره اس رو انجام بدم !!!

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:38 | چاپ مطلب 0 نظر

نا خواسته ...

رنگ آبی رو دوست دارم چون         ،،،،،،،،،،،         عین خودم تنهاست ، عین خودم آرومه فقط سکوت رو داره ، دوست دارم فقط به آسمون نگاه کنم .....

لطفا بهم خرده نگیرین قصدم از این نوشته ها فقط درد و دله همین !

Enjoy your life today ,because yesterday had gone and tomorrow may never come !!!

دوست داشتن همیشه گفتن نیست ، گاه سکوت ، گاه انتظار !!!...

پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست! هر وقت با تیکه های شکسته دل ی نفر ، ی پازل جدید براش ساختی هنر کردی ...

Always we hear just loud voice works , we see the chromatic good come easy , we love hard , stay colorless, alas that the leave voiceless ! hamed daash

الان دانم عشق چیست ؟ واژه ایست تکسو که چون گرگیست وحشی . بدان که من سیرم ز تو ... مرا دریاب ...

در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟ تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟ ...

با آن که زمانیست ز مایاد نکردی ، ای ان که نرفتی دمی از یاد کجایی ؟؟؟

یه خاطره از فردا

تاریخ ارسال: یکشنبه 27 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:20 | چاپ مطلب 0 نظر

ای کاش ...

همه دعا می کنن ای کاش ...

حالا منم ای کاش زندگیم ی هدفی داشت ی معنایی داشت تا برا اون زندگی کنم .

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، پس آسمان را دریاب ...

ای کاش این قد از زندگی خسته نبودم تا بخام این جوری زندگی کنم این جوری بنویسم شاید می تونستم زندگیمو عوض کنم ...

همیشه دوس داشتم عین ی پرنده دو تا بال داشتم تا پرواز کنم تا برم از این جا از این باطلاق ،‌دور شم ، همیشه تنها باشم تنها بمونم ...

ما هر چه تلخی بود امتحان کردیم اما دیدیم هیچ چیز تلخ تر از تنهایی نیست !!!

ای کاش ی ماهی بودم تا به ته دریا می رفتم تا کسی نبینتم !

ولی بازم با این همه ای کاش هایی که تو زندگیم هست ... خدایا  شکرت شکرت ...

حامد

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:18 | چاپ مطلب 0 نظر

خسته ...

آخ تنهایی ، میخاستم عوض شم مثل همه آدما از صبح تا شب بگم بخندم ، نمیخاستم غمگین باشم افسرده باشم ...

ولی چه فایده شاید این تقدیرمه که این جوری باشم الان این غمه که دست از سرم بر نمیداره !

هر چی فکر می کنم گناهی نمی بینم که این قدر بزرگ باشه !

شایدم من الکی خودمو زدم به افسردگی و ناراحتی... ولی نه ...این جوری نیست !

تا حالا از زندگیم لذت نبردم هیچ وقت ، شاید بعد از این سالاکمی بهتر شم اونم معلوم نیست ...

وقتی حرفامو ی جایی به کسی میزنم یا مینویسم راحت میشم .

آه ...

تنها ...

سکوت ...

عذر خواهی ...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:15 | چاپ مطلب 0 نظر

آخرش ...

تو این روزا خیلی چیزا میخاستم بنویسم اما نمی تونستم ...

شاید دیگه اون تازگی همیشه رو برام نداشت و برام خسته کننده شده بود تا میومدم چیزی بنویسم تا اومدم انگشتامو رو صفحه کلید کیلید تا از دلم چیزی بنویسم ... تا از حالو این دله خرابم بنویسم اما نمی تونستم دیگه طاقتشو ندارم !!!

میخام این بغضی رو که داره خفم میکنه رو بشکونم ولی بازم نمی تونم !زندگیم عین ی باطلاق شده که هر چی دست و پا میزنم و هر روزی که میگذره دارم بیشتر تو باطلاق خودم کشیده می شم !

جدیدا عین ی مرده متحرک شدم دیگه هیچی برام تازگی نداره انگاار همه چیو قبلا امتحان کردم...

آخ می دونم خیلی چندش آور شدم ولی نمی خام کسی برام دل بسوزونه فقط میخام حرفای دلمو ی جایی بگم ی جایی بنویسم همین قبل از این که دیر بشه !!!! 

حامد

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 22 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 12:56 | چاپ مطلب 0 نظر

بزارین برم ...

خستگی هامو بگیرین

غم چشمامو بگیرین

درد از تنم بگیرین

بزارین برم از این جا

بزارین برم از این جا

جنگ من با تن تمومه

بردن باختن تمومه

بزراین برم از این جا

موندن رفتن تمومه

نمی خامو نمی تونم

به لبم رسیده جونم

نزارین این جا بمونم

بزارین برم از اینجا

بزارین برم از این جا...................

  

آهنگ طوقی مازیار فلاحی

تاریخ ارسال: چهارشنبه 16 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:37 | چاپ مطلب 0 نظر

آه ...

دیگه از حرفام خسته شدم ، از این جور حرف زدن .  

نمی خام کسی برام دل بسوزونه !!!

خدایا منو ببخش ببخش نمیخام کفر بگم ...

بیزارم متنفرم ، حالم از خودم به هم میخوره !

مادر کاش منو به دنیا نمی آوردی !

دیگه نمی تونم ...

آه ... ... ... میخام بمیرم .

تاریخ ارسال: جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:24 | چاپ مطلب 1 نظر

ای دوست... گوش کن !

میخام بنویسم اما این اشکام نمی زاره

میخام چشامو ببندم اما این بغض تو گلوم میترکه

خدا منو ببخش

خیلی دلم برات تنگ شده

مادر منو ببخش ببخش

Helpfull me …

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:06 | چاپ مطلب 0 نظر

بخون ...

بخون ...

این داستان رو بخونین و نظرتون رو بگین ...

پسرک هم چنان که از خانه دور می شد از دور نوری را دید به سرعت به طرف نور رفت وقتی نزدیک تر شد دید که یک سکه است ...

پسرک خوشحال سکه را برداشت و درحال رفتن بود که ناگهان سکه از دستش رها شد و به داخل سنگ های ریل افتاد .

پسرک بر روی ریل نشست تا سکه را بردارد .

مادرش برای صدا کردن او به بیرون خانه آمد ، پسرش را مشاهده کرد که بر روی ریل نشسته است و قطار نیز به او نزدیک می شود ولی پسرک متوجه ان نمی شود .

مادرش او را صدا کرد ولی او ...

مادرش دیگر چاره ای نداشت با سرعت خود را بر روی ریل رساند ...

راننده قطار به سختی قطار را نگه داشت اما مادرش ...

 

برای به دست آوردن هدف هایمان کاری نکنیم که پدر مادرمان را از دست بدهیم .

 

afsorde

تاریخ ارسال: دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:34 | چاپ مطلب 0 نظر

گوش کن

ای خدا ...

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا.

و یا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشنید با تو

و مزامیر شب اندام تو را، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

سهراب سپهری

تاریخ ارسال: شنبه 5 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 | چاپ مطلب 0 نظر

ای عشق ...

ای عشق شکسته ایم نشکن ما را 

                                    این گونه به خاک ره میافکند ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

                                   ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

I Love You 

h 7

تاریخ ارسال: جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 14:25 | چاپ مطلب 0 نظر

وضعیت آبی

وضعیت آبی

آخ امیر خوش به حالت کاش من جای تو بودم !

خواهر من کاش همیشه در کنار من بودی ...

تازه میفهمم که عشق امیر عشقه !!! یه عشق واقعی واقعی خوش به حال شیرین ، که عشق واقعیه یه نفره!

اما شیرین فقط بلده که دل امیرو بشکونه

خدا دوست دارم ولی از خودم متنفرم بیزارم .

تو یه کتابی خونده بودم که اگه عشقت واقعی باشه از ته دلت ، همیشه باهاشی تو غم وشادی ، عین امیر .

وقتی یکی رو دوست داری همیشه به فکرشی ، ولی وقتی که تنهایی چیکار می کنی ؟؟؟

اگه تو زندگی عشق واقعی وجود داشت خیانت دعوا غارت کشتار و ... بی معنی می شد!

قوی باش امیر قوی ی ی !

دیدی شیرین چطور دل امیر رو شکست دیدی ؟

دلم سوخت هم برای اون هم برای خودم ، چقد سخته !؟؟!

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ! هر وقت با تیکه های شکسته دل ی نفر ، ی پازل جدید براش ساختی هنر کردی ... !!!

خیلی احساساتی هستی امیر !

حامد

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 17:09 | چاپ مطلب 0 نظر

همه چی ...

به نام خدا

چند روزه دلم خیلی گرفته ولی بازم اومدم .

حامد love u

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:04 | چاپ مطلب 2 نظر

محتاجم ...

دستانت را برای پروانه

پاهایت را برای مشایعت

دلت را برای گرمیش

و خودت را برای مهربانیت

... محتاجم ...

پس با من بمون .

حامد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:39 | چاپ مطلب 0 نظر

تفکر ...

In the name of god

کودک دستانش پینه بسته بود . ..

با حالتی پریشان از کنار پیاده رو رد می شد !!!

به دنبالش رفتم ...

در میان زباله ها می خوابید ...

تختش زمین و سقف خانه اش آسمان بود .

چراغ خانه اش ماه تابان ، خوراکش خورده نانی بیات .

اشکانم سرازیر شد ...

بار الهی حکمتش چیست ؟؟؟

یکی تختش از بلور  ، سفره اش رنگین ...!!!

ولی کودکی با آن همه مشقت می زیست ؟؟؟!!!

تو کریمی تو عزیزی تو رحیمی ...

تو را به خاطر نعمت هایت شکر ....

 

تاریخ ارسال: شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:02 | چاپ مطلب 0 نظر

عاشقانه

به دیدارم بیا هر شب

در امان تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است گبیا ای روشنی روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سر پوش سیاهی ها

دلم تنگ است

 

آه ... آه ... اما

او چرا این را نمی داند که در این جا

من دلم تنگ است ، یک ذره ست ؟؟؟

ای داد بر من ، داد

من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند ؟؟؟

که من بیچاره هم در سینه دل دارم

که دل من هم دل ست آخر ؟؟؟

سنگ و آهن نیست

او چرا این قدر از من غافل است آخر ؟؟؟ .

 

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار

منو از خاطرهکم کن تا ابد خدا نگهدار

 

من که اگر اشک بدادم نرسد

میمیرم

من اگر یاد تو را

یادی نکنم میمیرم ...

 

بیا که لحظه لحظه های انتظار

تمام وجود خسته مرا به نیستی کشانده است .

 

منم عاشق مرا غم سازگار است

تو معشوقی تو را با غم چه کار است

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

 

مگه تو نگفتی دوسم داری پس چرا تنهام گذاشتی ؟؟؟

 

پس بذار روی ماهت رو دم آخر نگاه کنم

سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

 

Love

-   حامدHamed20.ir77@yahoo.com

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:01 | چاپ مطلب 0 نظر

عشق ... یا ...

عشق عشق ... یا ...  

به نظرتون اصلا تو این دنیا عشقی وجود داره یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره تو شعرها تو رمان ها یا مثل اینا خیلی نوشتن که پسره دختره رو میخاسته که دو حالت داشته یا به هم نمی رسیدن یا می رسیدن !!!!

حالت دوم خوبه تموم می شه نجات پیدا می کنه از این دنیا از این عشق از این آدما ...

اما حالت اولل پدرش در میاد میفته دنبالش براش هر کاری می کنه یا به قول معروف خودشیرینی می کنه مثل امیر تو وضعیت سفید .

عشق امیر عشقه یا هوسه ؟؟؟

عشق امیرم کمی شبیه به فرهاده ! پس ممکنه راستکی باشه .

امیر رو سیاه ...

اصلا عشقی وجود نداره یا  همه دنباله ...

حالت اول میشه مثل فرهاد میره کوه میکنه بدبخت بیچاره ...

میره کوه تا از کوه برا خودش شیرین درست کنه !

حالا که هم کوهی وجود نداره یا اگه هم باشه مال مردم یا دولته که ما هم بریم کوه بکنیم ، یا برا عشقش میره به جنگ هیولا یا جک و جونور تا این که به عشقش برسه .

اینم شد زندگی آخه کاش نه عشقی بود نه ... تا ما این جوری بدبخت شیم .

خدایا امیرو می بینی دیگه بر اون دختره چیکار می کنه ؟؟؟

هر کاری که از دستش بر بیاد .

عشق این کلمه جادوگر این افسانه این ...

خوب بهتره برم دیگه کافیه .

حالم بده ، دیگه آخراشه .

حامد 90/ 8 / 18

تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:12 | چاپ مطلب 0 نظر

همین جوری ...

سلام خدا ...

وقتی دلم می گیره میام این جا تنها تنها ... میشینم همین جا !!!

تنهایی خوبه سکوت خوبه ، بی صدا مردن خوبه ...

از زخم زبون خوردن بدم میاد ، حرف رک بیشتر دوست دارم ، ولی طاقت ندارم .

این نشد زندگی که ، از خودم بدم میاد متنفرم ، ولی مجبورم  مجبور .

خدا کاش من به این دنیا نمی اومدم

ناشکری نمی کنم کفر نمی گم ولی ...

من بنده ی خوبی برات نبودم البته همیشه سعی کردم باشم .

دیگه صبری برام نمونده میخام برم از این جا...  

تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:53 | چاپ مطلب 0 نظر

کیک یزدی

 یه نام خدا

مواد مورد نیاز جهت تهیه کیک یزدی :

 

 

روغن جامد   . . . . . . . . . .    .    . . . . . . . . .. . . . . .   . . . . . . . . ..    ۱۵۰ گرم

تخم مرغ . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . .  .. . .   . . . . . . .       ۳عدد


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 15:37 | چاپ مطلب 0 نظر

مولانا ( 3 )

به نام خدا

سخن شمس: آئینه‌ی شخصیت او

سخن شمس»، آئینه شخصیت پیچیده دوزیستی، درونگر، و خودگرای اوست. در عین روشنی، مبهم است. در عین دلپذیری، شلاق‌گونه است. فشرده و کوتاه است. نغز است. از آموزش و آرمان، گرانبار است. از اینروی فراز آنها، به تندی، نمی‌توان، درگذشت. بلکه با آنها، باید زیست. در آنها، اندیشید. بر آنها، مرور کرد. بدانها، مأنوس گشت. از ظاهر آسان‌نمای آنها، عبور کرد، و به عمق باطن آنها، راه یافت، تا به پیام، به درونمایه، به هدف آنهاــ نزدیک کردن به چیزی، دوردست! ــ فرا در رسید!

     سخن شمس، چنانکه خود معترف است، دوچهره‌ای است. درونه و برونه دارد. نقابی ظاهراً مستقل، بر سیمای باطنی گریزنده و لغزان است. دوبعدی است. دوزیستی است. نیازمند است به بازخوانی و دوباره کاوی است .


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 14:53 | چاپ مطلب 1 نظر

مولانا ( 2 )

خدا

از مقامات تبتل تا فنا

زندگی مولانا برای یارانش که در آن هرگز به چشم عیبجویی نمی دیدند نمونه کمال و سرمشق کامل سلوک انسانی بود . با آنکه در سلوک با اعیان و اکابر ادب را با غرور و دلسوزی را با گستاخی می آمیخت ،در معامله با فقرا و ضعیفان هرگز تواضع و شفقت را از خاطر نمی برد .با یاران خویش هماره با دوستی ودلنوازی سلوک می کرد و جز به ضرورت تنبیه و ارشاد ،از آنها رنجیدگی نشان نمی داد .هیچ کس به اندازه او قدر دوستی را نمی دانست و هیچ کس مثل او با دوستان خویش یکرنگ وعاری از ریب و ریا نمی زیست .دوستی برای او عین حیات و در واقع عین روح بود .بدون دوستی انسان در ظلمت خودی می ماند .این چیزی بود که انسان را از خودی می رهاند ،او را طاهر می کرد .از خودنگری می رهانید و غیر نگری را برای او وسیله  رهایی از خودی ـکه در اوج حیات حیوانی بود تعلیم می نمود .خود او در سلوک با دوستان هرگز از لازمه ادب تجاوز نمی کرد.ادب برای او سنگ بنای تربیت روحانی بود .در نظام تربیتی او،که بیشتر عملی بود تا نظری ،ادب در عین حال هم مصلحت محسوب می شد و هم ضرورت .اخلاقی که او آن را مبنای تربیت وسلوک یاران می کرد از تواضع ادب شروعمی شد .تواضع خالی از مذلت  و ادب مبنی بر شناخت حق .در واقع هر گونه سلوک روحانی از مجاهده با نفس آغاز می شود و غلبه بر نفس بدون اجتناب از غریزه تجاوز جویی حیوانی ممکن نیست ،لاجرم هر گونه سلوک در خط سیر رهایی از خود تواضع انسان را مطالبه میکند .تواضع نشانه جلوه عشق و محسوب است در واقع صورت تجلی او عبارت بود از عظمت کبریا-کبریا و عظمت سلطان العلمایی.


ادامه مطلب ...

تاریخ ارسال: شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 14:50 | چاپ مطلب 0 نظر

مولانا ( 1 )

به نام خدا

زادگاه مولانا:

جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذکره‌نویسان وی درهنگامی که پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌کرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ  در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت کوتاهی درک محضر آن عارف بزرگ را کرد.

چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به    ارزنجان  رفت. ملک ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منکوجک بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حکیم نظامی گنجوی کتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یکسال بود.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 18:06 | چاپ مطلب 0 نظر

داستان کیک

به نام خدا

تکه ای از کیک ...؟؟!!

گاهی اوقات از خودمان می پرسیم :

انجام چه کاری باعث شده که شایسته چنین شرایطی باشم .

چرا خدا اجازه می دهد این طور چیزهایی برای من اتفاق بیفتد ؟؟

در این مورد تعبیری را ببینید ...


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: یکشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 17:11 | چاپ مطلب 2 نظر

مهر مادر

به نام خدا

مهر مادر

داستان واقعی از زبان دوستم .

او می گفت که پس از سال ها زندگی مشترک ، همسرم از من خواست تا با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم .

زنم گفت که مرا دوست دارد و مطمئن هست که این زن هم مرا دوست دارد ، و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد ....


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:20 | چاپ مطلب 0 نظر

عکس

به نام خدا

فقط ی عکس از دوستمه که حیفم اومد نزنم تو سایتمون .


ادامه مطلب ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:52 | چاپ مطلب 0 نظر

لطفا دعا کنین

به نام خدا لطفا دعا کنید ... ( خواهش می کنم ) سلام دوستان عزیز ، امیدوارم هرجا که هستین ، خوب و خوش باشین . می خوام ی داستان واقعی براتون تعریف کنم ، باهام همراه باشین . الان ده ساله که ی خانومی با عملی که انجام داده ، داره درد میکشه ... درست از 10 سال پیش شروع شد ، اون موقع هم این همه دکتر مجرب با بیمارستانای خوب نبود ، اما بازم این خانوم هر روز دردش بیشتر می شد تا ی سال این جوری پیش رفت و هر روز دردش بیستر می شد ، البته تو این مدت به دکترای شهرشون مراجعه کرد اما نتونستن کاری براش بکنن .
ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 22:47 | چاپ مطلب 0 نظر

فقط چند لحظه

به نام خدا

برای چند لحظه

( افسرده 2 )

من اصولا خیلی بدشانسم تو فامیلامونم تنها کسی که به گفته ، همه بدبیاری زیادی داره منم ( سیزده ام ) .

تو طالع بینیم مرد عاشقی هستم ( متولد فروردین ) واین جورییم هست خیلی زود عاشق میشم خیلی زود دل شکسته میشم از همه ، از زندگی ، از خونوادم اما بازم سرپام الان خیلی وقته که افسردگی گرفتم اما بازم دارم به این زندگی نحس خودم ادامه میدم ، اما این طور زندگی کردنو اصلا دوست ندارم .


ادامه مطلب ...

تاریخ ارسال: جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:43 | چاپ مطلب 0 نظر

شعر ( ۲ )

به نام خدا

کوچه

تموم طول کوچه رو به عشق تو طی میکنم

فروردین میلادمو ، بی تو دارم دی میکنم

هنوز توی گذشته هام ، تو کوچه همراه منی

ازت ی دنیا ممنونم ، به رویا هام سر می زنی


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:31 | چاپ مطلب 0 نظر

شعر ( ۱ )

به نام خدا

خونه بی تو ، من و میکشه

داری تو ذهنم قدم می زنی

تو داری هوام و بهم میزنی

بذار تو هوای خودم باشم و

بدونم هنوزم تو مال منی


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:25 | چاپ مطلب 0 نظر

پیامک سرا ( ۳ )

به نام خدا

پیامک سرا ( 3 )

چارلی چاپلین : افسوس ... !!!

هرچه سعی کردم مردم بفهمند ، فقط خندیدند .

فرستنده : محمد امین

کاش چراغ قرمزی بودی که در حسرت سبز شدنت یک عمر نگاهت می کردم .

فرستنده : احسان


ادامه مطلب ...

تاریخ ارسال: جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:22 | چاپ مطلب 0 نظر

شعر و عکس ( ۲ )

به نام خدا

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت


سر را به تازیانه او خم نمی کنم!

افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم



ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: جمعه 17 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 21:21 | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 75 )
   1      2   >>
صفحات