X
تبلیغات
رایتل
سایت تخصصی مشاوره و روانشناسی 
راهی برای داشتن خانواده موفق
 
جدیدترین یادداشت‌ها
 
روزانه‌ها
عـــــــضویت در خــــــبرنامه

بـا عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما دوستان عزیز راه سبــز زندگی.

مــژده به کــاربران عـزیز بلاگ اسکای:

کاربران عزیز وقتی که شما با راه سبز زندگی تبادل لینک انجام می دهید سایت راه سبز زندگی اتوماتیک شما را به قسمت خــبرنامه معرفی می کند وشما هم در سایت لینک می شوید هم در خبرنامه راه سبز زندگی.

وقتی که شما در خــــــبر نامه راه سبز زندگی عضو شدید هرگاه نویسند ه ای از راه ســبز زندگی مطالبی را آپدیت کند آن مطلب در قسمت صندوق پستی منوی کاربریتان قرار خواهد گرفت.

و شما برای اینکه جدید ترین مطالب را در صندوق پستی خود داشته باشید بر روی لینک زیر کلیک کنید:

عـــــــضویت در خــــــبرنامه

راهنمای عضویت

وقتی بر روی لینک عـــــــضویت در خــــــبرنامه کلیک کردید وارد صفحه زیر می شوید:

آدرس وبلاگhttp:// .blogsky.com

مانند نمونه زیر:

آدرس وبلاگhttp:// .blogsky.com

عضویت شما را خوشامد می گوییم.

کــاربران عضو تا کنون:

sarana***sadr73 *** sabzvare *** jmb *** talangori*** mahdie***mahdis***

ghasre-eshgh***sadeghfar***kashanetemad

شما می توانید ثروت مند شوید!----------- کتــابی به قلــم دکتر محمد جانبلاغی

چگونه فکر بر انتقاد اثر می گذارد؟

پیکتتوس حکیم، دو هزار سال پیش گفت: «مشکلات به خودی خود ناراحت کننده نیستند؛ بلکه طرز تلقی نادرست ما از آنهاست که موجب ناراحتیمان می شود». امروزه روان شناسان با این نظر موافقند ـ یعنی مفهومی که ما برای رویدادها قائل می شویم روی ما اثر خوب یا بد می گذارد. طرز تلقی یا «فکر» به اشکال مختلف، بر چگونگی تعبیر ما از انتقاد مؤثر است: ارزیابی فردی ارزیابی عملی است ذهنی که ما را در درک وقایعی که برای خود یا اطرافیانمان اتفاق می افتد یاری می کند. ریشه های ارزیابی، در سرشت ما و شرایط خاصی چون زمینه های خانوادگی، استعدادهای طبیعی، ظاهر جسمانی و سلامتی، اعتقادات و بیمها و امیدهای ما قرار دارد. مجموعه ی این عوامل، شرایط منحصر به فردی را فراهم می آورند که هریک از ما بر اساس آن محیط خود را تعبیر و تفسیر می کنیم؛ به رویدادهای بیرونی معنا و مفهوم می بخشیم و وضعیتهایی را که در زندگی روزمره با آن مواجه می شویم، می سنجیم. به مورد زیر توجه کنید: لیلی زن جذابی بود که منش و رفتار تندی داشت. او هرگز نتوانسته بود دوستی کسی را جلب کند. ظاهرش آشنایان را به معاشرت با او تشویق می کرد، اما حالت و رفتار پرخاشجویانه اش سرانجام، آنها را از او فراری می داد. لیلی امیدوار بود که این رفتار به رابطه ی دوستی او و نامزدش آسیبی وارد نکند؛ چون علاقه زیادی به او پیدا کرده بود. علی معمولأ بعدازظهر پنج شنبه به لیلی تلفن می کرد تا برای تعطیلات آخر هفته برنامه ای ترتیب بدهند. یک روز پنج شنبه، وقتی ساعت از هشت گذشت و علی تلفن نکرد، لیلی شماره ی او را گرفت و ظرف دو ساعت، سه بار زنگ زد و هر بار هم در نوار پیغام گذاشت. دیروقت شد و باز هم از تلفن علی خبری نشد. لیلی که سخت به خشم آمده بود، تلفن نکردن علی را توهینی آشکار به خود تلقی می کرد. لیلی می گفت: «فهمیدم که علی به این طریق می خواست به من بگوید که دیگر علاقه ای به دیدنم ندارد - با این کارش به من گفت برو گمشو!» داستان لیلی داستان قابل توجهی است زیرا نشان می دهد که نحوه ارزیابی ما از یک واقعه، نه تنها احساسی را که باید نسبت به آن داشته باشیم، بلکه واکنشی را نیز که می بایست در پاسخ به آن نشان دهیم، آمرانه به ما دیکته می کند. لیلی نامطمئن از خود و مشوش از این که علی هم ممکن است مثل تمام دوستان دیگری که قبلأ می شناخت او را ترک کند، دچار افسردگی شده بود و سکوت او را نوعی انتقاد تلقی کرده، نتیجه گرفته بود که علی دیگر تمایلی به دیدنش ندارد. همین مسأله اگر به نحو دیگری ارزیابی می شد، واکنشهای کاملأ متفاوتی به بار می آورد. مثلأ اگر لیلی فکر کرده بود که علی در یکی از مأموریتهای متعددی که به اقتضای شغلش از شهر بیرون می رفت، بیش از حد معمول کارش طول کشیده است، چه واکنشی نشان می داد؟ هنوز هم ممکن بود از این که به او نگفته است که به مأموریت می رود یا این که در تلفن کردن کوتاهی کرده است، آزرده شود؛ اما به ندرت به این نتیجه می رسید که علی قصد دارد روابط خود را با او قطع کند و به جای آن که فکر کند: «او دیگر نمی خواهد مرا ببیند»، به احتمال زیاد چنین نتیجه می گرفت: «امشب به قدری سرش شلوغ بوده که نتوانسته تلفن کند». اگر لیلی در ارزیابی خود به این نتیجه می رسید که کوتاهی علی در تلفن کردن یا جواب دادن به تلفنهای او احتمالأ به سبب بیماری یا تصادف بوده، چه می شد؟ در این صورت، لیلی به دور از احساس سرخوردگی یا خشم، نسبت به علی احساس نگرانی و همدردی می کرد. بدیهی است که تعبیر وقایع در شرایط مختلف متفاوت است، ولی نکته این جاست که احساس و رفتار ما بر حسب نوع ارزیابی ما از وقایع مختلف، متفاوت خواهد بود. دو نفری که در قضیه ای سهیم هستند ممکن است هرکدام ارزیابی متفاوتی از آن قضیه داشته باشند. در حقیقت چون ادراک و سنجشهای ما همیشه به طرزی منحصر به خود و شخصی است، به نظر می رسد که هیچ وقت ارزیابی دو نفر از یک موضوع نمی تواند کاملأ مشابه باشد. مسعود و مریم شش ماه بود با هم نامزد شده بودند که مریم ناگهان نامزدیش را به هم زد. مسعود با تعجب می گفت: «من هرگز با کسی به اندازه مریم صمیمی نبوده ام، موضوعی نبود که ما نتوانیم درباره آن با هم حرف بزنیم. درست است که زیاد با هم جر و بحث می کردیم، اما این هم واقعیت داشت که در عین حال بسیار صمیمی بودیم و به نظر می رسید که ازدواجمان پایه و اساس محکمی خواهد داشت». اما مریم مسأله را به صورت دیگری می دید. او می گفت: «ما دائمأ در حال جر و بحث بودیم تا این که من بالاخره به این نتیجه رسیدم که ما هیچ وقت نمی توانیم با هم به توافق برسیم». مسعود و مریم هر دو می دانستند که درباره موضوعات زیادی بحث می کنند، ضمن آن که هرکدام هم این واقعیت را به نحوی غیر از دیگری ارزیابی می کرد. به نظر مسعود، این گفتگوها از ارزش خاصی برخوردار بود، در حالی که به نظر مریم، دلیل عدم توافقشان به حساب می آمد. هرکس چشم انداز و برداشت خاص خودش را دارد. برای مثال، یک کاناپه بزرگتر از حد معمول، ممکن است از نظر یک مبل ساز، یک زوج جوان یا مردی که پیوسته در حال مسافرت است، مفهوم کاملأ متفاوتی داشته باشد. چهار نفر را پشت میزی بنشانید و حرف "M" را روی میز قرار دهید. برحسب این که هرکس در کجا نشسته باشد، حرف "M"به شکل "M"، "E"، "W" می بیند. به همین ترتیب، واکنش افراد، نسبت به انتقاد نیز بستگی به آن دارد که از نظر روحی در چه شرایطی باشند. یکی ممکن است فکر کند به او توهین شده، دومی احساس افسردگی کند و سومی خشمگین شود. به ندرت کسی پیدا می شود که از به رخ کشیده شدن معایبش خوشحال باشد. همان شخص ممکن است به همان انتقاد در زمانهای گوناگون واکنشهای متفاوت نشان دهد، چرا که برداشتش از آن انتقاد تغییر کرده است. بارها اتفاق افتاده که واکنش دیگران به خاطر یک انتقاد ساده باعث حیرتمان شده است. خصوصأ وقتی که منظورمان کمک به او بوده است. در این گونه موارد با اعتراض می گوییم: «شما حرف مرا عوضی فهمیدید». بیشتر مردم می توانند بیاموزند که برای پذیرفتن جنبه های مثبت یک انتقاد، چگونه روش برخورد خود را تغییر دهند.

عشق .....عقل

عشق میتوان ما سوی الله را فراموش کرد و با شاهد از دل دست در آغوش شد

 

عقل و عشق هر یک نوایی می سپازند و سازی مینوازند.

 

عقل گوید:تیغ اسپدلالم

 

عشق گوید:شمشیر اضمحلالم

 

عقل گوید:متکی به دلیلم

 

عشق گوید: پای بند دلیل ذلیل است.

 

عقل گوید:تا با عصای من نروی به مقصود نرسی

 

عشق گوید:تا با آتش من نابود نشوی به بود نرسی

 

عقل گوید: مواظب خود باش و گوش به فرمان هوش کن

 

عشق گوید: از خود بگذر و من وما را فراموش کن

 

عقل گوید:همه چیز برای تو

 

عشق گوید: تو و همه چیز برای او

 

عشق گوید:در راه معشوق جان فدا کن

 

عقل گوید:این کار خطرناکی است ترک ماجرا کن

 

جمله معشوق است و عاشق پرده ای        زنده معشوق است و عاشق مرده ای

شعر و عکس ( ۲ )

به نام خدا

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت


سر را به تازیانه او خم نمی کنم!

افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم


هدف سایت راه ســبز زندگی

به منظور  رشد خلاقیت  در انسان و بروز ایده های نو  لازم است آدمی در زمینه های  مختلف مطالعه کند  و برخورد اندیشه ها و موضوعات مختلف می تواند در گذر زمان زمینه ساز بروز ایده های جدید در ذهن انسان باشد  راه سبز زندگی تلاش می کند در هر زمینه  موضوعی  هر چند کوتاه  به خواننده ارائه نماید  و بدین  طریق او را وادار به اندیشه نماید.

سوالات عاشقانه

با سلام خدمت شما کاربران عزیز محترم و دوست داشتنی.

جانبلاغی هستم.ومی خواهمبا شما دوستان[* از جمله عاشقان* ] بحث و گفتگو کنم.

اصولا همه ما با کلمه عشق [* love* ] آشنا هستیم.ولی نمیدانیم که معنی واقعی آن چیست؟

به نظر شما عشق چیست؟

چگونه آغاز می شود؟

به نظر شما عشق چه رنگی است؟

تا حالا عاشق شده اید؟چه مزه ای داشت؟

آیا می توان عشق را ایجاد کرد یا اصلا وجود دارد وباید جذبش کنی؟چطوریه؟

چــرا عاشقان عشقشون دوام نداره؟

چقدر به عشق اعتقاد دارید؟ چــرا؟

تا حالا شکست عشقی داشته اید؟ چــرا؟

فرق عشق و دوست داشتن به نظر شما چی است؟

لطفا اگر عاشق هستید ماجرای عاشقی یا شکست عشقی خود را هم برای ما بفرستید.

کاربران گرامی جواب های شما نزد ما [*محمد جانبلاغی* ] کاملا محفوظ می ماند.ومطمئن باشید که جای درز پیدار نمیکند.

از اینکه وقت صرف می کنید وبا حوصله جواب می دهید متشکریم.

 ارسال جواب کاملا محرمانه

احــترام به خــود

به بدن احترام گذاشتن یعنی گرامی داشتن و ارزشمند دانستن آن. هنگامی‌که که به بدن خود احترام می‌گذارید با آن همکاری می‌کنید. احترام حامل انرژی مقابل است. وقتی بدن خود را گرامی بدارید بدن نیز شما را گرامی خواهد داشت. احترام حقیقی ناشی از آموختن نیازهای بدنتان برای عملکردی عادی و سپس تعهد به برآورده کردن آن نیازها ناشی می‌شود.

آرامش

زندگی در زمان حال، چیزی را ایجاد می کند که اکثر مردم عمر خود را صرف تلاش برای به‌دست آوردن آن می‌نمایند: آرامش. استراحت کردن در زمان حال، ذهن و جسم شما را در حالت آسودگی، سکوت و آرامش قرار می‌دهد و بالاخره ما از آسیاب «از اینجا به آنجا» خارج می‌کند. بسیاری از ما در طول زندگی در رفت و آمد هستیم. اگر از ده نفری که هنگام صبح در حال راندن اتومبیل هستند سوال کنید چه می‌کنند، احتمالا نه نفرشان پاسخ خواهند داد: "به سر کار می‌روم" ، دهمین نفر احتمالا کسی که پاسخ می‌دهد: «دارم راندگی می‌کنم" کسی است که آرامش در لحظه حال را فراگرفته است. البته پیشنهاد نمی‌کنم که در زندگی بطور شناور، کاملا از گذشته جدا باشید و چشمانتان را به روی آینده ببندید. فقط اینکه گاه گاه مکث کنید تا عمیقا در لحظه حال قرار بگیرید و از نتایج آن احساس آرامش کنید.

تعداد کل صفحات: 21