لیست
محصولات فرهنگی .:: مکتب زندگی ::.
۱-عده ی زیادی هستند که منتظر خوشبختی هستن ... اما غافل از اینکه قانون طبیعت برعکسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم
۲-اگر قرار باشد توقف کنی و به طرف هر سگی که پارس میکند سنگ پرتاب کنی ... هرگز به مقصد نمیرسی
۳-عدم پیشرفت یک کشور دو علت اساسی دارد :
1- نداشتن مردمان دانا
2- لایق نبودن کسانی که در راس امور مملکت هستند
۴-اینقدر نگو اگر گذشت کنم کوچیک میشم ... اگه با گذشت کردن کسی کوچیک میشد خدا اینقدر بزرگ نبود
۵-انسان بودن یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی، یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
طبق یافته های ابینگهاوس بیشترین میزان فراموشی (70 درصد) در 24 تا 48 ساعت نخست اتفاق می افتد پس مهم ترین زمان های مرور همان 48 ساعت اولیه است. مرور بلافاصله مطالب خوانده شده، تاثیر بسزایی در تثبیت مطالب و جلوگیری از فراموشی آنها دارد.
دکتر هرمان ابینگهاوس در سال 1885 تحقیقی در مورد روند فراموشی نسبت به زمان انجام داد که شایان توجه بود.
به گزارش برترین ها وی فهرستی شامل 13 کلمه بی معنی را به صورت کامل حفظ کرد و بعد از فواصل زمانی مختلف (از 20 دقیقه تا 31 دقیقه) خود را می آزمود تا بداند در هر فاصله زمانی چه تعداد از واژه ها را به خاطر سپرده است. نتایج وی به قرار زیر بود:
پس از 20 دقیقه 60 درصد مطالب را حفظ بود، پس از یک ساعت کمتر از 50 درصد، پس از 8 ساعت کمتر از 40 درصد، پس از 24 ساعت نزدیک 30 درصد، پس از پنج روز کمتر از 30 درصد و بالاخره پس از 31 روز نزدیک 20 درصد مطالب در حافظه او باقی مانده بود. به عبارت دیگر این آزمایش به سادگی نشان داد 40 درصد مطالب در 20 دقیقه نخست و 70 درصد طی 48 ساعت نخست اگر مرور صحیح صورت نگیرد فراموش می شوند.
زمان مرورباتوجه به اینکه طبق یافته های ابینگهاوس بیشترین میزان فراموشی (70 درصد) در 24 تا 48 ساعت نخست اتفاق می افتد پس مهم ترین زمان های مرور همان 48 ساعت اولیه است.
به گزارش برترین ها مرور بلافاصله مطالب خوانده شده، تاثیر بسزایی در تثبیت مطالب و جلوگیری از فراموشی آنها دارد. 10 تا 20 دقیقه از زمانی را که برای مطالب هر درس درنظر گرفته اید را صرف مرور مطالب خوانده شده در همان جلسه کنید، تعجب خواهید کرد از اینکه مقداری از مطالب را در همان دقایق اولیه فراموش کرده اید.
یادداشت و نت برداریبرای اینکه بتوانید همیشه و در کلیه امتحانات نمره الف بگیرید یادداشت برداری موثر و صحیح یک عامل ضروری و اساسی است.
چراکه با خلاصه برداری دفعات مرور شما بیشتر می شود و فراموشی به حداقل می رسد، قسمت اعظم درس خواندن شما باید از روی یادداشت برداری های شما باشد.
نکته در یادداشت برداری
1 – ابتدا حجمی را که می خواهید خلاصه برداری کنید مشخص کنید.
2 – با تورق سریع از اصل موضوع اطلاعات کسب کنید به شکل ها، تیترها و عناوین کتاب دقت کنید.
3 – یادداشت ها را براساس اشخاص، فرمول ها، اصطلاحات، تعاریف و... دسته بندی کنید.
4 – از درخت حافظه استفاده کنید که از نظر سازماندهی ذهن و تاثیر در یادگیری از کارآیی فوق العاده ای برخوردار است. برای این کار باید عنوان فصل را به عنوان ریشه درخت در داخل یک دایره، مربع یا هر شکل هندسی مطلوب در سمت راست قرار دهید و سپس نکات اصلی و فرعی را روی شاخه های اصلی و فرعی در سمت چپ بنویسید. در این تکنیک از هر دو نیم کره مغز استفاده می شود.
5 – مطالب را رونویسی نکنید به زبان خودتان بنویسید.
6 – اصل نظم و زیبایی را در خلاصه برداری رعایت کنید.
7 – مطالب باید کوتاه باشند اما مفهوم را برسانند ترجیحا فعل داشته باشند.
8 – سعی کنید یادداشت هایتان در حدی مطمئن باشد که جایگزین مناسبی برای منابع اصلی باشد.
9 – خلاقیت در یادداشت برداری را فراموش نکنید. چه به لحاظ نحوه نگنارش و چه به لحاظ شکل نوشتار و نمودارهایی که به کار می برید.
10 – کدگذاری کنید: مثلا در درس فارسی برای به خاطر سپردن آثار نظامی (ملخ ها): م (مخزن الاسرار)، ل (لیلی و مجنون) خ (خسرو و شیرین)، ه (هفت پیکر) و الف (اسکندرنامه)
11 – از علامت های اختصاری استفاده کنید.
12 – میزان اهمیت مطالب را با علائم هندسین نشان دهید.
13 – مقابل هر شاخه فرعی از مثال ها استفاده کنید.
14 – نمودارها و تحلیل آن را به صورت جامع بنویسید.
15 – در صورت نیاز از شکل های آن مطلب کمک بگیرید.
16 – بالای هر خلاصه برداری آدرس کامل آن را که شامل عنوان فصل، صفحه و نام کتاب است بنویسید.
17 – یادداشت ها باید به گونه ای باشد که قابل حمل باشد. بنابراین استفاده از سررسید یا سالنامه را پیشنهاد نمی کنیم.
18 – بهترین راه خلاصه برداری آن است که آنها را روی اوراقی جداگانه و به هم پیوسته بنویسید تا اگر نیازی به چک کردن و اصلاح آن بود بتوانیم با بازنویسی آن دوباره مجموعه ای قابل قبول داشته باشیم.
19 – در پایان خلاصه برداری سعی کنید درخت حافظه خود را یک بار مرحله به مرحله مرور و به خاطر آورید.
20 – در هر فرصتی خلاصه هایتان را مرتب مرور کنید.
منبع: هفت صبح
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
سر کلاس آموزش چتر نجات چندتا کار آموز بودن...
استاد یه چتر آورد واسه تشریح.
به کار آموزا گفت سمت چپ هر چتری یه دسته هستش که وقتی اونو میکشیم چتر شماره ۱ باز میشه.
یکی از کار آموزا دستشو بالا میبره...
استاد: بله بفرمایید!؟
کار آموز: ببخشید اگه چتر شماره یک باز نشد چیکار کنیم؟
استاد: از چتر شماره ۲ استفاده میکنیم که سمت راست کوله یه دسته هستش اونو بکشید چتر باز میشه اما در استفاده از چتر دوم احتمال ۱۰٪ الی۲۰٪ احتمال مرگ هست.
کارآموز: اگه چتر شماره دوهم باز نشد چی؟
استاد: از چتر شماره ۳ استفاده می کنیم که سمت چپ زیر اهرم چتر یک قرار داره.
کارآموز: استاد اگر اونم باز نشد چی کار کنیم؟
استاد: شاکی میشه و میگه بیشتر از این به ما نگفتند.فقط گفتن یه کتابچه در سمت راست کوله پشتی وجود داره.صفحه ۴۹ رو باز کنید بهتون میگه چیکار کنید....
سر کلاس آموزش عملی
اتفاقا چتر شماره یک همون کار آموز باز نشد به فکر چتر شماره ۲ افتاد.اما اونم باز نشد.چتر شماره۳ را هم امتحان کرد اما باز نشد..
همون جور که بین زمین و آسمون معلق بود به فکر گفته های استاد افتاد.
فورن از جیب سمت راسته کوله کتابچه رو در آورد وبا هزار بدبختی صفحه۴۹ را باز کرد...
....... (سوره فاتحه) ......
دوستان هیچ وقت از مشکلاتی که پیش روی ماست نهراسیم گاهی وقت ها ترس باعث میشه فرصت های زیادی رو که تو زندگیمونه از دست بدیم.
هیچ وقت منفی نگر نباشیم...
از هر آنچه بترسیم روزی به سرمون میاد....
امید در زندگی باعث میشه گاهی وقت ها راهی که سرشار از مشکلاته به نظر آسون ترین راه بیاد...
به آینده امید وار باشیم و ترس رو به خودمون راه ندیم
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
روش آدمهای ضعیف وشکست خورده این
است که آنقدر روی مشکلات انگشت می گذارند
که دیگر جز مشکل - چیزی نمی بینند اماکسی که
از شیوه تفکر مثبت استفاده می کند به امکانات و -
راه حل هامی اندیشد و با مترکز کردن حواس خود بر
این امکانات است که به موفقیت دست پیدا می کند .
محمد جانبلاغی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
با سلام خدمت شما دوستان عزیز محترم و دوست داشتنی.من محمد جانبلاغی می خواهم یکی از تجربیات خودم رو در مورد سلامتی بگم.
هرچند من این مطلب را چندیدن دفعه دیگر ذکر کرده ام.
زمستان سال88 بود که من یکدفعه خیلی شدید سرما خوردم و با این که علائم
سرماخوردگی مانند آبریزش بینی و عطسه و سرفه خیلی کم بود ولی صدام خیلی شدید
گرفته بود و به قول یکی از دوستام خروسک گرفته بودم و به زور حرف می زدم و اگه کسی
نمی دونست که سرما خوردم فکر می کردم که شیمیایی هستم. یه پزشکی توی محلمون
هستش که خیلی پزشک خوبی هستش و توی محل اسم در کرده و همه مردم منطقه
قبولش دارند./span> وقتی رفتم پیشش گفت که به احتمال زیاد داشتی سرما می خوردی و بعدش
یک سرخ کردنی خوردی و این جوری شدی یا این که خیلی داد زدی و وقتی فکر کردم دیدم
که درست می گه من دیروز مرغ سوخاری خورده بودم و کمی هم کسالت داشتم ولی متوجه
سرما خوردگی نشده بودم. بعد از معاینه گفت که تارهای صوتی ات خیلی متورم شده
و اوضاعت خیلی بده ولی مشکلی نیست نباید صحبت کنی و یک هفته استراحت کن
تا خوب بشی مقداری هم دارو داد. بعد گفت که با این وضعی که تو داری بین یک هفته تا
ده روز طول می کشه تا صدات باز بشه. من هم فوری گفتم که من سه روزه صدام درست
می شه چون من بدن خودم را بهتر می شناسم. دکتر گفت که مشکلی نیست اگه سه
روز دیگه خوب شدی یعنی از من بیشتر بلدی و می تونی تمام داروهایی را که بهت دادم دور
بریزی. فردا برخلاف توصیه دکتر رفتم مدرسه و با خودم گفتم که من هیچ چیزیم نیست و فقط
کمی صدایم گرفته و خیلی زود خوب می شم. فردا داستان را برای یکی از دوستام تعریف
کردم و او هم با تعجب به من نگاه کرد و گفت که بهتر بود توصیه دکتر را جدی می گرفتی
و مدرسه/span> نمی آمدی. من پیش خودم گفتم که موضوع حیثیتی شده یعنی این که اگه سه روز
دیگه حالم خوب نشه ضایع می شم. به خاطر همین شب ها موقع خواب به مدت نیم ساعت
تصویرسازی ذهنی می کردم که تارهای صوتی ام در حال ترمیم شدن هستند و کاملاً خوب
هستند و هر روز صبح که از خواب بلند می شدم می دیدم که صدام خیلی بهتر شده و در
طول روز هم به خودم تلقین می کردم که من حالم خیلی خوب هستش و سعی می کردم
احساس خیلی خوبی داشته باشم. بالاخره روز سوم بود که دوستم یه سوال از من پرسید
و وقتی جوابش رو دادم، گفت که راستی حواست هست، امروز روز سوم هستش که صدات
گرفته بود و طبق پیش بینی خودت صدات واقعاً باز شده. البته از واقعیت نگذریم صدایم کاملاً
باز نشده بود و یک مقدار گرفتگی کمی داشت ولی طبق گفته دکتر برای همین مقدار درمان حداقل یک هفته زمان نیاز بود. همون روز داروهای دکتر رو دور ریختم و پیش خودم گفتم که من
اصلاً مریض نبودم و نیازی هم به دارو نداشتم.
دوستدارتان محمد جانبلاغی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
دنیا مانند
پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..." دنیا مانند
پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در کشمکش با دنیا
دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...
هر کس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به کسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خود
خواهد دید، چرا که هرکس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.
برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را
در وجود خود شناسایی و ریشه کن کنید.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
پیکتتوس حکیم، دو هزار سال پیش گفت: «مشکلات به خودی خود ناراحت کننده نیستند؛ بلکه طرز تلقی نادرست ما از آنهاست که موجب ناراحتیمان می شود». امروزه روان شناسان با این نظر موافقند ـ یعنی مفهومی که ما برای رویدادها قائل می شویم روی ما اثر خوب یا بد می گذارد. طرز تلقی یا «فکر» به اشکال مختلف، بر چگونگی تعبیر ما از انتقاد مؤثر است: ارزیابی فردی ارزیابی عملی است ذهنی که ما را در درک وقایعی که برای خود یا اطرافیانمان اتفاق می افتد یاری می کند. ریشه های ارزیابی، در سرشت ما و شرایط خاصی چون زمینه های خانوادگی، استعدادهای طبیعی، ظاهر جسمانی و سلامتی، اعتقادات و بیمها و امیدهای ما قرار دارد. مجموعه ی این عوامل، شرایط منحصر به فردی را فراهم می آورند که هریک از ما بر اساس آن محیط خود را تعبیر و تفسیر می کنیم؛ به رویدادهای بیرونی معنا و مفهوم می بخشیم و وضعیتهایی را که در زندگی روزمره با آن مواجه می شویم، می سنجیم. به مورد زیر توجه کنید: لیلی زن جذابی بود که منش و رفتار تندی داشت. او هرگز نتوانسته بود دوستی کسی را جلب کند. ظاهرش آشنایان را به معاشرت با او تشویق می کرد، اما حالت و رفتار پرخاشجویانه اش سرانجام، آنها را از او فراری می داد. لیلی امیدوار بود که این رفتار به رابطه ی دوستی او و نامزدش آسیبی وارد نکند؛ چون علاقه زیادی به او پیدا کرده بود. علی معمولأ بعدازظهر پنج شنبه به لیلی تلفن می کرد تا برای تعطیلات آخر هفته برنامه ای ترتیب بدهند. یک روز پنج شنبه، وقتی ساعت از هشت گذشت و علی تلفن نکرد، لیلی شماره ی او را گرفت و ظرف دو ساعت، سه بار زنگ زد و هر بار هم در نوار پیغام گذاشت. دیروقت شد و باز هم از تلفن علی خبری نشد. لیلی که سخت به خشم آمده بود، تلفن نکردن علی را توهینی آشکار به خود تلقی می کرد. لیلی می گفت: «فهمیدم که علی به این طریق می خواست به من بگوید که دیگر علاقه ای به دیدنم ندارد - با این کارش به من گفت برو گمشو!» داستان لیلی داستان قابل توجهی است زیرا نشان می دهد که نحوه ارزیابی ما از یک واقعه، نه تنها احساسی را که باید نسبت به آن داشته باشیم، بلکه واکنشی را نیز که می بایست در پاسخ به آن نشان دهیم، آمرانه به ما دیکته می کند. لیلی نامطمئن از خود و مشوش از این که علی هم ممکن است مثل تمام دوستان دیگری که قبلأ می شناخت او را ترک کند، دچار افسردگی شده بود و سکوت او را نوعی انتقاد تلقی کرده، نتیجه گرفته بود که علی دیگر تمایلی به دیدنش ندارد. همین مسأله اگر به نحو دیگری ارزیابی می شد، واکنشهای کاملأ متفاوتی به بار می آورد. مثلأ اگر لیلی فکر کرده بود که علی در یکی از مأموریتهای متعددی که به اقتضای شغلش از شهر بیرون می رفت، بیش از حد معمول کارش طول کشیده است، چه واکنشی نشان می داد؟ هنوز هم ممکن بود از این که به او نگفته است که به مأموریت می رود یا این که در تلفن کردن کوتاهی کرده است، آزرده شود؛ اما به ندرت به این نتیجه می رسید که علی قصد دارد روابط خود را با او قطع کند و به جای آن که فکر کند: «او دیگر نمی خواهد مرا ببیند»، به احتمال زیاد چنین نتیجه می گرفت: «امشب به قدری سرش شلوغ بوده که نتوانسته تلفن کند». اگر لیلی در ارزیابی خود به این نتیجه می رسید که کوتاهی علی در تلفن کردن یا جواب دادن به تلفنهای او احتمالأ به سبب بیماری یا تصادف بوده، چه می شد؟ در این صورت، لیلی به دور از احساس سرخوردگی یا خشم، نسبت به علی احساس نگرانی و همدردی می کرد. بدیهی است که تعبیر وقایع در شرایط مختلف متفاوت است، ولی نکته این جاست که احساس و رفتار ما بر حسب نوع ارزیابی ما از وقایع مختلف، متفاوت خواهد بود. دو نفری که در قضیه ای سهیم هستند ممکن است هرکدام ارزیابی متفاوتی از آن قضیه داشته باشند. در حقیقت چون ادراک و سنجشهای ما همیشه به طرزی منحصر به خود و شخصی است، به نظر می رسد که هیچ وقت ارزیابی دو نفر از یک موضوع نمی تواند کاملأ مشابه باشد. مسعود و مریم شش ماه بود با هم نامزد شده بودند که مریم ناگهان نامزدیش را به هم زد. مسعود با تعجب می گفت: «من هرگز با کسی به اندازه مریم صمیمی نبوده ام، موضوعی نبود که ما نتوانیم درباره آن با هم حرف بزنیم. درست است که زیاد با هم جر و بحث می کردیم، اما این هم واقعیت داشت که در عین حال بسیار صمیمی بودیم و به نظر می رسید که ازدواجمان پایه و اساس محکمی خواهد داشت». اما مریم مسأله را به صورت دیگری می دید. او می گفت: «ما دائمأ در حال جر و بحث بودیم تا این که من بالاخره به این نتیجه رسیدم که ما هیچ وقت نمی توانیم با هم به توافق برسیم». مسعود و مریم هر دو می دانستند که درباره موضوعات زیادی بحث می کنند، ضمن آن که هرکدام هم این واقعیت را به نحوی غیر از دیگری ارزیابی می کرد. به نظر مسعود، این گفتگوها از ارزش خاصی برخوردار بود، در حالی که به نظر مریم، دلیل عدم توافقشان به حساب می آمد. هرکس چشم انداز و برداشت خاص خودش را دارد. برای مثال، یک کاناپه بزرگتر از حد معمول، ممکن است از نظر یک مبل ساز، یک زوج جوان یا مردی که پیوسته در حال مسافرت است، مفهوم کاملأ متفاوتی داشته باشد. چهار نفر را پشت میزی بنشانید و حرف "M" را روی میز قرار دهید. برحسب این که هرکس در کجا نشسته باشد، حرف "M"به شکل "M"، "E"، "W" می بیند. به همین ترتیب، واکنش افراد، نسبت به انتقاد نیز بستگی به آن دارد که از نظر روحی در چه شرایطی باشند. یکی ممکن است فکر کند به او توهین شده، دومی احساس افسردگی کند و سومی خشمگین شود. به ندرت کسی پیدا می شود که از به رخ کشیده شدن معایبش خوشحال باشد. همان شخص ممکن است به همان انتقاد در زمانهای گوناگون واکنشهای متفاوت نشان دهد، چرا که برداشتش از آن انتقاد تغییر کرده است. بارها اتفاق افتاده که واکنش دیگران به خاطر یک انتقاد ساده باعث حیرتمان شده است. خصوصأ وقتی که منظورمان کمک به او بوده است. در این گونه موارد با اعتراض می گوییم: «شما حرف مرا عوضی فهمیدید». بیشتر مردم می توانند بیاموزند که برای پذیرفتن جنبه های مثبت یک انتقاد، چگونه روش برخورد خود را تغییر دهند.
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :
هر طور فکر کنید احساس می کنید . به این نتیجه
می رسید که احساسات منفی از گونه افسردگی - اضطراب
و خشم ناشی از حوادث ناخوشایند نبوده - بلکه ناشی از -
اندیشه شما در باره آن حوادث است .
اغلب احساسات ناخوشایند ناشی از اندیشه های غیر
منطقی هستند .
می توانید احساستان را تغییر بدهید .
محمد جــانبلاغی
:: موضوعات مرتبط:
روانشناسی موفقیت
:: بازدید :